به نام هستی بخش
رهبرم ، قائدم ، امامم، آقا سید علی که دیگر نیستی...نیستی؟..چه بد قلم می نویسد... مگر می شود نباشد؟!!!به گستره تاریخ، به درازنای فرهنگ و هنر و علم عیان و آشکارست...غبطه می خورم به عزتت، به سواد و مطالعه بی وقفه ات، به شجاعت و مظلومیت و نجابت و ژرف نگریت و همچنان مات و مبهوتم به این جمیع جهاتت که همه را در اوج داشتی و ما در دامنه فقط ناظر بی اعتنایی بودیم که قدر نعمت بسیارت را ندانسته و حال که نیستی...باز گفت نیستی؟...و حال که تامل و تعمق می نمایم اندکی و ذره ای و خردلی به شکوه و جلالت، به بزرگی و بزرگواریت، باید ببالم و بنازم از زمانی که می شناسمت، همه را الگو و اسوه بودی !!!
از دشمنانت ، از ذات شیطانی اشان، از اجیری و مزدوریشان بقاعده فرومایگان تاریخ نمی نویسم که به هر حال جدال خوبی و بدی را باید ابلهانی سیاهی لشکر اشرار و نانجیبان باشند.
رهبرم، قائدم، امامم، آقا سید علی به آرزوی دیرینت، مرگ تاجرانه ات (شهادتت)رسیدی و عاشقان و شیفتگان و مشتاقانت را مات و مبهوت که اشک ریزانیم نه از سر غم و اندوه که از شوق وصالت اشک شوق می ریزیم و می بالیم و می نازیم به نامت، به راهت و به یادت و به این همه شکوه ....که اگر ساعت ها و کتاب ها در باره آتان بنویسم همچنان مات و مبهوتم به آفرینش آفرینشگری که در زمانه جولان شیاطین یک فرشته تمام قد می آفریند بی ذره ای رویگردان از تفکر و اندیشه الهیش و.... آسمانی می شود و ما را تنها می گذارد با همه جاه و جلال وصف ناشدنیش...!!!
و من الله التوفیق
پانزدهم اسفند ۱۴۰۴شمسی
یزد، محمدرضا امیرخانی
- نویسنده : یزدفردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا

سهشنبه 02,ژوئن,2026