یزدفردا : جلالی:«ارنستو چه گوارا» انقلابی بزرگ آمریکای لاتین، که نقش برجسته یی در انقلاب «کوبا» داشت، پس از سرنگونی دیکتاتور «کوبا» روانة «بولیوی» شد تا به همراه انقلابیون علیه استبداد «بولیوی» بجنگد. وی نبردهای متعددی را علیه نیروهای سرکوبگر رهبری کرد و سرانجام پس از ۱۱ ماه پرحادثه در جنگلهای «بولیوی» در دره «یوره» به محاصره افتاد و در حالیکه مجروح شده بود دستگیر و در این روز اعدام شد.
«چه گوارا»ی دروغین
چه گوارا ۱۲ ماه آزگار همراه با گروهی از چریک های طرفدارش در کوههای بولیوی به این سو و آن سو می رفت تا دهقانان این منطقه را به سوی ایده آل «انسان نوین» ترغیب کند. اما در ۸ اکتبر۱۹۶۷ دستگیر و تقریباً بلافاصله تیرباران شد. سپس جنازه سوراخ سوراخ وی را برروی یک لگن سیمانی رختشویی گذاشتند.
هنوز هم آن عکس معروف، دل های انقلابی های رمانتیک را به درد می آورد، همان عکسی که جنازه چه گوارا را نشان می دهد. چه گوارای مرده در این عکس برروی یک لگن سیمانی رختشویی قرار دارد با پلک هایی نیمه باز و ریش و موهایی پریشان و کثیف و بالا تنه عریانی که سوراخ گلوله ها در آن کاملاً آشکار است.


چه گوارا ۱۲ ماه آزگار همراه با گروهی از چریک های طرفدارش در کوه های بولیوی به این سو و آن سو می رفت تا دهقانان این منطقه را به سوی ایده آل «انسان نوین» ترغیب کند. اما در ۸ اکتبر۱۹۶۷ دستگیر و تقریباً بلافاصله تیرباران شد. سپس جنازه سوراخ سوراخ وی را برروی یک لگن سیمانی رختشویی گذاشتند. روستاییان آن منطقه تا ساعات پایانی شب به آن محل می آمدند تا با شگفتی به آن انقلابی مشهور نگاه کنند، انقلابی ای که حال کاملاً آرام و بی حرکت در آنجا خوابیده بود و چه بسا از نظر بسیاری از آنان به قدیسی می ماند که باید او را از صلیب پایین آورد. ولی جسد این انقلابی روز بعد ناپدید شد.


به مدت سی سال هیچ اثری از جسد ارنستو چه گوارا نبود، تا اینکه در ژوئن ۱۹۹۷ به دستور فیدل کاسترو یک گروه متخصص تشکیل و به بولیوی اعزام شدند تا ردی از اسکلت آن انقلابی معروف پیدا کنند.

7 اکتبر 2017 - شماره 31

ادای احترام به ارنستو چه گوارا
در پنجاهمین سالگرد ترور وی
هنگ به فیدل
بیایید برویم ،
پیامبر مشتاق طلوع فجر ،
در مسیرهای دور افتاده و غیر روشن ،
برای آزاد کردن قایق سبز که خیلی دوست داری
و اگر در طول راه ما ، آهن باید مداخله کند ،
ما می خواهیم کفن اشک کوبا را بپوشانیم
تا
در سفر تاریخ آمریکا استخوان های گوریلرو خود را بپوشانیم .
دیگه هیچی
- ارنستو چه گوارا
هنگام عزیمت قایق تفریحی گرانما به کوبا در سال 1956

پس از چندی اعلام شد که بقایای جسد چه گوارا پیدا شده است و سپس طی مراسمی پس از سخنرانی غرای رهبر کوبا در رثای آن رفیق قدیمی اش، آن اسکلت در مقبره ای در کوبا به خاک سپرده شد.

از آن زمان تا به امروز هر سال ۲۰۰ هزار توریست برای دیدن مقبره آن انقلابی معروف به مرکز فرهنگی «ساتنا کلارا» در کوبا می روند. اما در این میان یک نفر هست که همه این برنامه ها را نمایشی تبلیغاتی می داند و بس؛ «رژیم کوبا این زائران را سرکار گذاشته است.» ظاهراً این مرد یعنی «گوستاوو ویلولدو» چیزهای زیادی در این مورد می داند زیرا همان کسی است که زمانی جنازه چه گوارا را در بولیوی دفن کرده بود.
او می گوید؛ «در آن مقبره در کوبا چه گوارایی دروغین دفن شده است. چه گوارای واقعی هنوز هم در بولیوی و در همان جایی که من بیش از چهل سال پیش او را به خاک سپردم، خوابیده است. وقت آن است که مردم دنیا از واقعیت باخبر شوند.» ویلولدو به عنوان مدرکی برای اثبات ادعای خود کاغذ کهنه و زردرنگی را نشان می دهد که برروی آن دسته ای مو چسبیده است؛ «قبل از آنکه چه گوارا را دفن کنند دسته ای از موهای او را قیچی کردم. حالا حاضرم این موها را در اختیار مقامات مسوول برای انجام آزمایش «دی ان ای» بگذارم.» ویلولدو می داند که این افشاگری که وی چندی پیش طی مصاحبه ای با نشریه میامی هرالد به آن دست زد بار دیگر آن جدال قدیمی بر سر بت انقلاب کوبا را شعله ور خواهد کرد.

