اخبار: آخرین بروز رسانی : 02 اسفند 1395 - 22:02
اخرین اخبار
 ديرين ديرين در يزد

 بیش از 3000 قطعه طیور زنده غیر مجاز عرضه شده در سطح استان یزد توقیف و جمع آوری شد.

 ليست قهرمانان سومین دوره مسابقات کشوری رزم طوس

 اعضای ستاد انتخابات شهرستان بافق منصوب شدند

 ثبت نام مجدد آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد اشکذر در سایت سازمان سنجش

 حراست از اصل ولایت فقیه مهمترین مسئله در حفاظت از انقلاب است

 پنجمين گردهمائي متصديان ايستگاه هاي آب و هواشناسي شركت آب منطقه اي يزد برگزارشد

 جشنواره فجر محل تسویه حساب شخصی شده است

 چرایی تعهد و مسئولیت

 2 میلیون دانش‌آموز در مسابقات ورزشی سال جاری حضور یافتند

  پنجمین مجمع عمومی فدراسیون ورزش دانش آموزی کشور دریزد

  راه اندازی یک مدرسه خاص دانش آموزان اُتیسم تا سال آینده در یزد

 مراسم یادبود درگذشتگان آجا استان برگزار شد

 دانش‌آموزان ورزش همگانی را ترویج کنند

 آگاهی بخشی؛بزرگترین مسئولیت اجتماعی و فرهنگی

 نشست مهندس طلائی برای رفع مشکلات کانسرام با مدیرعامل جدید، آقای دکتر اسماعیلی فرزند طبس

 یازدهمین نشست تخصصی اعضای شورای آموزش وپرورش شهرستان طبس با حضور طلائی مقدم ریاست شورای آموزش وپرورش شهرستان طبس برگزار شد

 با نهادینه کردن فرهنگ عذرخواهی موجبات عملکرد بهتر را فراهم آوریم

 احداث و تكميل ٥ كيلومتر انتهاي مسير به سازمان همياري شهرداري ها واگذار شده است

 ابزارهای نوین ارتباطی نمی‌تواند جایگزین کتاب‌های چاپی شود

 تسريع در گازرساني به مجتمع كارگاهي محصولات كنجدي شهرك صنعتي اردكان

 مدیرکل صداوسیمای مرکز یزد؛ نگاه جهان به اسلام تحت تاثیر قدرت رسانه است / نیازمند جهاد فرهنگی هستیم

 مدیر کل صدا و سیمای مرکز یزد از شهرستان بافق بازدید کرد

 امام جمعه موقت یزد: آیت‌الله هاشمی با شناخت سه اصل اسلام، انقلاب و زمان‌ از خود مردی برای تمام دوران حیات ساخت

 تجلیل از خدمات علمی دکتر پاپلی در دانشگاه آزاد اسلامی یزد

 نخستین گردهمایی دانش‌آموختگان گروه عمران واحد یزد برگزار می‌شود

 اعطای پروانه کارشناس استاندارد به سه عضو هیأت علمی واحد یزد

 رمپ های دو طرف پیاده رو جهت اتصال ، درخیابان قیام احداث خواهد شد

 بهترین دوست انسان کتاب است/فضای مجازی می تواند بازوی تبلیغي توانمند برای کتابخوانی باشد

 ورزشکار بافقی به عنوان کماندار برتر سال ۹۵ معرفی شد

 افتتاح نمایشگاه کتاب یزد با حمایت گروه تعاونی پیشگامان

 صعود تیم هندبال پیشگامان به مرحله حذفی لیگ دسته 2 کشور

 دوره آموزشي آشنايي با بورس كالا و فرابورس در يزد برگزار شد

 حضور خوشه طلاي يزد در نمايشگاه طلا و جواهر تهران

 فردا ؛آغاز بکارنهمین نمایشگاه بزرگ کتاب یزد

 گام_به_گام_تا_برگزاری_انتخاباتی_پرشور

 تبادل تفاهم نامه همکاری میان سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای کشور و بنیاد قرآن

