حذف یكی از افتخارات كشور!
یزدفردا :تا چند سال پیش مسؤولان كشور با افتخار هر جا می نشستند و برمی خاستند می گفتند كه ما یكی از جوانترین كشورهای دنیا هستیم كه تعداد جوانانمان بیش از سایر گروه هاست، غافل از اینكه به قول باباطاهر، « جوانی هم بهاری بود و بگذشت! ». حالا انگار دیگر دوران جوانی جامعه ایرانی سپری شده و ...
«ورود جمعیت ایران به دوران میانسالی». این خبری بود كه دو سه روز پیش تمامی خبرگزاری ها و روزنامه های كشور آن را پوشش دادند.
به گزارش انتخاب؛ اكنون اگر عبارت «میانسالی جمعیت» را در موتور جستجوی گوگل، جستجو كنید، می بینید كه صحبتهای مدیركل دفتر آمار، اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال كشور كه این خبر را در آستانه روز جهانی جمعیت اعلام كرده بود، نزدیك به 400 هزار بار در سایتها و پایگاههای خبری بازتاب داشته است.
بله! این رخداد به این معنی است كه رسیدن به «میانسالی» برای جامعه ایرانی بسیار مهم جلوه كرده است. جامعه ای كه تا یك هفته پیش هنوز خود را «جوان» می پنداشت، اكنون ناگهان با این واقعیتِ ناگزیر كه شاید واقعیتی تلخ هم باشد، روبرو شده و انگار شوكه شده است.
جوانی هم بهاری بود و بگذشت!
تا چند سال پیش مسؤولان كشور با افتخار هر جا می نشستند و برمی خاستند می گفتند كه ما یكی از جوانترین كشورهای دنیا هستیم كه تعداد جوانانمان بیش از سایر گروه هاست، غافل از اینكه به قول باباطاهر، « جوانی هم بهاری بود و بگذشت! ». حالا انگار دیگر دوران جوانی جامعه ایرانی سپری شده و «جامعه ایرانی» باید نگاهی به پشت سرش بیندازد و ببیند كه از دوران جوانی اش چه قدر توشه برداشته و چگونه استفاده كرده است؟
مسؤولان محترمی هم كه تا چندی پیش تنها و تنها به جوان بودن این جامعه افتخار می كردند باید پاسخ دهند كه از نیروی «جوانی» در سالهای گذشته چه استفاده ای شده و آیا این ذخیره بزرگ و ارزشمند خدادادی به بهره برداری درست رسیده یا اینكه بخش زیادی از آن هرز رفته است؟
گذشته ها گذشته؟
همه افرادی كه از سن 40 سالگی عبور كرده اند می دانند كه این رخداد در زندگی هر انسانی، به خصوص اگر اندكی اهل تأمل باشد، مهم و حتی تكان دهنده است. شاید این موضوع را شما هم از زبان بسیاری از آنها كه برای دومین بار در عمرشان به سن «چلچلی» رسیده اند، شنیده باشید. 40 سالگی، مرز حساسی در زندگی انسانهاست، زیرا سن ورود به دوران پختگی و میانسالی و به بیان دیگر، سن عبور از دوران خامی و جوانی است.
به همین دلیل هم هست كه حتی در روایات، به حساسیت 40 سالگی اشاره و گفته شده كه حساب خداوند با آنها كه از مرز این سن عبور كرده اند جور دیگری است و خداوند بر آنها خیلی سخت تر می گیرد زیرا دیگر دوران آزمون و خطا و هوا و هوس جوانی را پشت سر گذاشته اند.حالا می توان با این مسأله كه جامعه ایرانی وارد میانسالی شده به دو گونه برخورد كرد. نخست اینكه بگوییم: گذشته ها گذشته، بی خیالش! آینده هم می آید و می گذرد! دیگر اینكه بگوییم، درست است كه گذشته ها گذشته اما باید از روزهای رفته و تجربیاتش برای آینده ای كه در پیش روست، درس بگیریم و در راه درست گام برداریم.