این داستان، داستان شخصی ویلولدو است.
به عنوان فرزند یکی از سرمایه داران موفق کوبای پیش از انقلاب و همین طور داستان چه گوارای به گفته وی «قاتل بی رحم که دستور اعدام صدها کوبایی را صادر کرد و پدرم را هم به نوعی دق مرگ کرد.
»ویلولدو که امروز مرد سالخورده ای با سری نسبتاً طاس و چشمانی ریز است، در دهه شصت به استخدام سازمان سیا درآمد تا با چه گوارا تسویه حساب کند و به گفته خودش یکی از چهار نفری است که به هنگام دفن جسد در آنجا حضور داشته اند. ویلولدو اما عقیده دارد که در حال حاضر تنها اوست که می تواند محل دقیق قبر چه گوارا را نشان دهد. ظاهراً وی محل دقیق آن گور را در دفترچه ای یادداشت کرده و تا به امروز به عنوان یک راز نزد خود نگه داشته است.
تا به امروز هاوانا هیچ واکنشی نسبت به اظهارات ویلولدو نشان نداده است اما دولت بولیوی و دانشمندان آرژانتینی که به هنگام نبش قبر چه گوارا حضور داشته اند همچنان بر همان اظهارات و گزینه های رسمی پافشاری می کنند. دکتر «آلخاندرو اینچورگی» یکی از دو پزشک قانونی آرژانتینی است که در سال ۱۹۹۷ آن استخوان ها را کشف کردند.
او می گوید؛ «در این مورد که آن اسکلت که ما پیدا کردیم متعلق به چه گوارا است کمترین تردیدی ندارم.»
با این حال همین دکتر آرژانتینی اقرار می کند که هرگز آزمایش «دی ان ای» برروی آن استخوان ها انجام نگرفت و او و همکارانش بر اساس خاطرات و مشاهدات دو ژنرال بولیویایی آن قبر را شناسایی کرده بوده اند.
به گفته وی تنها وجود یک کت نظامی که یک کیسه کوچک توتون در جیب آن قرار داشته است گروه تجسس را قانع کرده که آن استخوان ها بقایای جسد چه گوارا است.
اما ویلولدو چیز دیگری می گوید؛ «درست است که آن دو ژنرال بولیویایی در دستگیری چه گوارا شرکت داشته اند اما آن شبی که من جنازه را از سردخانه بیمارستان شهر واله گرانده خارج کردم هیچ یک از آن دو حضور نداشتند.»
ویلولدو اطمینان دارد که آن تیم مردم شناسی کوبایی به سراغ گور بی نام و نشانی رفته اند که مربوط به چریک های تیرباران شده دیگری بوده است.
ویلولدو در ادامه می گوید؛ «افراد این گروه گفته اند که استخوان های چه را همراه با شش اسکلت دیگر پیدا کرده اند،
در حالی که ما فقط سه نفر را دفن کردیم یعنی چه گوارا و دو تن از نزدیک ترین یارانش به نام های چینوچانگ و کوبا. جنازه ها که در عرض سی سال زیاد نمی شوند،»
ویلولدو حتی امروز هم مرگ چه گوارا را از نظر شخصی جبران رنج هایی می داند که خودش (ویلولدو) متحمل شده است.
برخورد و تلاقی زندگی وی و چه گوارا در سال ۱۹۵۹ پیامدهایی بس وحشتناک داشت. این تلاقی در کوبا و درست در روزهای پس از به قدرت رسیدن کاسترو به وقوع پیوست.
چه گوارا به فرمان کاسترو ریاست بانک ملی کوبا را بر عهده گرفت و دست به کار از بین بردن همه آثار سرمایه داری شد.
ازجمله اموال مصادره شده توسط چه گوارا نمایندگی جنرال موتورز در کوبا بود که به پدر ویلولدو تعلق داشت. گوستاوو ویلولدوی جوان شاهد بود که چطور اموال پدرش مصادره شد و پدر از درون فرو پاشید و جانش را از دست داد. ویلولدوی پسر از همان زمان سوگند می خورد که انتقام پدر را خواهد گرفت. سپس از کوبا خارج شد و به میامی امریکا گریخت و در آنجا به استخدام سازمان سیا درآمد. در سال ۱۹۵۶ طی یک تماس تلفنی از وی پرسیده شد که آیا حاضر است چه گوارا را که در آن زمان در کشور کنگو طرح انقلاب می ریخت، شکار کند؟
و ویلولدو بی درنگ پاسخ مثبت داد. این تماس تلفنی نقطه آغاز تعقیب و گریز دو ساله ای بود که ویلولدو را به جنگل های آفریقا و از آنجا به کوهستان های مرتفع بولیوی کشاند.
نقطه پایان این سفر هم همان مدرسه شبانه روزی روستایی در لاهیگوئرای بولیوی بود، یعنی همان جایی که چه دستگیر و بدون هر گونه محاکمه ای به دست داوطلبان بولیویایی به جوخه اعدام سپرده و تیرباران شد.
و حال وقت آن بود که ویلولدو به عنوان تنها مشاور امریکایی حاضر در منطقه، به همراه تعدادی از افسرهای بولیویایی در مورد سرنوشت جسد چه گوارا تصمیم بگیرد. این چند نفر بر این نکته کاملاً متفق القول بودند که باید به هر ترتیب ممکن از اینکه دولت کوبا این «پسر گمشده» را به آن کشور بازگردانده و از آن استفاده تبلیغاتی کند، جلوگیری شود.
چه گوارا باید ناپدید می شد، سریع و بی هیچ اثری. بدین ترتیب دومین ماموریت محرمانه ویلولدو نیز آغاز شد. در اولین ساعت های روز یازدهم اکتبر همان سال ویلولدو با یک وانت کوچک مقابل سردخانه بیمارستان توقف کرد و با کمک دو بولیویایی جنازه های چه گوارا و دو همرزمش را بر پشت وانت گذاشت و سپس برزنتی روی آنان کشید و به طرف فرودگاه در سی کیلومتری ویلاگرانده حرکت کرد؛ «ما هر سه جسد را در گوری در نزدیکی باند فرودگاه دفن کردیم.»
ویلولدو قبل از آنکه جسد چه را به داخل گور پرت کند، طره ای از موهای وی را قیچی کرد؛ «بدین صورت آن سمبل رهبران انقلاب کوبا را که ریش و موهای بلند بود، از چه جدا کردم.» اما چرا ویلولدو تازه امروز آن دسته مو را در معرض دید افکار عمومی گذاشته است؟ او سوگند می خورد که نه به دنبال پول است و نه می خواهد تیتر یک روزنامه ها شود بلکه تنها به این خاطر این کار را می کند که بالاخره خانواده چه گوارا از محل دفن عزیزشان مطلع شوند و این حق آنهاست؛ «اگر من هم به جای چه بودم دلم می خواست فرزندانم از محل دفنم آگاه شوند.»
ویلولدو که صاحب ۸ فرزند و ده نوه است، در آخر می گوید؛ «حاضرم همه اطلاعاتم را در این مورد نه به دولت کوبا، بلکه در اختیار طرفداران چه گوارا قرار دهم. بعد از این کار با خیال راحت خودم را وقف مزرعه سیب زمینی می کنم.
منبع: ولت وخه
اورس گریگر
»
نگـاهی به مبـارزات چـه گـوارا وکـارکـرد عنـاصـرخـائـن و خـود فـروخته کـارکـردهـای پـدیـده “خـائـن وخیـانـت“
نگاهی گذرا به پروسه مبارزاتی و افکار انقلابی «چهگوارا»
روز ۱۴ ژوئن سال ۱۹۲۸ میلادی“ ارنستو گوارا دلاسرنا“ در شهر روزاریو آرژانتین متولد شد. او سنین نوجوانی را در شهر کوردوبا سپری کرد سپس در دانشگاه بوینسآیرس در رشته پزشکی فارغالتحصیل شد، در سال ۱۹۵۱ میلادی، ارنستو پس از اخذ مدرک پزشکی دست به سفری در کشورهای آمریکای لاتین زد که چندین ماه به طول انجامید و در این سفر با فقر و فلاکتی که در منطقه حکم فرما بود، آشنا شد، ارنستو چهگوارا در رهبری مبارزات خلق کوبا علیه دیکتاتوری“ باتیستا “ تا پیروزی انقلاب شرکت کرد٬ سپس چه گوارا به بولیوی رفت و علیه دیکتاتوری وقت بولیوی دست به یک جنگ چریکی زد، اما در اثر یک توطئه در سال ۱۹۶۷ میلادی توسط نیروهای ارتش بولیوی اسیر شد و پس از تحمل شکنجههای فراوان در روز ۹ اکتبر سال ۱۹۶۷ میلادی به قتل رسید، وی مسلماً یکی از معروفترین انقلابیون در تاریخ قرن گذشته است. در ژانویه سال ۲۰۰۰، مجله تایم او را به نام یکی از ۱۰۰ نفر تأثیر گذارترینها در قرن بیستم معرفی کرد
“چه“ مردی بود که هرگز شخصاً دربند مقام، رهبری یا افتخارات نبود، او اعتقاد راسخ داشت که مبارزه چریکی انقلابی شکل بنیادین اقدام برای کسب آزادی خلقهای آمریکای لاتین است و بر این باور بود که رهبری سیاسی و نظامی مبارزه چریکی باید یگانه باشد و این مبارزه تنها میتواند توسط خودِ واحد چریکی رهبری شود نه از طریق دفاتر راحت بوروکراتها درشهرها. روزی“چه“ به رزم آورانش دربولیوی گفت:
«این نوع مبارزه به ما فرصت میدهد تا به مردانی انقلابی، به بالاترین سطح انواع بشری تبدیل شویم، درعین حال این فرصت ما را قادر میسازد تا همچون مردانی کامل سر برآوریم، آنها که قادر نیستند به هیچ یک از این دو حالت دست یابند، باید به ناتوانی اعتراف کنند و مبارزه را ترک گویند».
“چه“ درسال ۱۹۶۰ نوشته بود که «نیروهای خلق میتوانند درنبرد بر ارتشی منظم پیروز شوند، همیشه لازم نیست به انتظار پیش آمدن موقعیتی انقلابی نشست، چنین موقعیتی را میتوان به یاری ”کانون انقلابی“ پدید آورد». [۱]
وی درمقالهیی درسال ۱۹۵۹ انقلابیون دروغین را ”صاحب عقاید جزمی کهنه“ میدانست که شروع به نبرد راستین را تا فرا رسیدن لحظه کمال مطلوب که هرگز نمیرسید، به عقب میافکندند. آنان پرچم سرخ را درحاشیه رنگین کمان جستجو میکردند، درحالیکه یک اندیشه میتواند خطرناکتر از فوجی از جنگجویان باشد.
تصمیم برای استمرار مبارزه انقلابی و کارکرد عناصرخود فروخته درایجاد موانع سرراه انقلاب
ارنستو چهگوارا در یکم آوریل ۱۹۶۵ تصمیم خویش مبنی بر شرکت درمبارزات انقلابی درخارج از کوبا را اعلام میکند، کمی بعد نخست به کنگو (زئیر) رفت و درجنبش پاتریس لومومبا شرکت نمود، سپس از نوامبر سال ۱۹۶۶ تا اکتبر ۱۹۶۷ جنبش چریکی بولیوی را بر ضد دیکتاتوری نظامی آن کشور رهبری کرد.
دراینجا بطور مختصر به وقایع مهم این یک سال نگاهی میاندازیم که در کتاب خاطرات “چه گوارا“ ثبت شده است.
– در مراحل مقدماتی آماده سازی پایگاه برای واحد چریکی “چه“ از مویزه گوارا رهبر معدنچیان و یک قائد سیاسی که حزبش را ترک کرده بود تا درروند سازماندهی یک تشکیلات دیگر شرکت کند، دعوت کرد تا از اردوگاهش دیداری کند.
سازمانی که از سوی“ اسکای زامورا“ رهبری میشد. “مویزه“ بعدها آن گروه را به خاطراختلاف با زامورا ترک گفت. زامورا [۲] زمانی وعده داده بود تا “چه“ را درسازمان دادن مبارزه مسلحانه چریکی در بولیوی یاری دهد، پس از درگذشت “چه“ زامورا یکی از کینه توزترین منتقدان چهگوارا شد.
“مویزه“ بدون هیچ تردیدی به “چه “ پیوست. او پشتیبانی خود را عرضه داشت و جان خود را در امر انقلاب قهرمانانه نثار کرد. یک گروه چریکی بولیویایی هم که تا آن زمان درسازمان “ماریو مونژه“[۳] باقی مانده بود به “چه“ پیوست، این گروه به رهبری “اینتی“ و“کوکوبردو“ که درعمل ثابت شد جنگجویان دلیر و برجستهیی بودند، “مونژه“ را ترک گفتند و مصمانه از “چه “ حمایت کردند، اما “مونژه“ درپی انتقام تمامی انرژی خویش را وقف خرابکاری درجنبش کرد. او درلاپاز با رزم آوران آموزش دیده کمونیست که در راه پیوستن به چریکها بودند برخورد و آنها را از رفتن باز داشت.
یک سال بعد در ۱۶ آوریل ۱۹۶۶ ”پیام به سه قاره“ که پیش از عزیمت به بولیوی توسط گوارا به نگارش در آمده و درآن دعوت به برپایی“دو، سه، چند ویتنام“ شده بود، درکوبا انتشار مییابد.
چه گوارا دردفترخاطراتش روز به روزبه حوادث پیش آمده اشاره نموده و درچندجا آنرا با قلم خویش و به بیان زیر به تصویر کشیده است:
«در ۱۱ مارس ۱۹۶۷ دو تن از افراد جدیدالورود، اردوگـاه اصلی را ترک میکنند، این دو تن سه روز بعد دستگیر میشوند و حضور گوارا را به ارتش اطلاع میدهند».
-۲۰ ژوئیه ۱۹۶۷ اوزه بیو وچینگولو، چریکهای اخراجی که با ستون خواکین همراه بودند، فرار میکنند، و بدست ارتش گرفتار میشوند، سپس ارتش را به غارهای استراتژیک چریکها که محل نگهداری مواد ضروری بود هدایت میکنند.
-۲۶ سپتامبر ۱۹۶۷ واحد جلودار چریکها درلاهیگوارا درکمین ارتش میافتد، کوکو، میگوئل، جولیو کشته میشوند، کامبا و لئون فرار کرده و چند روز بعد دستگیر میشوند و همکاری با دشمن را میپذیرند.
۳ اکتبر ۱۹۶۷:… از رادیو خبرهایی درباره اسیر شدن “آنتونیو دومینگو فلورس (لئون)“ و “ اورالاندو خیمنزبازان (کامبا)[۴] را شنیدیم. کامبا پذیرفته که با ارتش میجنگیده ولی لئون میگوید که با اعتماد به سخنان ریاست جمهوری، وضع خود را تغییر داده است. هردو اطلاعات فراوانی دادند، که هنوز اعلام نشده است، دو روز بعد رادیو خبر داد که کامبا به کامیری انتقال یافته است تا در محاکمه “دبره“ به عنوان شاهد شرکت کند. بدین گونه داستان دو چریک قهرمان پایان مییابد!