 ضرورت توسعۀ آموزش‌ها برای افزایش کارآیی نیروی انسانی دستگاه‌های استان

 اجراي برنامه هاي كاهش آسيب هاي اجتماعي در استان با اختصاص مبلغ 13 ميليارد ريال

 در شبکه تابان ایستگاه اعداد را ببینید

 اختتامیه هشتمین دوره از مسابقات ورزش پهلوانی دانش آموزی از سیمای شبکه تابان

 تفت نامزد پایتخت کتاب ایران شد

 توجه به نقش‌آفرینی بانوان برای پیشگیری از آسیبهای اجتماعی

 عیدی مستمری بگیران صندوق بیمه اجتماعی کشاورزان و روستاییان استان یزد واریز شد.

 اجرای سامانۀ جامع انبارها گامی مؤثر در راستای شفاف‌سازی نظام توزیع است

 ضرورت ارتقای آگاهی و مشارکت مردم در حوزۀ مبارزه با قاچاق کالا

 راه اندازی یک مدرسه خاص دانش آموزان اُتیسم تا سال آینده در یزد

 هشدار به فرهنگیان استان یزد

 آغاز هشتمین دوره مسابقات کشوری کشتی پهلوانی و ورزش زورخانه ای دانش آموزان

 در حاشیه سفر معاون پژوهش و برنامه ریزی سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور به کشور آلمان صورت پذیرفت:انعقاد تفاهم نامه همکاری بین سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور وشرکت فستو

نسخه فابل چاپ  
سفر چهاردهم

محمد حسین فیاض

23 شهریور 1395 - 16:50                          تعداد بازدید: 3607                          کد خبر : 128829


