اگر اینان گمنامند دیگران را چه بنامیم؟!
رضا بردستانی
کبوتری دیگر در سرزمین دارالعباده آرمید تا یادمان نرود روزهای سخت و دوست داشتنی نبرد را! کبوتری دیگر بر گنبد فیروزه ای این شهر و دیار آرام گرفت تا به خود باز گردیم و از دنیا یی که اسیرمان نموده است دورتر و دورتر شویم... امروز دوباره آسمان این شهر دریچه ای رو بهشت گشود تا یکی دیگر از اهالی خود را در آغوش گیرد......
اگر اینان گمنامند! پس تکلیف ما کاملاً معلوم است، باز می گردم با قبل، به سال هایی که در خاطر خیلی ها مانده است، یزد، اصفهان، خراسان و پرندگان خونین بالی که بر بلندای سرپنجه های غرق عزا و ماتم مردم ایران اسلامی به بارگاه ملکوت، به سمت و سوی الی الله و عندالله به پرواز در آمده بودند. به این مهم می اندیشم که شهید بزرگوارتر و جلیل القدر تر از آن است که گمنام و مفقودالاثر بنامندش، شهید بالاترین درجه را از آنِ خود می نماید و از این بابت نظیر و اندازه ای ندارند.
اینان همان رزمندگان غیور و سلحشوری هستند که جان بر کف نهاده، برای دفاع از میهن خود به جبهه ها گام نهادند و گویی هنوز بیم آن دارند که به مرز های ایران اسلامی گزندی وارد آید که اگر به اطمینان و آرامش رسیده بودند هرگز تا این زمان خود را در وضعیت دفاع از میهن قرار نمی دادند.
اینان همان نوجوانان و جوانانی هستند که دل از دنیا کندند و قدم در راه خدای مهربانشان نهادند و حالا که باز آمده اند نشانه ای از جسم خاکی آنان نمی بینیم که بیم آن داشته اند که خدای ناکرده به آن ها انگ دنیا دوستی و دنیاخواهی بخورد ! به راستی این همه بزرگی، این همه بزرگواری را کجا دیده ایم؟
اینان آن قدر آشنایند که حس می کنی سالیان سال است با آن ها زیسته ای، با آن ها هم صحبت بوده ای و برای ثانیه هایی که آنان را نمی دیدیم هزار بهانه و خروار خروار دلتنگی داریم. اینان گمنام که نیستند هیچ بلکه آشنایان همان کوچه های دوست داشتنی هستند همان کوچه هایی که بوی اسپند و صدای صلوات به نشاط و شادمانگی می رساندمان.
اینان اگر گمنامند پس چرا به چهره ی هر کس که می نگری شادی را پیچیده در اشک و ماتم می بینی؟ اینان که با همه ی همراهی کنندگانشان نجوا کنان در گفت و شنیدند، اینان که خوب تر از ما از درون و نیات ما با خبرند پس چگونه اینان را گمنام می نامیم. که اگر گمنامند چرا از تمام شهر چهره های آشنا می بینیم؟
در بین جمعیتی که زیر لب زمزمه می نمایند«نسیمی جانفزا می آید................ بوی کرب و بلا می آید»خیلی ها را می شناسی ، اگرچه چهره را به قلم پیری سپرده اند و خط و خطوط پیری را بر جای جای چهره اشان مشاهده می نماییم اما همه ی آنان از رزمندگان و جانبازان و آزادگانی هستند که با همین شهید عزیز در یک سنگر ، زیر یک آسمان، در برابر یک دشمن تا بن دندان مسلح از مرز و تمامیت ارضی میهن اسلامی دفاع می نمودند.
سال های 1359 تا 1367 وقتی می شنیدم «جنگ تحمیلی !» نمی دانستم چه بگویم! شاد باشم یا در انزوا و ناراحتی؟ وقتی به کشورمان حمله شده است آن هم ناجوانمردانه و با تمام دد منشی و حیوان صفتی دیگر به کار بردن عنوان جنگ آن هم از نوع تحمیلی برای ما ایرانیان چه معنا و مفهومی دارد و وقتی در تنگنای تردید، دچار سؤال و ابهام می شدم با عبارت زیبا و دوست داشتنی «دفاع مقدّس» خودم را آرام می ساختم و این روز ها دوباره به این می اندیشم در تمام سال های پشت سر گذاشته شده، سال 59، سال 69، سال 79، سال 89 و حتی همین تیرماه گرم و پر از هٌرم یزد در سال نود که اگر اینان گمنامند دیگران چه هستند و اگر اینان گمنامند تکلیف دیگران کاملاً مشخص است.
اینان نه گمنامند و نه مفقود ! اینان بزرگترین و بزرگوارترین خلایق خداوندگار مهربانند، اینان پرآوازه ترین مردان روزگارند همان هایی که برای سر باختن بهانه نساختند و برای به دشمن تاختن به هیچ نیاندیشیدند اینان شهیدانی هستند که برای این مرز و بوم از خویشتن خویش که گذشتند هیچ از تن و بدن این جهانی نیز برای باز آوردن نشانه ای باقی ننهادند که ما زمینیان در خود اسیر چون نمی شناسیم و نمی دانیم به آنان می گوییم گمنام و چون به خود بیاییم و درست بیاندیشیم اینان پرآوازه ترین مردان روزگارند.....
- نویسنده : یزد فردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا

شنبه 01,اوت,2026