یک روز بعد یعنی روز ۴ اکتبر رادیو خبر داد که فرماندهی عالی تیپ چهارم ارتش پست مقدم خود را از لاگونیلاس به پادپلا منتقل کرده است، تا ناحیه “سرانو“ را که تصور میشود چریکها سعی دارند از آن بگریزند بهتر زیر نظر داشته باشند. در روز ۶ اکتبر رادیو “ کروز دل سو“ مصاحبهیی با کامباها پخش رادیو شیلی به سانسور اخبار دست زده است، و این از آن روست که تعداد ۱۸۰۰ تن در این منطقه در جستجوی ما هستند.
مسأله این است که اگر من به دست نیروهای تیپ چهارم دستگیر شوم، درکامیری محاکمه خواهم شد، و هرگاه به دست تیپ هشتم بیفتم محاکمه در سانتاکروز خواهد بود. درتاریخ هفتم اکتبر ارتش گزارش عجیبی درباره حضور ۲۵۰ سرباز در سرانو صادر کرد که برای جلوگیری از افراد محاصره شده که گفته میشود تعدادشان ۳۷ نفراست اعزام شدهاند. مخفیگاه ما را بین رودخانه آسرو و اورو تعیین میکنند، به نظر میرسد که خبر برای رد گم کردن است [۵].
۷ اکتبر ۱۹۶۷ ستون چریکی به دره “دیورو “ رانده میشود و درپی آن جنگی درمیگیرد، تعدادی از چریکها کشته میشوند و چهگوارا و پاچو که هر دو زخمی بودند، همره با ویلی و چینو دستگیر و به مدرسه لاهیگو را برده میشوند، پاچو درهمان شب در اثر جراحات جان میسپارد، و حکومت بولیوی دستور اعدام چهگوارا را صادر میکند، ویلی، چینو و گوارا تیرباران میشوند. مسلم شده است که “چه“ با وجود زخمی شدن، به جنگ ادامه میداده است، تا این که با شلیک گلوله تفنگ ام ۲ بر زمین افتاده و سلاحش از کار میافتد و این در حالی بود که مهماتش تمام شده بود. فقط به سبب این شرایط باور نکردنی بود که توانستند او را زنده دستگیر کنند.
ایمان و اعتقاد راسخ به پیروزی خلق و انقلابیون پیشتاز آن موتور انگیزاننده و آرمان هر انقلابی
به این ترتیب بعداز گذشت دههها از شهادت “چه“ آنچه بارز و برجسته و ماندگار شده وباقی خواهد ماند، نام و اندیشه انقلابی “چه“ بود که به عنوان الگو وشاخصی برای مبارزین دراغلب کشورهای جهان تبدیل شد و نامش یاد آور جنگاوری تا آخر و به سمبل “نه“ گفتن به دشمن در هر شرایطی تبدیل شد. آنچه که او کرد و کوشید تا بکند، ناممکن را در نظر سایرین ممکن میساخت، وی مبارزی بود که انقلابی بودن را برگزیده بود و ساخته خودش بود. به طوری که امید بخش طیف عظیمی از نسل جوان و آگاه چه در زمان خود و چه برای نسلهای بعدی گردید. گسترش سریع ستایش «چه» پس از مرگش، پیامد منطقی پایان زندگیاش بود که در زمزمهیی واقعی بوده و چریکها ثابت کردند که چه تسریع کننده فوقالعادهیی میتوانند باشند، یک بار وقتی که نشانهای آشکار ضعف و زوال سریع در حکومت بولیوی پدیدار شد نوشت: حکومت بسرعت از هم میپاشد، دریغا! که اکنون ۱۰۰ مبارز دیگر دراختیار نداریم!
درهمین جا بیمناسبت ندیدیم که برخی جملات ماندگار «چه گوارا» را با بزرگداشت یاد و نامش در این قسمت بیاوریم:
-مردمان شهر برای آزادی تابوت ساختند و برای عشق مرزی، غافل از اینکه نه آزادی در تابوت جا میگیرد و نه عشق مرز میشناسد.
-راهنمای عمل یک انقلابی حقیقی، احساسات عمیق عاشقانه اوست.
-بگذارید بگویم که یک انقلابی واقعی توسط حس بزرگی از عشق راهبری میشود.
-گرگها هرگز گـریه نمیکنند!! اما گاهــی چنان عرصه زنــدگی برایشان تنگ میشود که بر فراز بلندترین قله کوه میروند و دردناکتــرین زوزهها را میکــشند..
-سختیها و رنجهای زندگی همیشه مرا نیرومندتر و آبدیدهتر میکنند، به شرط آنکه در حدی نباشند که یارای مقابله با آنها را نداشته باشم و زیر آن جان دهم. هر سختی که مرا نکشد، مرا قویتر میکند.
میانه روی واژهٴ دیگری است که از آن برای توجیه استعمار استفاده میکنند. میانهروها همه کسانی هستند که میترسند یا به شکلی قصد خیانت دارند.
-اگر تو در برابر هر بیعدالتی از خشم به لرزه میافتی؛ بدان که یکی از رفقای من هستی…
– مرگ هرجا و هرزمان ممکن است ما را غافلگیر کند بگذار به او خوش آمد بگوییم مشروط بر این که بانک پیکارمان دست کم به یک گوش شنوا رسیده باشد، مشروط بر این که دستی دیگر به یاری دراز شود. [۶]
-فداکاری ما از سر ِآگاهی است، بهای آزادی است که درکارساختن آنیم، … ما انسان قرن بیست و یکم را خواهیم ساخت یعنی خودمان را.
-هرقطره خون ریخته شده در سرزمینی که در زیر پرچمش زاده نشده باشی تجربهیی است که به زنده ماندگان منتقل میشود تا بعداً آن را درمبارزه برای رهایی کشورشان بکار برند، همچنان که خلقی که خود را آزاد میسازد، قدمی درپیکار برای رهایی مردم خودما بر میدارد.
ارنستو (سمت چپ) نوجوان با والدین و برادران، خواهرانش –۱۹۴۴
-تا آن زمان که خروش نبرد ما به گوش شنوایی رسد و دست دیگری برای بر گرفتن اسلحه ما دراز شود، و جنگاوران دیگری پیش آیند و سرود سوگ ما را با تق تق مسلسلها و خروشهای تازه نبرد و ظفر درآمیزند، هرجا که مرگ غافلگیرمان کند، گو خوش آمدی![۷]
چه گوارا (سمت راست) با آلبرتو گرانادو (سمت چپ) در داخل “مامبو-تانگو”
قایق چوبی بر روی رودخانه آمازون در ماه ژوئن ۱۹۵۲
قتل وحشیانه و غیر انسانی چه گوارا +عکس
ارنستو رافائل دولا سرنا معروف به چه گوارا در روز 14 ژوئن سال 1928 میلادی در شهر روزاریو آرژانتین متولد شده بود. او سنین نوجوانی را در شهر کوردوبا سپری کرد ، سپس در دانشگاه بوینس آیرس در رشته پزشکی فارغ التحصیل شد.
در سال 1951 میلادی ، ارنستو پس از اخذ مدرک پزشکی دست به سفری در کشورهای آمریکای لاتین زد که چندین ماه به طول انجامید و در این سفر با فقر و فلاکتی که در منطقه حکم فرما بود ، آشنا شد.
ارنستو چه گوارا در سال 1955 میلادی در شهر مکزیکو با فیدل کاسترو ملاقات کرد.
فیدل کاسترو در آن هنگام جنبش 26 ژوییه یا M26 با اشاره به نام خوزه مارتی را تدارک می دید.
ارنستو جزو 82 مردی بود که در سال 1956 میلادی با فیدل کاسترو به کوبا رفتند و فقط 12 نفر آنها موفق به بازگشت شدند.
از آن پس آنها جنگ چریکی علیه رژیم دیکتاتوری فولخنسیو باتیستا ، رئیس جمهور کوبا و مترسک دست نشانده آمریکا را آغاز کردند.
در این نبرد نابرابر از نظر تعداد سرانجام این مورچه بود که در مقابل فیل پیروز شد.
پس از سقوط رژیم دیکتاتوری باتیستا و قبل از ورود پیروزمندانه کاسترو ، چه گوارا و یارانشان به شهر هاوانا ، باتیستا فرار کرد و به جمهوری سن دومینگو پناهنده شد.
در ابتدای انقلاب کوبا ، ارنستو چه گوارا یکی از مقامات اصلی دولت کوبا بود ، سفیر ، رئیس بانک مرکزی ، وزیر صنایع.اما چه گوارا مردی نبود که علاقه ای به پشت میزنشینی و فرمان دادن داشته باشد.
در سال 1965 میلادی ، چه گوارا با تعدادی داوطلب کوبایی برای گسترش انقلاب ، کوبا را ترک کرد.او ابتدا به کنگو رفت و در آنجا با لوران دزیره کابیلا آشنا شد اما کابیلا چندان اعتماد او را جلب نکرد.
چه گوارا سپس به بولیوی رفت و علیه دیکتاتوری وقت بولیوی دست به یک جنگ چریکی زد.
او در اثر یک توطئه سازمان سیا در روز 8 اکتبر سال 1967 میلادی از سوی نیروهای ارتش بولیوی اسیر شد و به دستور سازمان سیا پس از تحمل شکنجه های فراوان که حتی گفته می شود دست چپ او را قطع کردند (زیرا عکس هایی که از جسد او تهیه شده از زاویه ای گرفته شده اند که دست چپ او غیرقابل مشاهده است) یک روز بعد در 9 اکتبر کشته شد.
ارنستو علی رغم داشتن یک خانواده و زندگی مرفه با مشاهده فقر و فلاکت منطقه آمریکای لاتین به داشتن یک زندگی راحت و مرفه پشت کرد و زندگی خود را وقف تلاش برای تغییر زندگی مردمی که دربند دیکتاتوری بودند ، کرد. مردم او را فقط «چه» یا «ال چه» می نامیدند.
چه گوارا مردی بود تشنه عدالت. تاریخ زندگی او و جانفشانی هایش در راه مردم محروم نام او را در تاریخ جهان به نیکی جاودان کرد و چه گوارا به یک اسطوره تبدیل شد.
اکنون با اینکه 46 سال از اسارت و قتل وحشیانه ارنستو چه گوارا می گذرد ، هنوز یاد و نام این اسطوره و نماد مبارزه با نئو کلونیالیسم و امپریالیسم آمریکا و دست نشاندگانش در آمریکای لاتین نه تنها از خاطره مردم آمریکای لاتین بلکه ازخاطره مردم محروم و آزادی خواه جهان محو نشده است.
چه گوارا؛ شهید یا قاتل؟
هر دو طرف کشته داده بودند، در نتیجه وقتی که یک افسر به دنبال داوطلبی برای اجرای اعدام آمد، گروهبان ماریو تران با کمال میل حاضر بود تا انتقام خون برادران بولیویایی کشته شدۀ خود را بگیرد. نوشیدنی تاثیری روی نشانهگیریش نداشت.
تران وارد کلاس مدرسهای شد که از آن به عنوان سلول زندانی اصلی استفاده میشد. اسیر، کثیف بود و موهایش ژولیده، با لباسهایی پاره و مندرس. به جای چکمه، تکههای چرم را به پایش گره زده بود. او روی زمین خاکی دراز کشیده بود و از زخم گلولهای که به پایش خورده بود، خون میچکید. او به راستی "یک حیوان زخم خورده" بود. تران، تفنگ نیمه اتوماتیکش را روی او نشانه گرفت.
سیونه سال قبل، در سال 1928، "ارنستو چه گوارا دلا سرنا" در روزاریویِ آرژانتین به دنیا آمد و طولی نکشید که برای اولین بار با مرگ رویارو شد. دشواریهای شدیدی که در تنفس داشت، آسم تشخیص داده شد، و حملههای آسمیش گهگاه چنان شدید بود که جانش را به خطر میانداخت. ارنستوی جوان که اغلب اسیر تختش بود، وقت داشت تا به بیماریش فکر کند و بفهمد که نفس بعدیش، میتوانست آخرین نفسش باشد. او خیلی زود به فانی بودنش پی برد. او که با مرگ چهره به چهره شده بود و از آن نترسیده بود، اجازه نداد بیماری اسیرش کند. دیدگاه در لحظه زندگی کردن، با او ماند. سالها بعد، نهراسیدنش از مرگ، باعث شد فیدل کاسترو تعجبش را از اینکه چه گوارا از انقلاب کوبا جان سالم به در برد را بروز دهد.
خانوادۀ گوارا در سالهای کودکی ارنستو، اغلب در حال جا به جایی بود و همیشه در آرژانتین به دنبال جایی بودند که آب و هوایش به بهبود سلامتی ارنستو کمک کند. در نهایت، آنها سر از آلتا گراسیا در آوردند. شهر کوچکی در کوهپایۀ سیراس چیکاس، در استان کوردوبا. جایی که هوای خشک کوهستانیش باعث میشد، کودک اولشان راحتتر نفس بکشد. در آنجا، با تولد خواهر و بردارهای ارنستو و بزرگتر شدن خانواده، آنها به خانه عوض کردن ادامه دادند. مفهوم یک جا نشینی، و ریشه دواندن، چیزی بود که ارنستو عملاً هرگز لمسش نکرد.
پدر و مادرش، هر دو تحصیکرده بودند، و از خانوادههایی میآمدند که اگرچه ثروتمند نبودند، اما ابداً فقیر هم نبودند. تحصیل ارنستو در ابتدا تق و لق بود و بیشتر شامل درسهایی بود که مادرش در خانه با او کار میکرد. بعدتر، زمانی که وضعیت آسم او بهتر شد، حضور او نیز در مدرسه بیشتر شد. او دانشآموزی توانا و باهوش محسوب میشد، هر چند که خیلی با برنامۀ درسی مدرسه میانۀ خوبی نداشت. شاید به این دلیل که در سالهای نوجوانی، مطالعات زیاد و متنوعی داشت: از آثار سیاسی گرفته تا آثار نویسندگان کلاسیک فرانسوی نظیر دوما و زولا و نویسندگان آمریکاییای همچون اشتاین بک. او همچنین شیفتۀ شطرنج بود و با وجود بیماری و جثۀ نحیفش، راگبیباز مشتاق و قهاری بود و حتی یک نفر را مامور کرده بودند تا در کنار خط زمین با اسپری آسمش بدود تا اگر نیاز شد، اسپری را به او برساند.
در سال 1947، ارنستو مشمول خدمت وظیفه میشد، اما به خاطر آسم معاف شد. این اولین بار بود که او به خاطر ششهای ضعیفش خوشحال بود، چرا که این امکان را فراهم آورده بودند تا به تحصیلش ادامه دهد. او در دانشکدۀ پزشکی دانشگاه بوینس آیرس ثبت نام کرد و قصد داشت دکتر شود. جالب است که با وجود علاقهاش به پزشک شدن، خودش چندان به رعایت بهداشت فردی روی خوش نشان نمیداد. او از اینکه به خاطر بوی بد بدنش به او لقب "ال چانچو" (خوک) را داده بودند راضی بود. او همچنین از اینکه لباسهای قدیمی، از مد افتاده و شلخته بپوشد هم لذت میبرد، مخصوصاً که دوست داشت با این کار دیگران را بهت زده کند.