همه راه ها را رفته بود ولی به در بسته خورده بود. وارد خانه که شد، در را محکم پشت سرش بست.
خدایا! امسال سال چهاردهم است. سال قرار من با تو. یادت رفته؟ …
حرفش را با استغفرلله خورد. وارد حال شد. از توی آشپزخانه صدای سلام آمد ولی او نشنید. وارد اتاقش شد. پوشه دستش را روی میز پرت کرد و روی متکای کنار دیوار دراز کشید. صورتش از گرما سرخ شده بود ولی حواسش نبود که می تواند کولر را روشن کند. عمامه را از سر برداشت و روی زانویش گذاشت. زیر لب شروع کرد به زمزمه کردن : خدایا! قرارمون این نبود. میگفتی نمی خوام بیای، چرا دیگه راه خونه ات رو بستی؟
خانمش با یک سینی و یک لیوان شربت سنکنجبین جلویش سبز شد.
– کفر میگی مرد؟ خدا رو خوش نمیاد. هر چی خودش بخواد. یادت رفته پارسال اون خدا نشناس ها توی منا چه کار کردند. اگر خدای نکرده، زبونم لال…
بعد از یک هفته دوندگی. آخرین پیشنهاد این بود که شاید از یک کشور دیگر بتواند برود. با اینکه مشکل به نظر می رسیّد ولی خودش را به سفارت عراق رسانده بود تا اگر میتواند از آنجا اقدام کند. جواب دادند: امکان داشته ولی دو سه روز است که لیست را بسته اند. هر چه تقلی کرده بود برای ثبت نام، جواب منفی بود.
بهترین راه برای فرار از این افکار قدری استراحت است. همان جا کنار دیوار دراز کشید. چشمانش سنگین می شود.
ًوارد خیابان ۲۰۴ می شود. دقایقی بیشتر طول نمی کشد که انبوه جمعیت شانه به شانه در هم گره می خورد. راه مقابل را بسته اند و امکان بازگشت هم نیست. گرمای خورشید منا و تشنگی زیاد نفس را به شماره انداخته است. توانی در پاهایش نیست. می افتد، بر روی دست و پای زائرانی که قبل از او توانشان را از دست داده اند. هر چه انتظار می کشد تا کسی به کمک بیاید یا آبی برساند فایده ای ندارد.
بالای پل ها و ماشین های اطراف بوزینه هایی را می بیند که با لباس شرطه بالا و پایین می پرند و
قهقهه می زنند. دلش می شکند.
– «البیتُ بیتک و الضیفُ ضیفک»
از چشمش اشک می آید. حالا دیگر بدنهایی را می بیند که روی هم تلنبار شده اند. دستی دور گردنش می افتد. راه نفس بند می آید. یا علی می گوید و خودش را خلاص می کند. جوانی با آخرین نفسهای زندگی اش قرآن می خواند: « یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ. ارْجِعی إِلى رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً» دلش آرام می گیرد.« فَادْخُلی فی عِبادی. وَ ادْخُلی …». صدا کم کم خاموش می شود.
چند متر آن طرف تر بانویی را می بیند. خط سرخ خونی که از دهانش جاری است، لباس سفید احرام چند زائر را رنگین کرده است. اشهدش را بریده بریده می گوید.
این سفر سیزدهم است و سال بعد سال ادای نذرش است. چهاردهمین سفر…
دیگر نای کمک خواستن ندارد.
ای کاش کسی اندکی آب برساند. ای کاش بشود…آخرین نفس کم رمق در سینه اش حبس می شود. چشمانش را می بندد تا دیگر شیاطین مست آن طرف ترها را که ایستاده اند و فقط نظاره گر جان دادن زوار هستند را نبیند. بوی خوشی به مشامش می رسد. صدایی می شنود: سیّد!. در دلش جواب می دهد : مادر جان! جمله ای را در ذهنش مرور می کند: خدای من! ای صاحب مهمانی! اگر زنده ماندم و عمرم به دنیا بود، سال دیگر، سال دی دی دیگر…
چند قطره ای آب روی صورتش می افتد و یکی روی لبش. چشمانش را باز می کند. مردی از بالای چادر ها ، پشت نرده های فلزی، با بطری روی حجاج آب می پاشد. یک آن نفسش را رها می کند.
– سیّد! سیّد! بلند شو. داری خواب می بینی، بلندشو.
خانم با سر انگشتان دستش به صورت او آب می پاشد. سیّد اشک می ریزد.
– باز هم! بعد از یک سال هنوز کابوس می بینی؟ خدا به خیر کند.
خانم از اتاق بیرون می رود. سیّد مقابل قفسه کتابخانه اش می ایستد. قرآن را باز می کند. می بوسد. رو به قبله صفحه ای را تلاوت می کند. قرآن را به جای اولش باز می گرداند. «اسرار حج اکبر» را بر می دارد تا چند صفحه ای از آن را بخواند تا مثل همیشه با قرائت چند خط افکارش را سر و سامان بدهد. چشمش به کتاب « نور العین» می افتد. انگار برای اولین بار است که آن را می بیند . کتاب را با چشمانی متعجب بر می دارد. میانه کتاب را باز می کند. نگاهش را به متن می دوزد. اندکی می گذرد. قطره اشکی روی صفحه کتاب می افتد و کلمه «حسین» را درشت می کند.
« هر کس او را با شناخت و معرفت به حقش زیارت کند، خداوند برایش ثواب هزار حج و هزار عمره می نویسد»
می نشیند. دوباره روایت پیامبر را از اول می خواند.
«… آگاه باش که هر کس او را زیارت کند، مرا زیارت کرده و هر کس مرا زیارت کند، گویا خدا را زیارت کرده است…»
حالا هق هق سیّد بلند شده است. خانم وارد اتاق می شود تا حالش را بپرسد. سیّد با گریه ادامه می دهد: « و حق زائر بر خداوند آن است که او را با آتش جهنم عذاب نکند.»
گوشی را بر می دارد. شماره می گیرد.
– سلام. برای اربعین، خادم نمی خواید؟
– کربلایی شدی؟ آن هم سفر چهاردهم.



اخبار مرتبط با بافق فردا


افراد آنلاین این خبر



اخبار مرتبط با بافق فردا


در مورد این مطلب نظر دهید


اخبار مرتبط :

صفحه اول | آرشیو | پیوندها | تماس با ما | خبرخوان
تمامی حقوق این سایت برای سایت خبری یزد فردا محفوظ است .