از «تجربه اندوزی» تا «تجربه مندی»
بنا به گفته «علی اكبر محزون» مدیركل دفتر آمار، اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال، «تركیب جمعیت ایران از سال 75 تا 89 در مرحله جوانی بوده است. مرحله میانسالی، سنین 30 تا 64 سال جمعیت كشور است كه این گروه، جمعیت مولد است و بار رشد اقتصادی كشور را بر دوش می كشد و ما از سال 90 وارد این مرحله شده ایم». معنی این گزاره ها چیست؟
اكنون جامعه ایرانی در حساس ترین دوران چرخه جمعیتی خود قرار گرفته است، یعنی این كه بیشترین جمعیت كشور در گروهی قرار دارند كه گروه كار، اندیشه و تولید هستند. افراد 30 تا 64 ساله یعنی كسانی كه از مرحله «تجربه اندوزی» وارد مرحله «تجربه مندی» شده اند. این گروه سنی، هم اندیشه و تجربه لازم را دارند و هم توان بدنی كافی را. بنابراین اگر از این مرحله «میانسالی» كه اینك در آغاز آن، یعنی دوره طلایی اش قرار داریم هم درست استفاده نكنیم، دیگر در آینده و دوران «كهنسالی» هیچ اندوخته ای برای استفاده نداریم! این سخنان به هیچ وجه، معادله پیچیده ای نیست! هست؟
متولدان دهه 60 ، بازوان پرتوان جامعه
به باور صاحبنظران، به «جمعیت» باید به عنوان نیرویی دینامیك و فعال نگاه كرد. در این نگاه، بیش از آنكه نگرانی مربوط به تعداد جمعیت یا حتی گروه سنی غالب باشد، این نگرانی مربوط به چگونگی به كارگیری نیروی بزرگی به نام «جمعیت» است. اگرچه به هیچ وجه نمی توان از توانایی های فراوان جمعیتی كه در سنین 30 تا 60 سال قرار دارند چشم پوشی و آن را با جمعیتی در محدوده 50 تا 70 سال مقایسه كرد. اكنون اگرچه نرخ 1/8 درصدی افزایش جمعیت در كشور نگرانی هایی را درباره كاهش تدریجی جمعیت در سالهای آینده به وجود می آورد، اما بر اساس آمارهای موجود، نرخ پیشرفت اقتصادی و رفاه در جوامع گوناگون، هیچ نسبت مستقیمی با افزایش جمعیت ندارد.
آنچه مشخص است اینكه، بسیار بعید است در آینده شاهد نرخ جهشی افزایش جمعیت در كشور باشیم، مشابه آن چیزی كه در نیمه اول دهه 60 رخ داد، اما واقعیت موجود آن است كه نرخ بالای موالید در اواخر دهه 50 و در دهه 60 ، امروز نیروی كار و ظرفیتی را برای كشور به ارمغان آورده كه استفاده نكردن درست از آن، این فرصت را به تهدید تبدیل كرده و كشور را از یكی از تاریخی ترین دوره های طلایی جمعیتی اش محروم می كند. متولدان دهه 6، امروز بازوان پرتوان كشور هستند كه به سرعت در حال نزدیك شدن به دوره میانسالی هستند و هدر رفتن توان آنها در آینده جبران ناپذیر خواهد بود.
از بهار كودكی تا زمستان پیری
اگر دوران كودكی را به «بهار»، دوران جوانی را به «تابستان»، دوران میانسالی را به «پاییز» و دوران پیری و كهنسالی را به «زمستان» تشبیه كنیم شاید نزدیك ترین تشبیه را بین زندگی انسان و چرخه زندگی در طبیعت داشته باشیم.اكنون با توجه به اینكه آمارها داد می زنند كه جامعه ایرانی كم كم دارد به صورت ناگزیر از تابستان جوانی به پاییز پیری وارد می شود، آیا نباید صدای این آمارها را شنید؟
هرچند خوشبختانه بازهم بر اساس همین آمارها، هنوز تا چندین سال دیگر، كشور ما از نعمت وجود جوانان بهره مند است اما واقعیت این است كه این جوانها هم به زودی به میانسالی می رسند پس باید برای زمستان پیری هم فكری كنند.
سرتان را درد نیاورم، بچه كه بودیم هر وقت كار خوبی انجام می دادیم بزرگترها، به خصوص پیرمردها و پیرزنها می گفتند: «خدا پیرت كنه! » و ما در دلمان همیشه اندوهگین می شدیم كه چرا خدا جوانمان نكند و پیرمان كند؟! حالا كه بزرگتر شده ایم معنی آن حرف را می فهمیم و ما هم به بچه هایمان می گوییم: «خدا پیرت كنه فرزندم! ». اما نمی دانم، آیا امروز آنها مفهوم این كلام را درك می كنند؟
- نویسنده : یزد فردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا
دوشنبه 03,اوت,2026