خاطراتی که او از این سفر نوشته، به خوبی نشان میدهند که چگونه فقر و محرومیتهایی که ارنستو در جریان این سفرها شاهد بود، نگاه او را به جهان شکل داد. قبل از سفرهایش، اگرچه مطالعات فراوانی در مورد نظریههای سیاسی انجام داده بود، اما هرگز خود را رسماً حامی یک دکترین سیاسی خاص معرفی نکرده بود. با این وجود، پس از مشاهدۀ فقر و درماندگی جمعیتهای بومی آمریکای لاتین و استثماری که اغلب از سوی شرکتهای آمریکایی نسبت به آنها روا داشته میشد، او عمیقاٌ تحت تاثیر قرار گرفت.

در طول سفر، ارنستو و کالیکا دریافتند که تغییرات انقلابیای در گواتمالا در حال رخ دادن است. ارنستو هیجان زده بود. وقتی که در اکوادور بودند، به کالیکا پیشنهاد شد تا تیم فوتبالی را در کوییتو مربیگری کند. ارنستو نیز دعوت شده بود، اما او میخواست که سفرش را به سمت شمال ادامه دهد و بدین ترتیب آن دو از هم جدا شدند. آنها دیگر هرگز همدیگر را ندیدند.
در راه سفر به گواتمالا، ارنستو در کاستاریکا توقف کرد و در آنجا با متفکرین سیاسی متنفذی همچون خوان بوش، که بعداً رییس جمهور جمهوری دومنیکن شد و رومولو بتانکورت، که بعداً رییس جمهور ونزوئلا شد، آشنا گشت. آگاهی سیاسی ارنستو روز به روز بیشتر میشد.
این موضوع در گواتمالا به اوج رسید. او ابتدا با هیلدا گادیا، یک تبعیدی چپگرای پرویی، آشنا شد. ارنستو مردی فوقالعاده جذاب بود، و با وجود لباسهای شلخته و عادت نداشتن به رعایت بهداشت، عاشقان پرتعدادی داشت. هیلدا، اگرچه چندان جذاب نبود، به اندازۀ ارنستو پرمطالعه بود، آن دو رابطهای عمیق با هم پیدا کردند. حلقۀ اجتماعی هیلدا، شامل تبعیدیهای سایر کشورهای آمریکای لاتین که حکومتهای دیکتاتوری نظامی راستگرا داشتند، میشد. در میان کسانی که از این جمع، ارنستو با ایشان آشنا شد، چندین کوبایی بودند که پس حملهای ناموفق به سربازخانهها، از این کشور گریخته بودند. رهبرشان که همچنان در کوبا زندانی بود، فیدل کاسترو نام داشت.
گواتمالا به هشت تبعیدیهای سیاسی بدل شده بود، چرا که دولت آن به ریاست جمهوری جاکوبو آربنز، در حال انجام اصلاحات اجتماعی بزرگی از جمله در زمینۀ حق رای، حق زمین و حق تحصیل بود.
در بهار 1954، شایعات قویای وجود داشت مبنی بر این که شورشیان با پشتیبانی سیا، در حال برنامهریزی برای ساقط کردن رییس جمهور هستند. وقتی که در تابستان، بمباران هواپیماها آغاز شد، این شایعات هم مهر تایید خورد.
ارنستو در نامهای که به خانه نوشت، و اعتراف کرد که بمبارانها هراس انگیز است، نوشت که "حس جادویی آسیبپذیر بودن" را احساس میکند.

او یک ماهی را در سفارت گذراند، تا اینکه به او اجازه دادند به مکزیک برود. هیلدا نیز چند روز بعد از زندان آزاد شد و به بعداً در مکزیک به او ملحق شد. در این زمان، عقاید سیاسی ارنستو در حال شفاف شدن بودند. او به منطقۀ آمریکای جنوبی به دیدِ یک کل نگاه میکرد، و باور داشت که جمعیتهای بومی متنوع آن مورد استثمار شرکتهای استعمارگری که عمدتاً آمریکایی بودند، قرار گرفته و توسط این شرکتها فقیر نگاه داشته شدهاند. این جوامع میبایست ابتدا استعمارگرانی را که از شمال قاره آمده بودند بیرون میریختند و سپس حتی اگر لازم بود با خشونت، از آزادی بدست آمده دفاع میکردند. با این وجود، او همچنان مطمئن نبود که باید خودش را وقف هدفی خاص کند یا که سفرش را به اروپا ادامه دهد. تا اینکه در تابستان 1955 با فیدل کاسترو آشنا شد.
چندین تبعیدی کوباییای که ارنستو و هیلدا در گواتمالا با ایشان آشنا شده بودند، نیز به مکزیک آمده بودند. فیدل و برادرش، رائول، در کوبا مورد عفو قرار گرفته بودند. وقتی که آنها به سایر تبعیدیها در مکزیک پیوستند، راه برادران کاسترو با ارنستو یکی شد. فیدل برنامهای مفصل ریخته بود تا یک نیروی چریکی کوچک را با قایق به کوبا برساند و یک انقلاب را در آنجا آغاز کند. ارنستو، تحت تاثیر رهبر کاریزماتیکی که تفکر مشابهی با خودش داشت، پذیرفت که به حملۀ شورشیان بپیوندد.
اندک زمانی بعد، هیلدا باردار شد و ارنستو و هیلدا با هم ازدواج کردند، هر چند که از تعهد هیچ یک نسبت به نهضت کاسته نشد. "چه" که کلمهای آرژانتینی به معنی "داداش" یا "رفیق" بود، کلمهای بود که چه گوارا زیاد به کار میبرد، و همرزمان کوباییاش به همین خاطر به او لقب "چه" دادند. شوهر هیلدا، اصولاً پزشک گروه محسوب میشد. با این وجود، چه در همۀ برنامههای تمرین نظامی شرکت میکرد، و مشتاق بود تا خودش را اثبات کند. آلبرتو بایو، از کهنه سربازان جنگ داخلی اسپانیا که مربی این گروه بود، چه را "بهترین چریک" خوانده بود.
نیرویی متشکل از 82 مرد سوار بر یک لنج موتوری، مکزیک را در 25 نوامبر 1956 ترک کردند. لنج قراضهای بود. سفر هفت روز طول کشید. قایق در نزدیکی ساحل به گل نشست. افراد مجبور بودند تا هر آنچه را میتوانستند با خود به ساحل حمل کنند و برای اینکار باید از میان مانگروهای انبوه و بوتههای خاردار گذر میکردند. چه بعداً دربارۀ آن ماجرا نوشته بود: "در واقع قایق پهلو نگرفته و در اصل به گل نشسته بود." گروه خیلی زود توسط ارتش کوبا مورد حمله قرار گرفت.

چریکهایی که جان سالم به در برده بودند، به تدریج یکدیگر را پیدا کردند و در کوههای سیرا مائسترا پنهان شدند. تعداد دقیقشان مشخص نیست، اما کمتر از 25 نفر بودند. کم کم، و با کمک بومیهای منطقه و سایر کوباییهایی که مشتاق پایان دادن به رژیم منفور باتیستا بودند، شورشیان موفق به عضوگیری و بدست آوردن اسلحه شدند. چه در ترتیب دادن حملات برقآسا به ارتش مهارت داشت، و به ارتش خسارت وارد میکرد و سپس پیش از آنکه پاتکی شکل بگیرد به مناطق روستایی فرار میکردند. فیدل کاسترو از مهارت ارنستو خشنود بود و فرماندهی یک نیروی دیگر را هم به او سپرد.
چه، مردانش را سازماندهی کرد تا به محلیها خواندن و نوشتن بیاموزند و خود کارهای درمانی برای بومیان انجام میداد. او در مورد انضباط شدیداً سختگیر بود، ولی در عین حال یک استراتژیست عالی هم بود که همواره خودش در صف اول قرار میگرفت و از همین روحیۀ گروههای تحت امرش همیشه بالا بود. مردان او همیشه آماده بودند تا جانشان را برای رهبرشان و هدفشان فدا کنند.
پس از یک حملۀ ناموفق از سوی ارتش باتیستا، چریکها حملهای سراسری ترتیب دادند. نیروهای فیدل شروع به پیشروی به سوی سانتیاگو، دومین شهر بزرگ کوبا کردند و نیروهای چه نیز به سمت سانتا کلارا پیش رفتند. نبرد برای سانتا کلارا تعیین کننده بود. تنها ساعاتی پس از آنکه شهر به دست شورشیان افتاد، باتیستا از کشور گریخت. مردان چه رو به سوی هاوانا گرفتند و بدون مانع این شهر را اشغال نمودند. کمی بیش از دو سال طول کشید تا گروهی از چریکها که کمتر از بیست نفر بودند، کشور را تحت اختیار بگیرند.

او در زندگی شخصیش نیز، اصلاً اهل سازش نبود. وقتی که هیلدا با دختر سه سالۀشان به کوبا آمد، چه با بیتفاوتی به او اطلاع داد که عاشق همرزمش، آلیدا مارچ شده است. چه و هیلدا خیلی زود طلاق گرفتند. او و آلیدا ازدواج کردند و صاحب چهار بچه شدند.
با این وجود، نه زن و بچههایش، و نه کوبا که به او و خانوادهاش شهروندی اعطا کرده بود، نمیتوانستند قلب او را تسخیر کنند. تعهد اصلی چه، انقلاب بود.
چه پس از آنکه برای چندین سال، مناصب دولتی گوناگونی را در دست داشت، نهایتاً یک "نامۀ خداحافظی" نوشت که فیدل کاسترو در اکتبر 1965 آن را به مردم کوبا عرضه کرد. چه در آن نامه از هدفش برای ترک کشور به منظور جنگیدن برای نهضت انقلاب در خارج گفته بود. زمانی که مردم از نامه مطلع شدند، او در آفریقا بود و در کنار مبارزان زبدۀ کوبایی به شورشیان مارکسیست در کنگو آموزش میداد.
تصور میشد که تاکتیکهای چریکیای که در کوبا جواب داده بودند را میتوان برای برپا کردن حکومتی کمونیستی در مرکز آفریقا به کار بست. با این وجود، چه دریافت که شورشیان کنگوی انضباط ضعیفی دارند و رهبری مناسبی هم ندارند. آنها همچنین با مزدوران آفریقای جنوبی که برای جنگیدن با شورشیان به کنگو فرستاده شده بودند نیز رو به رو بودند. چه که از وضعیت وخیم بهداشتی کنگو و حملات آسم رنج میبرد، ناگزیر مجبور به ترک ماموریت شد.
او دوران نقاهتش را به صورت ناشناس در دارالسلام و پراگ گذارند. او مخفیانه، برای آخرین بار به کوبا رفت و به فیدل و خانوادهاش سر زد. سپس، ریش و بیشتر موهایش را تراشید و در پوشش یک تاجر بیاهمیت اروگوئهای، وارد بولیوی شد.
در مناطق روستایی جنوب شرق کشور، او با گروهی حدوداً پنجاه نفری از شورشیان آشنا شد. آنها در چند تبادل تیر ابتدایی با ارتش بولیوی موفق شده بودند. با این وجود، محلیها قویاً حاضر نبودند قیام کنند و به آنها در انقلاب ملحق شوند، ضمن اینکه دشمنانشان از سوی سیا و نیروهای ویژۀ ایالات متحده حمایت میشدند. چریکها خیلی سریع به دام دشمن افتادند، و شمارشان روز به روز کمتر و حلقۀ محاصره به دورشان لحظه به لحظه تنگتر میشد.
در اکتبر 1967، روحیۀ چریکها پایین بود و مردان چه خسته بودند. گروه چه در نزدکی روستای لا هیگوئرا بود. ارتش بولیوی آنها را در درۀ تنگ به دام انداخت و تیراندازیای که به دستگیری چه منجر شد، آغاز شد. این آخرین جدال چه با مرگ بود.
منبع: All About History; Issue 25
تصاویری که 45 سال پس از مرگ "چه" کشف شد
عکسهای گمشده تاریخی از جسد "چهگورا"
ارنستو چه گوارا، پنجاه سال پیش در چنین روزی در بولیوی دستگیر شد. او قصد داشت انقلابی مانند کوبا را در آنجا رهبری کند. یک روز بعد او را در مدرسه ای تیرباران کردند. چه گوارا برای بسیاری چهرهای محبوب بود و راه و شیوه مبارزهاش، الگوی انقلابیها. در ایران پوستر عکسهایش به دیوار جوانان رسید؛ مدل ریشش تقلید شد و تی شرتهای انقلابی مارکسیست در کوچهها دیده میشد. به نظر میرسد پس از پنجاه سال چهره و نام این انقلابی قرن بیستم هر روز زاده میشود.
سال 2012 عکس های جدیدی از جسد چریک آرژانتینی "ارنستو چهگوارا" در اسپانیا پیدا شد.
(گزارش پیش رو بازنشر گزارشی قدیمی در فرارو با عنوان "چند عکس جدید از جسد چهگوار" است، که به مناسبت پنجاهمین سالروز دستگیری و اعدام این مبارز انقلابی، منتشر میشود.)
به گزارش فرارو، "ایمانول آرته آگا"، برادر زاده مبلغ مذهبی(میسیونری) "لوئیس کوآرترو"، عکسهای جسد ارنستو چگوارا چریک آرژانتینی را در مصاحبه ای در "ریکلا" واقع در استان "ساراگوسا" اسپانیا رونمایی کرد.
این عکس های تاریخی گمشده از انقلابی کوبا چه گورا که در زمان کمی پس از اعدام وی در تاریخ ۱۰ اکتبر ۱۹۶۷ توسط "مارک هاتن" روزنامه نگار سابق خبرگزاری فرانسه گرفته شده است، در شهر کوچکی در اسپانیا پیدا شد.
چه با ریش های تیره رنگ در حالی که مرده است با چشمان باز بر روی برانکاردی با قفسه سینه ای برهنه و آغشته به خون و خاک پس از اینکه توسط ارتش بولیوی در اکتبر ۱۹۶۷ به ضرب گلوله کشته شد در این عکسها به تصویر کشیده شده است.
"ایمانول آرته گا" عضو شورای محلی شهر ریکلا این عکس ها را از عمویش "لوئیس کوآترو" مبلغ دینی در بولیوی طی دهه ۶۰ میلادی به ارث برده است. آرته گا ۴۵ ساله می گوید: لوئیس این عکس ها را زمانی که برای ازدواج والدینم آمده بود آورد. مادر و زن عمویم به من گفتند که این عکس ها را یک عکاس فرانسوی به وی داده است.
آرته گا و زن عمویش این عکاس ها را در وسایل کوآترو پس از مرگش در سال ۲۰۱۲ پیدا کردند.
آرته گا این گونه تعریف می کند که پس از مرگ عمویم به زن عمویم گفتم به یاد دارم که عمو عکس هایی از چه گوارا داشت وی در جواب گفت بلی همین جا هستند در یکی از جعبه ها که عکس های مربوط به دوره بولیوی است.
همچنین عکس رنگی دیگری از جسد چه گوارا که سربازان بولیوی «چه» را خواباندهاند و فردی بالای سر آن سیگار میکشد، وجود دارد، که توسط مارک هاتن خبرنگار خبرگزاری فرانسه گرفته شده و در آن زمان در رسانه های بین المللی منتشر شد.
اخیرا دریافته اند که یکی از عکسها در زمان دیگری گرفته شده است. در این عکس چه گوارا با موهایی نمدوار (به هم فشرده شده و کرک شده) است. در یکی دیگر از عکسها جسد «تامارا بانکه» همراه انقلابی چه گوارا با صورتی از شکل افتاده بر روی برانکارد به تصویر کشیده شده است.
ارنستو چه گورا دکتر آرژانتینی به عنوان عضو ارشد رژیم انقلابی فیدل کاسترو در کوبا فعالیت میکرد. وی با همکاری سی آی ای CIA و توسط ارتش در ۸ اکتبر ۱۹۶۷ در بولیوی دستگیر شد و یک روز پس از آن اعدام شد.
تصویر جسد وی پیش از اینکه در خفا در روستای والگراتده واقع در بولیوی به خاک سپرده شود در رسانه ها منتشر شد.
آرته آگا معتقد است که عکس ها را خود هاتن زمانی که آنان را از کشور بیرون میراندند به کوآترو داده است و از عمویش خواسته تا آنها را بگیرد، زیرا وی در آن وقت تنها اروپایی در بولیوی بوده است.
متخصصین پس از بررسی عکس ها متوجه شدند که عکس ها بر روی کاغدی چاپ شده اند که دهه ها است که تولید نمیشود و تائید کرده اند که عکس ها متعلق به دهه ی ۶۰ میلادی هستند.
سیلوین استیبال مدیر بخش عکاسی منطقه اروپا و آفریقا آژانس خبری جهان گفته است: هاتن به ما گفته بود چهار و یا پنج عکس AFP در پاریس پس و پیش شده است، ولی زمانی که هاتن چند ماه پس از مرگ چه گورا به پاریس رفت، تنها چند عکس که ویرایشگر درست کرده بود را یافت.
آخرین نامه ی ارنستو چه گوارا به معشوقه اش : لایق...
رضالایق تو کسی نیست جز آنکسی که : تو را انتخاب کند نه امتحان
تو را نگاه کند نه اینکه ببیند ... تو را حس کند نه اینکه لمست کند
تو را بسازد نه اینکه بسوزاند ... تو را بیاراید نه اینکه بیازارد
تو را بخنداند نه اینکه برنجاند ... تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد
ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﯾﺎﻓﺘﯽ ! ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ :
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ... " ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ"
(برای دیدن ابعاد بزرگتر روی تصاویر کلیک کنید)
برگرفته از:
________________________________________
-چه گوارا –نوشته اندرو سینکلر-ترجمه حیدر علی رضایی
-خاطرات بولیوی- نوشته چه گوارا – ترجمه بهمن دهگان
-چه گوارا و انقلاب کوبا-نوشتهها وسخنان ارنستو چه گوارا
– خاطرات ارنستو چه گوارا –روز شمار عملیات دربولیوی-محمدعلی عمویی
[۱] – کتاب جنگ چریکی ارنستو چه گوارا
[۲] – دراوایل ۱۹۶۵ انشعابی درحزب کمونیست بولیوی رخ داد که به تشکیل یک حزب رقیب به رهبری اسکار زامورا با گرایش مائویستی منجر شد.
[۳] – رهبرحزب کمونیست بولیوی
[۴] – در ۱۳ اوت ۱۹۶۷ میگوئیل، اوربانو، لئون و کامبا به منظور استقرار اردو درکنار چاه آبی که بنینیو کشف کرده بود و سپس ادامه حرکتشان اینجا را ترک کردند، دو روز بعد یک ایستگاه رادیویی درسانتاکروز بطور گذرا اعلام داشت که دو تن توسط یک واحد ارتش مستقر در مویوپامپا دستگیرشدند، دیگر تردیدی نیست که که این خبر، گذشته از دو زندانی که به حرف آمدهاند، به ستون خواکین بر میگشت که به شدت تعقیب میشدند. در ۱۸ اوت اینتی به من گفت که کامبا میخواهد گروه را ترک کند، به نظر کامبا شرایط جسمانی او را از ادامه کار باز میدارد. به علاوه او چشم اندازی برای این مبارزه نمیبیند، این بیان آشکارا، بروز نمونه ترسویی است. او اکنون هدف آینده ما را که تلاش برای وحدت با خواکین است، میداند، بنابراین نباید فعلاً ما را ترک کند. یک هفته بعد چه گوارا درخاطرات روز ۲۴ اوت خود نوشته است که کامبا درآستانه آخرین حد از تنزل روحی است واکنون با شنیدن نام سربازان هم به لرزه میافتد.
[۵] – این آخرین نوشته از خاطرات چه گوارا بود ویک روز بعد دستگیر شده بود.
[۶] – چه گوارا وانقلاب کوبا –نوشتهها و سخنان ارنستو چه گوارا
[۷] -خاطرات بولیوی- نوشته چه گوارا
- اچه گوارا کی بود؟
نگاهی گذرا به زندگی و میراث ارنستو 'چه' گوارا.
![چه گوارا کی بود؟ ارنستو 'چه' گوارا در 39 سالگی اعدام شد که در سال 1967 توسط نیروهای مورد حمایت آمریکا در بولیوی دستگیر شد [کیستون / گتی ایماژ]](https://www.aljazeera.com/mritems/imagecache/mbdxxlarge/mritems/Images/2017/10/8/cf6e3c29265a4cf995e665be70ed9fed_18.jpg)
زندگی و میراث ارنستو گوارا د لا سرنا 50 هفته پس از مرگ وی در 9 اکتبر 1967 این هفته مورد توجه قرار گرفته است.
الجزیره ارنستو "چه" گوارا را بررسی می کند: انسان ، انقلابی و میراث او.
مرد
ارنستو گوارا د لا سرنا ، معروف به چه در جهان ، در 14 ژوئن 1928 در یک خانواده طبقه متوسط در روزاریو ، شمال شرقی آرژانتین متولد شد .
وی پیش از آغاز تحصیل در رشته پزشکی در دانشگاه بوینس آیرس در سال 1948 ، دارای یک زندگی خانوادگی متمایل به چپ و ادبی بود.
دو سال بعد ، گوارا اولین سفر دو موتور سیکلت را از طریق آمریکای لاتین آغاز کرد که در سال های متوالی به شکل گیری دیدگاه های سیاسی و هدف او کمک می کند.
گوارا در طی سفرهای خود - به ترتیب 4500 کیلومتر و 8000 کیلومتر - متقاعد شد که راه حل های فقر و ستم گسترده ای که شاهد بوده است ، انقلاب مسلحانه و کمونیسم است.
دکتر ارنستو گووارا که به تازگی برای تکمیل مدرک خود به بوینس آیرس بازگشت ، آرژانتین را ترک کرد و بعداً در رشته پزشکی مشغول به کار شد تا آینده ای سیاسی را دنبال کند که در انقلاب های کوبا تا کنگو آفریقا به چشم می خورد.
انقلابی
گوارا به خاطر نقش خود در انقلاب کوبا در سال 1959 مشهور است ، شاهدی که شاهد برکناری فولگنسیو باتیستا از سوی فیدل کاسترو به عنوان رئیس دولت این کشور بود.
این دو اولین بار تقریباً پنج سال قبل در مکزیکو سیتی دیدار کردند ، جایی که گوارا در سال 1954 به آنجا نقل مکان کرده بود.
گوارا با پیوستن به "جنبش 26 ژوئیه" کاسترو ، با هدف به دست گرفتن قدرت از باتیستا ، به شخصیت اصلی انقلاب تبدیل شد و پس از موفقیت به عنوان رئیس بانک ملی کوبا و وزیر صنعت منصوب شد .
از این موقعیت ، او توانست برنامه های داخلی برای توزیع مجدد زمین و ملی شدن صنعت کوبا را اجرا کند. او به عنوان سفیر این کشور به دور دنیا سفر کرد.
گوارا دولت کاسترو را از طریق دیپلماسی خود به سمت همسویی نزدیکتر با اتحاد جماهیر شوروی رهنمون شد ، که این امر یک رابطه حیاتی را برای کوبا در طول جنگ سرد ثابت می کند زیرا کاسترو می خواست مانع از مداخله ایالات متحده در این کشور شود.
شش سال پس از انقلاب ، گوارا کوبا را ترک کرد تا شورش مارکسیست را در جاهای دیگر گسترش دهد. وی در سال 1965 وارد کنگو شد و تلاش کرد نیروهای شورشی مسلح را علیه دولت مرکزی کنگو بسیج کند. تلاش های او طی هفت ماه به شکست انجامید.
در اواخر سال 1966 ، پس از بازگشت کوتاه به کوبا ، گوارا توجه خود را به بولیوی و جنبش انقلابی علیه دولت در آنجا معطوف کرد. با این حال ، کمتر از یک سال بعد گوارا در 8 اکتبر توسط نیروهای بولیوی مورد حمایت آمریکا اسیر شد. وی روز بعد در 39 سالگی اعدام شد.
میراث او
با تحسین برخی ، سرخوردگی از سوی دیگران ، نام گوارا مترادف با شورش ، انقلاب و سوسیالیسم شده است.
منتقدان به نقش وی در یک دولت کوبا که نظارت بر کشتارهای غیرقانونی و سرکوب سیاسی را به عنوان اثبات خسارات ناشی از ایمان جزمی وی به کمونیسم نشان می دهد ، اشاره می کنند.
طرفداران می گویند او پهلوانی بود که به خاطر اعتقاداتش جنگید و درگذشت ، و او را به عنوان یک شخصیت عاشقانه مرتبط با نبرد جهانی برای آزادی می دانند.
![]() |
| رهبران کوبا در راس مراسم تشییع جنازه قربانیان انفجار La Coubre ، که دولت کوبا مقصر حمله بمبی ایالات متحده به کشتی کوبایی La Coubre در بندر هاوانا می داند ، دست به دست هم می روند [ آسوشیتدپرس] |
چهره گوارا صرف نظر از سابقه مورد اختلاف او ، به یک نماد فرهنگ بین المللی محبوب تبدیل شده است.
اما میراث وی در آمریکای لاتین همچنان به روشی واقعی تر احساس می شود.
در کشورهایی از جمله بولیوی ، کوبا و ونزوئلا ، دولت ها همچنان از گوارا الهام می گیرند و زندگی مردم آمریکای لاتین را شکل می دهند.
به قول خودش
در اینجا مجموعه ای از کلمات متعلق به Che است.
"اگر از خشم از هر بی عدالتی می لرزید ، پس شما رفیق من هستید."
"من اهمیتی نمی دهم تا زمانی که شخص دیگری اسلحه من را برداشته و به تیراندازی ادامه دهد ، زمین بخورم."
"انقلاب سیبی نیست که هنگام رسیدن بیفتد. شما باید آن را سقوط دهید."
"من آزادكننده نيستم. آزادكنندگان وجود ندارند. اين زماني وجود دارد كه مردم خودشان را آزاد كنند."
"شلیک نکن! من چه گوارا هستم و برای تو زنده تر از مرده ارزش دارم."
![]() |
| 28 آگوست 1965: گوارا در یک کنفرانس تجاری سازمان ملل متحد در کاخ ملل ، ژنو شرکت کرد [گتی ایماژ] |
چه گوارا و فیدل کاسترو: دوستان انقلابی
دوستی افسانه ای که حاصل جوانی و غیرت انقلابی است سرانجام تسلیم فشارهای سیاست واقعی جنگ سرد می شود.
یادداشت سردبیرالجزیره : این فیلم در تاریخ 27 فوریه سال 2020 حذف می شود.
آیا چه گوارا ، اندیشمند رادیکال از آرژانتین و فیدل کاسترو ، استاد سیاسی کوبا ، می توانند عنوان آزادگان و ناجیان آمریکای لاتین را داشته باشند ؟
این افراد به عنوان دوستان و همرزمان جوان ، یک دو نفره قدرت تشکیل دادند که ارتش چریکی را رهبری می کرد که دیکتاتوری باتیستا را در کوبا سرنگون می کرد. اما سرانجام خیانت در سیاست جنگ سرد گوه ای بین این چریک های یک باره و دوستان ایجاد کرد.
این قسمت از چهره به چهره یک اتحاد افسانه ای اما بد سرنوشت را روایت می کند.
طول این دوره از 12 سال، دوستی میان ارنستو "چه" گوارا و فیدل کاسترو بسیاری از پیچش و چرخش گرفت. از لحظه ملاقات آنها تا زمان مرگ گوارا ، روابط بین این دو نشان دهنده یک بازی پیچیده ژئوپلیتیکی است که در آن دروغ ، دستکاری و جنگ های بین المللی قدرت سرنوشت کوبا را به عنوان جزیره کوچک کارائیب که نقش بسیار بزرگی در سیاست های جنگ سرد بازی می کند مهر و موم کرد.
این شش لحظه کلیدی است که دوستی آنها - و سقوط آن را شکل داده است.
در زمان تبعید در مکزیک ، فیدل کاسترو با پزشک آرژانتینی ارنستو "چه" گوارا دیدار می کند. این دو مرد کلیک می کنند و آنها 10 ساعت را صرف گفتگو و به اشتراک گذاری ایده های انقلابی خود می کنند.
گوارا در ژورنال خود درباره این برخورد می نویسد:
"من تمام شب را با فیدل صحبت کردم. و صبح من دکتر اعزام جدید وی شده بودم. راستش را بخواهید ، بعد از تجربیاتم در سراسر آمریکای لاتین ، من احتیاج به بیشتر برای عضو شدن در یک انقلاب علیه یک ستمگر نداشتم. اما من به ویژه تحت تأثیر فیدل قرار گرفتم. من خوش بینی او را ابراز کردم. ما باید عمل کنیم ، مبارزه کنیم ، اعتقادات خود را تحقق بخشیم. غر زدن و جنگ را متوقف کنیم. "
![]() |
| فیدل کاسترو در سالنامه دبیرستان 1945 خود را ترک کرد ، و ارنستو گووارا 22 ساله را در سال 1951 در آرژانتین گذراند [Diario de la Marina / Associated Press؛ دامنه عمومی] |
31 ژوئیه 1956: کاسترو منتظر می ماند و گوارا را از زندان بیرون می آورد
در راه اندازی سازمان انقلابی خود ، M26 ، کاسترو تحت رادار نیروهای امنیتی مکزیک قرار می گیرد و به همراه گووارا زندانی می شود.
کاسترو قبل از گوارا آزاد می شود. گوارا به کاسترو می گوید که او را در آنجا رها کند ، اما کاسترو امتناع می کند و سرانجام او را از زندان بیرون می آورد.
سرژ رافی روزنامه نگار و نویسنده می گوید: "ارنستو گوارا ، البته هرگز این ژست را فراموش نخواهد کرد ، وقتی رفیقش برای او مانند یک برادر شد."
گوارا در ژورنال خود می نویسد:
"پاسخ فیدل برگشت ناپذیر بود و هنوز هم می توانم از او بگویم که:" من تو را رها نمی کنم ". این تصمیم او بود و او هرگز از آن دور نشد. این نگرش فیدل نسبت به کسانی که به آنها اهمیت می داد عامل تعصبی است که او را احاطه کرده است. اگر به اصول او پایبند باشید ، به تمام شخصیت او پایبند هستید و همین باعث این ارتش شورشی است یک بلوک غیر قابل تقسیم. "
![]() |
| فیدل کاسترو به عنوان رهبر شورشیان در کوبا ، 26 فوریه 1957. کاسترو از ماه مکزیک به راه افتاد تا در نوامبر سال 1956 ، چند ماه پس از آزادی او و گووارا از زندان ، با یک ارتش کوچک از مبارزان شورشی در چوب کوبا جنگ چریکی را آغاز کند [آسوشیتدپرس ] |
8 ژانویه 1959: پس از انقلاب ، گوارا به کاسترو اجازه می دهد تا مورد توجه مردم قرار گیرد
پس از اعلام پیروزی انقلاب کوبا در سانتیاگو دو کوبا در اول ژانویه 1959 ، کاسترو راهپیمایی یک هفته ای به پایتخت کوبا را آغاز کرده بود.
رافی می گوید: "در طی این راهپیمایی به سمت هاوانا ، گوارا پیش است. و آن وقت است که فیدل کاسترو ، که هیچ فرشته ای نیست ، و یک سیاستمدار واقعی است ، تصمیم می گیرد نظمی را برقرار کند." وی خواستار عقب ماندن گوارا و سایر افراد شد. "
سیمون رید-هنری مورخ می گوید: "این باید یک کوبایی باشد که برای اعلام انقلاب به شهر برسد."
در 8 ژانویه 1959 ، کاسترو با پیروزی به هاوانا می رود در حالی که گوارا وفادار به شدت ، که اکنون "کماندنت" وفادار کاسترو است ، در سایه باقی مانده است.
![]() |
| فیدل کاسترو کمی پس از اعلام موفقیت کوبا در ژانویه 1959 در مقابل کاخ ریاست جمهوری در هاوانا به جمعیتی خطاب می کند [هارولد ولنتاین / آسوشیتدپرس] |
1964: کاسترو گوارا را به عنوان سفیر انقلاب منصوب کرد
کاسترو گووارا را به عنوان سفیر منصوب می کند تا وی را از کوبا دور کند. با گذشت زمان ، دوستی بین کاسترو و گوارا تغییر کرده است. کاسترو که یک عملگر است ، بیش از یک بار آینده رهبری خود را مقدم بر اهداف انقلابی خود قرار می دهد ، در حالی که گوارا به طور فزاینده ای اظهارات رادیکال می کند.
پس از بحران موشکی کوبا در سال 1962 ، گوارا از اتحاد جماهیر شوروی - کوبا از نظر اقتصادی به او وابسته است - فاصله می گیرد در حالی که کاسترو تلاش می کند تا برای ابرقدرت راحت باشد.
رافی می گوید: "در آن زمان ، ارنستو گوارا کمی آزار دهنده شده است زیرا او بر ماه عسل فیدل با اتحاد جماهیر شوروی تأثیر مخربی می گذارد."
"او چند جمله باورنکردنی ارائه می دهد ... او می گوید آماده است نیویورک را از سطح کره زمین پاک کند. بنابراین روس ها فکر می کنند:" این یکی ، ما باید مجبور باشیم او را خوب زیر نظر بگیریم ، زیرا این نه به شکلی که می خواهیم کار کند. "
![]() |
| فیدل کاسترو در 23 مه 1963 با نیکیتا خروشچف ، نخست وزیر شوروی در مسکو دست داد. |
24 فوریه 1965: گوارا علناً از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی انتقاد کرد
گوارا که در کنفرانس آفریقایی-آسیایی در الجزایر سخنرانی می کرد ، علناً در مقابل نمایندگان این کشور از اتحاد جماهیر شوروی شوروی انتقاد می کند ، که شوروی را خشمگین می کند. کاسترو را تحت فشار قرار می دهد تا از دوست قدیمی اش فاصله بگیرد.
در مارس 1965 ، هنگامی که گوارا به هاوانا بازگشت ، "چه گوارا بلافاصله توسط کاسترو ربوده شده و به" خانه امنیتی "فرستاده می شود ، همانطور که آنها را در کوبا می خوانند ... ما شهادت یکی از محافظان امنیتی را داریم که در نزدیکی و فریاد زمزمه فیدل را شنیدید ، "می گوید Pierre Kalfon ، متخصص آمریکای لاتین.
بنینیو ، یك مبارز چریك و یك رفیق سابق گوارا ، می گوید: "شاید بعد از 42 یا 43 ساعت صحبت كردن ،" ال چه "بیرون آمد. او بدبخت به نظر می رسید ، من هرگز او را اینگونه ندیده بودم. او با سبز خود بیرون آمد برت ، مثل اینکه به او گفته شده بود که به یک بیماری کشنده مبتلا شده است. راه رفتن او سنگین بود و سرش را پایین نگه داشت. "
![]() |
| ارنستو 'چه' گوارا در سال 1964 با احمد بن بلا ، رئیس جمهور الجزایر در فرودگاه الجزیره قدم می زند. یک سال بعد ، گوارا برای کنفرانس آفریقایی-آسیایی به الجزایر بازگشت [آسوشیتدپرس] |
3 اکتبر 1965: گوارا از کمیته مرکزی حزب کمونیست برکنار شد
در پرتو شایعه ترور گوارا توسط کاسترو - که اکنون چند ماهی است از چشم مردم دور است - کاسترو با خواندن "نامه خداحافظی" ، ادعا شده توسط گوارا ، در ملا public عام اخراج "ال چه" از کمیته مرکزی را اعلام کرد. بدون اطلاع گوارا.
کالفون می گوید: "یک بار دیگر ، فیدل یک باره عمل گرا است و نسبتاً بی رحمانه است.
در آن زمان ، گوارا خود به طور ناموفق در چوكان جنگ چريكي در كنگو به سر مي برد - نتيجه آنچه سرژ رافي "استراتژي خروج كاسترو براي" نجات "دوست خود" مي نامد: "اين پيشنهاد وي به گوارا است ،" جنگ ، بنابراین باشد ، شما در آفریقا این کار را خواهید کرد ".
بعد از شکست گوارا در کنگو ، کاسترو عملیات چریکی بین المللی دیگری را برای دست راست سابق خود ترتیب می دهد - این بار در بولیوی . در آنجا ، وی در 8 اکتبر 1967 زخمی و دستگیر شد. روز بعد ، گوارا اعدام می شود.
گوارا در کوبا به شهادت می رسد ، افسانه او فقط به قدرت کاسترو به عنوان رهبر افزود.
![]() |
| نخست وزیر کوبا ، فیدل کاسترو هنگام پخش رادیو و تلویزیون در هاوانا در 15 اکتبر 1967 نشان داده شد. وی گفت که جنبش انقلابی در آمریکای لاتین علی رغم "ضربه سخت" مرگ گوارا ادامه خواهد یافت [آسوشیتدپرس] |
منبع: الجزیره
پیشنهاد دهنده تنها رشته های موی Che’s را در حراج ایالات متحده خریداری می کند
موهای چه گوارا ، همراه با اثر انگشت و تصاویر بدن مرده اش ، که روز پنجشنبه در دالاس فروخته شد.
موهای چه گوارا ، همراه با اثر انگشت و تصاویر بدن مرده اش ، که روز پنجشنبه در دالاس فروخته شد.
اعتبار ... جسیکا رینالدی / رویترز
توسط مارک لیسی
26 اکتبر 2007
دالاس ، 25 اکتبر - موها کاملاً استثنایی به نظر می رسیدند ، با نوک هایی از آفتاب ، شاید 100 رشته ، در یک کاغذ دفتر لپ تاپ بسته شده اند. اما وقتی کاغذ دیواری نهایی روز پنجشنبه در حراجی عجیب و غریب که با امنیت بالا در اینجا برگزار شد ، سقوط کرد ، موها و انبوهی از اسناد تاریخی که با آن همراه بودند به مبلغ 100000 دلار ، حداقل پیشنهاد ، به فروش رسید.
موی حراج 40 سال پیش توسط جسد چه گوارا ، نماد مشهور انقلابی و فرهنگی توسط یکی از افرادی که او را ردیابی کرده بود ، گرفته شد و پس از کشته شدن ، وی را به خاک سپرد.
پیشنهاد منفرد بیل باتلر ، 61 ساله ، صاحب کتابفروشی تگزاس و گردآورنده یادگاری های دهه 60 بود. آقای باتلر پس از ارائه پیشنهاد ، از طریق تلفن به خبرنگاران گفت كه آقای گوارا "یكی از بزرگترین انقلابیون قرن بیستم" است و داشتن اموالی كه به گفته وی در اختیار او قرار خواهد گرفت "احساس بسیار خوبی" است. کتابفروشی.
قفل مو توسط گوستاوو ویلولدو ، متولد کوبا C.I.A. از بدن آقای گوارا کوتاه شد. عملیاتی که در سال 1967 به نیروهای بولیوی کمک کرد او را دستگیر کنند. او کمی مو از سر آقای گوارا گرفت و او و برخی از سربازان او را در یک قبر بدون نشان دفن کردند.
آقای ویلولدو ، اکنون 72 ساله و ساکن میامی ، گفت که تا زمان تنظیم فروش قفل در سال جاری به افراد کمی در مورد قفل گفت. وی گفت در حالی که بدن آقای گوارا برای مدت کوتاهی برای عکاسان به نمایش گذاشته شد و قبل از خاکسپاری توسط پزشکان بولیوی معاینه شد ، موها را از روی عصبانیت برداشته است.
آقای ویلولدو روز چهارشنبه در یک مصاحبه تلفنی گفت: "من اساساً آن را گرفتم زیرا نماد انقلاب این پسر ریشو و مو بلند بود که از کوه پایین می آمد." "برای من ، من نماد انقلاب کوبا را قطع کردم."
آقای ویلولدو در حراج حضور نداشت. درگیری وی با C.I.A. توسط اسناد دولت طبقه بندی نشده آمریکا تأیید شده است.
خانه ای که حراج ، Heritage Auction Galleries of Dallas را انجام داد ، در ماه آوریل خاطرات آنا نیکول اسمیت ، مشهور مشهور را که در اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر به طور تصادفی درگذشت ، فروخت. آقای ویلولدو گفت که او آن فروش را شنیده و تصمیم گرفته است که مواد خود را نیز بفروشد.
همراه با مو ، نقشه ای بود که ارتش بولیوی برای ردیابی آقای گوارا در منطقه جنگل دور دست که او اسیر شده بود ، اثر انگشت از جسد او گرفته شد ، عکسهای ناخوشایند آقای گوارا و همرزمانش بعد از مرگ آنها و اسناد مختلف دیگر .
آقای ویلولدو با فروش قفل مو گفت که او در تلاش طولانی خود برای پایان دادن به حکومت فیدل کاسترو در کوبا در حال بستن یک فصل است. آقای ویلولدو در حمله ناموفق خلیج خوک ها در سال 1961 شرکت کرد و سالها پس از آن ردیابی آقای گوارا ، مشهورترین و کاریزماتیک ترین همکاری آقای کاسترو را در سراسر جهان گذراند.
به گفته وی ، موها و اسناد بخشی از دفترچه یادداشت شخصی آقای ویلولدو بود که هر از گاهی برای زنده ماندن روزهای گذشته بیرون می آورد.
پیتر کورنبلو ، مدیر پروژه اسناد کوبا در بایگانی امنیت ملی ، سازمانی در دانشگاه جورج واشنگتن که فروشگاه ها و فروشگاه های خود را نگهداری می کند ، گفت: "این برخی از مجذوب ترین یادگاری های تاریخ جنگ سرد است که تاکنون در بلوک حراج رفته است." شرح اسناد دولت را از طبقه بندی خارج می کند.
دانشگاهیان همچنان در مورد نقش C.I.A بحث می کنند. در مرگ آقای گوارا تردیدی نیست که عوامل آژانس در ردیابی او و گروه کوچک چریکهایش به ارتش بولیوی کمک کردند. اما به نظر می رسد كه دستور كشته شدن وی توسط ارتش مسلح بولیوی و احتمالاً از طرف رئیس جمهور وقت ، ژنرال رنه بارینتوس اورتوئو صورت گرفته است.

یک یادداشت محرمانه طبقه بند
ی شده به رئیس جمهور لیندون بی جانسون از مشاور ارشد ، والت روستو ، مورخ 11 اکتبر 1967 ، تصمیم به کشتن آقای گوارا را "احمقانه" اما "از نظر بولیوی قابل درک" خواند.
پسر ژنرال بارینتوس ، که در کالج دادگاه میامی تدریس می کند و از همان نام پدرش استفاده می کند ، گفت که درک او این است که پدرش دستور قتل آقای گوارا را صادر کرده است ، اگرچه او هرگز در مورد این موضوع با پدرش که در 1969 ، پسر ادعا كرد كه این تصمیم موجه است.
آقای بارینتوس درباره آقای گوارا گفت: "هیچ پایه ای برای تحسین او وجود ندارد." او زندگی های زیادی را نابود کرد. این حقایق است. "
در مورد حراج ، آقای بارینتوس گفت که او تعجب آور است که هر کس برای چنین یادداشتهایی هزینه کند

میراث چه گوارا هنوز 50 سال پس از مرگ وی در بولیوی بحث برانگیز است
دهکده دورافتاده ای که انقلابی متولد آرژانتین اعدام شد اکنون یک جاذبه گردشگری است اما ثروت وراث سیاسی منطقه او رو به زوال است
توسط لورنس بلر در لا هیگوئرا و دن کالینز در سانتا کروز
با این حال ، در واقعیت ، او کسی غیر از ارنستو "چه" گوارا نبود - انقلابی متولد آرژانتین که به سرنگونی دیکتاتور مورد حمایت کوبا در آمریکا کمک کرد ، از منبر سازمان ملل برای ایالات متحده سخنرانی کرد ، رساله هایی درباره مارکسیسم و جنگ های چریکی نوشت ، و سعی کرد صادرات سوسیالیسم در سراسر جهان.
یازده ماه بعد ، تصویری دیگر از گوارا در سراسر جهان پخش می شود که بدن نحیف و بی روح او را بر روی برانکارد ، سر پر مو و ریش را به هم ریخته و چشمانش را کاملاً باز نشان می دهد.

سوزانا اوسیناگا ، 87 ساله ، پرستار بازنشسته ای که به شستشوی خاک و خون بدن گوارا کمک کرد ، گفت: "آنها گفتند که او مانند مسیح به نظر می رسد." وی ادامه داد: "مردم امروز هنوز به سنت ارنستو دعا می کنند. آنها می گویند او معجزه می کند. "
روز دوشنبه آینده پنجاهمین سالگرد مرگ گوارا در 9 اکتبر 1967 است - رویدادی که رئیس جمهور فعلی جناح چپ بولیوی ، اوو مورالس ، با برگزاری بسیاری از رویدادها از جمله "راه اندازی مجدد مبارزه ضد امپریالیستی" آن را گرامی خواهد داشت.
آخرین عکس چه گوارا زنده ، که چند هفته قبل از مرگ او گرفته شده است. گوارا ، نشسته در سمت راست ، نقشه ای از منطقه رودخانه Pesca را مطالعه می کند.
اما این تاریخ همچنین موجب تأملات پیروزمندانه کمتری در مورد میراث گوارا در زمانی می شود که چپ آمریکای لاتین - چریک ها و دموکرات ها - کاملاً عقب نشینی می کنند.
گوارا پس از یک سفر نافرجام به کنگو در سال 1965 ، به عنوان سکوی پرتاب برای انقلاب منطقه ای ، سپس جهانی ، در بولیوی مستقر شد. "با نگاه به گذشته می توانید یک ساده لوحی را درک کنید. یک آرمان گرایی تقریباً شنیع ، "جون لی اندرسون ، نویسنده بیوگرافی قطعی 1997 ، چه گوارا: یک زندگی انقلابی ، به گاردین گفت.
اما در فضای تب و تاب دهه 1960 همه چیز ممکن به نظر می رسید. اندرسون افزود: "اگر در دوره مدرن زمانی برای کشیدن چنین چیزی وجود داشته باشد ، آن زمان بود."
به زودی پس از ورود Che و ستون 47 نفری اش به منطقه خشک و خاردار Ñancahuazú ، همه چیز اشتباه رخ داد. آنها ارتباط رادیویی خود را با کوبا قطع کردند ، تجهیزات کم بود. آنها گرفتار بیماری و حشرات شرور بودند.
سربازان بولیوی از گرفتن دستورات از کوبایی های سرسخت جنگ کینه ورزیدند ، و تبلیغات دولتی ترس از متجاوزان خارجی را در اردوگاه ها ایجاد کرد. به زودی ایالات متحده از حضور گوارا مطلع شد و مأموران و مستشاران نظامی سیا را برای کمک به رژیم رنه بارینتوس فرستاد.
در 31 اوت یک کمین ارتش نیمی از نیروهای Che را از بین برد. باقیمانده در تلاش ناامیدانه برای بیرون آمدن از دام ، به سمت کوه ها قدم زد.
چه ، که توسط آسم سجده کرده بود ، سوار بر قاطر به سمت روستای دور افتاده لا هیگوئرا حرکت کرد. یک کشاورز محلی از آنها خبر داد - و در میان یک درگیری شدید اسلحه ، یک گلوله لوله کارابین گوارا را از بین برد. وی که زخمی شده بود ، به فرماندهی یک کاپیتان 28 ساله ، گری پرادو ، تسلیم گردانی از تکاوران شد - که توسط برت های سبز آمریکا آموزش دیده بود.
"شلیک نکن - من چه هستم. من زنده تر برای شما ارزش بیشتری دارم. "گوارا گزارش شده است.
پرادو در مصاحبه ای با گاردین آن لحظه را به یاد آورد. پرادو گفت: "من احساس ترحم می کردم زیرا او بسیار فقیر ، خسته ، بسیار کثیف به نظر می رسید." "به هیچ وجه نمی توانستید احساس کنید که او یک قهرمان است."

گری پرادو ، مردی که چه گوارا را اسیر کرد.
علاقه مند به گری پرادو ، گری پرادو ، مردی که چه گوارا را اسیر کرد. عکس: دن کالینز / گاردین
گوارا و رفیق اسیرش سیمئون "ویلی" کوبا سارابیا را به لا هیگوئرا بدرقه کردند و در اتاقهای جداگانه ای از مدرسه نگهداری کردند. پرادو چندین مکالمه با گوارا داشته و می گوید که برای او غذا ، قهوه و سیگار آورده است. "ما همیشه با احترام با او رفتار می کردیم. ما هیچ چیز علیه او نداشتیم حتی اگر سربازانی کشته شده باشیم. "
وقتی گوارا پرسید چه بلایی بر سر او خواهد آمد ، پرادو گفت به چریک گفت که در شهر سانتا کروز به دادگاه نظامی می شود.
پرادو گفت: "برای او جالب بود ، این ایده كه ممكن است در دادگاه شانس داشته باشد."
دادگاه هرگز اتفاق نیفتاده است. طبق گفته پرادو ، روز بعد دستورات "خلاص شدن از شر او" صادر شد.
یادگاری چه گوارا در والگراند ، بولیوی.

اگرچه پرادو اصرار داشت که او هیچ نقشی در کشتن گوارا نداشته است ،
اگرچه پرادو تأكید كرد كه وی هیچ نقشی در قتل گوارا ندارد ، اما وی با استناد به اعدام های قضایی كه تحت نظارت گوارا پس از انقلاب كوبا تحت نظارت قرار گرفته است ، اظهار داشت كه چنین رفتاری متداول است.
وی گفت: "او اعدام شد ، اما شما باید در مورد لحظه هایی که اتفاق افتاد فکر کنید ... در آن لحظه ، این توجیه شد ، "او گفت.
امروز ، نشان های گلوله سنگ هایی را که بیشتر رفقای Ejército de Liberación Nacional (ELN) گوارا به ضرب گلوله کشته شده اند ، می گیرند. تخته سنگی که پناه پناهگاه پنیر آن پناه گرفته است با نقوش دیواری ساخته شده است.

ابزارهای زراعت در میان شاخ و برگهای بزرگ رشد می کنند. کلبه پیرزنی که Che در دفتر خاطرات خود از آن یاد کرد - امروز در یک خرک در بانک مرکزی بولیوی نگهداری می شود - در حال ویران شدن است. این روستا زمانی حدود 75 خانواده در آن خانه بود. امروز 15 یا بیشتر باقی می ماند.
چه گوارا روز بعد از اعدام در خانه لباسشویی بیمارستان واللهگراند ، بولیوی به نمایش گذاشته می شود.
Cleto Zárate ، یک پسر 14 ساله در سال 1967 ، به یاد می آورد که در را با تشک در بسته شدن ستون Che در زیر محوطه خارج می کند. او اصرار دارد مهمات چریکی ها مسموم شده است.
کرزنسا زورات ، آن زمان تازه متولد 15 ساله ، گفت: "به ما گفته بودند که آنها قصد تجاوز به زنان ، دزدیدن بچه ها و کشتن همه افراد پیر را دارند." آلسیدس اوسیناگا ، 73 ساله ، دید که اسیر گوارا در دست و پا دستمال ، پوشیده از کثیف ، سر تعظیم ، از خونریزی از زخمهایش بود.
علیرغم استقبال خصمانه وی در آن زمان ، حضور زودگذر Che در اینجا 50 سال پیش ، زندگی برجسته ای را به La Higuera بخشیده است. نیمی از ده خوابگاه در دهکده سرازیر شده اند. "اگر چ به اینجا نیامده بود ، هیچكدام از ما شغل نخواهیم داشت." در داخل ، هر سطحی پوشیده از ادای احترام و یادداشتهایی از زائران سراسر جهان است.
یک صنعت کلبه Che نیز در Vallegrande ریشه کرده است. راهنماهای گردشگران را با لباس های شسته شده در بیمارستان که در آن جسد وی نمایش داده شده است و مقبره هایی که قبلاً نامشخص بودند ، در جایی که او و رفقایش در آن دفن شده اند ، قایق می کنند.

گونزالو گزمن ، یک راهنمای محلی ، بخشی از تیمی بود که بقایای چک را کشف کرد ، در حین جستجوی ناشی از زندگینامه اندرسون. "در آن زمان من نمی دانستم چه کسی کی بود. محققان کوبایی به ما گفتند ، "شما اکنون بخشی از تاریخ هستید" "گزمن می گوید ، در داخل مقبره جدید ساخته شده بر فراز قبرستان ها.
این دریبل گردشگری بین المللی در روزهای منتهی به 9 اکتبر امسال به یک سیل تبدیل می شود. انتظار می رود حدود 10،000 نفر در La Higuera و Vallegrande فرود بیایند ، از جمله آنها فعالان اجتماعی ، رهبران منطقه ، کارمندان کوبا - و فرزندان Che.
مبدل چ گوارا به عنوان آدولفو منا گونزالز ، که او قبلاً برای ورود به بولیوی بود.
فاش کردن FacebookTwitterPinterest چه گوارا به عنوان آدولفو منا گونزلیس ، که او قبلاً برای ورود به بولیوی بود. عکس: Keystone-France / Gamma-Keystone از طریق Getty Images
زیرساخت های جشنواره به صورت هوایی متروکه برپا می شوند. کارگران در حال ساخت یک مرکز فرهنگی تازه ساخته چ گوارا هستند و خطوط برق را به سمت لا هیگوئرا ، که یک پزشک و پرستار کوبایی در حال تعمیر مجدد بناهای وابسته به چ هستند ، در حال پیشرفت هستند.
این سالگرد در زمان سختی برای وارثان گوارا فرا می رسد. این پنج سال پس از آن است که دولت های مترقی با موفقیت سریع ، از جمله در کشورهای همسایه آرژانتین ، برزیل ، پرو و پاراگوئه ، به سمت مدیریت های راست محور قرار می گیرند.
ونزوئلا - رئیس جمهور فقید اوگو هوو چاوز ، رویای گوآارا را برای یک قاره متحد ، سوسیالیستی احیا کرد - اکنون در گرسنگی ، کمبود کالاهای اساسی و میزان قتل در آسمان قرار دارد. رهبران "جزر و مد صورتی" برنامه ریزی شده اند هفته آینده در بولیوی جمع شوند - از جمله آنها رئیس جمهور سابق آرژانتین ، کریستینا فرناندز د Kirchner ، و لنین مورنو اکوادور - گروهی کم رنگ را تشکیل می دهند.
مسیر خشن گوارا به سمت عدالت اجتماعی نیز از بین نمی رود. پس از 53 سال مبارزه مسلحانه (و فعالیت های دیگر ، کمتر نجیب) ، بزرگترین ارتش شورشی منطقه - نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا - در اوایل سال جاری اسلحه های خود را تسلیم کردند.

دوران چه گوارا به عنوان قدیمی ترین ارتش چریکی آمریکای لاتین به نام روز به پایان می رسد
بیشتر بخوانید
جنبش زاپاتیستا مکزیک خشونت را در ماه آگوست امتناع کرد ، در حالی که رهبران مائوئیست راه درخشان پرو در زندان طاقت فرسا بودند. در برزیل ، اروگوئه و آمریکای مرکزی ، رهبران سابق چریکی - در دهه های اخیر - با گلوله های رای گیری معامله کردند.
و رفقای سابق گوارا به سرعت تسلیم دشمن غیرقابل تحمل تر از واشنگتن می شوند: پیری. فیدل کاسترو ، اپراتور سیاسی پولادین چشم انداز داغ گوارا ، در اواخر سال 2016 درگذشت. رائول کاسترو ، جانشین و برادر 89 ساله وی ، قول داده است که در اوایل سال آینده کناره گیری کند.
نگرش ها با زمان تغییر می کنند. از زمان تصدی مقام دونالد ترامپ ، موضع منطقه ای ایالات متحده كاهش یافته است ، اما براساس تحقیقات مركز تحقیقات پیو ، آمریکایی های لاتین 18 تا 29 ساله هنوز 72 درصد از جوانان برزیلی هنوز به طور چشمگیری احتمال تصویب ابرقدرت آمریکای شمالی را دارند. مشاهده مطلوب ایالات متحده در سال 2017.
این سالگرد همچنین برای بولیوی نقطه عطفی است. پس از یک دهه رشد و کاهش سریع فقر ، سقوط قیمت نفت و یک سری اشتباهات سیاسی باعث حمایت مورالس شده است.

گزمن گفت ، سیاستمداران محلی در والبرگند - مخالفان مورالس - برای ارتقاء جهانگردی مرتبط با چهار اقدامات کمی انجام نداده اند.
در یک رویداد مدنی ، دو هفته قبل از سالگرد ، یک مشاور محلی یک لیست از برجستگی های محلی را فهرست کرد. وی در کنایه از Che گفت: "ما مجبور نیستیم به خارج از کشور نگاه کنیم." اعضای ارتش بولیوی همچنین در مورد اجبار به ادای احترام به چریکهایی که روزگاری دشمن قسم خورده آنها بودند ، اعتراض کرده اند.
با این حال ، برای بعضی ها ، هیچ یک از درخشش های خود را از دست نداده است ، و مبارزات وی در شرق بولیوی یک کار بی ثمر نبود. Héctor Urdaeta ، یکی از نویسندگان کتاب در ELN بولیوی و رهبر جنبش گوآریستا در این کشور ، می گوید: "همه اینها به چگونگی اندازه گیری موفقیت بستگی دارد." وی گفت: "ما در آینده مبارزه مسلحانه را رد نمی کنیم."
گوزمن همچنین از میراث مردی که در یافتن استخوان هایش کمک کرده دفاع می کند.
وی گفت: "شما نمی توانید چِ را پایین بیاورید." "برای ما ، او یک قهرمان است.
- نویسنده : یزد فردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا










سهشنبه 16,ژوئن,2026