راضیه حسینی:
دولت سخاوتمندانه در حال افزایش حقوق، حق مسکن و عیدی کارگران و کارمندان است، ولی درمسابقهی دو سرعت با حریفی به نام تورم و گرانی، هنوز دو، سه دور از او عقب است. این مبالغ که تازه قرار است سال آینده به جیب مردم برود، در مقایسه با افزایش قیمتها فایدهای ندارد.
البته شاید بتوان بهجای حق مسکن، از این مبلغ بهعنوان حق مُسَکِن استفاده کرد. این روزها مردم بیشتر از قبل نیاز به داروهای آرامبخش دارند. هر بار با دیدن قیمتهایی که دیگر از هفته و روز گذشته و گاهی ساعت میزنند، یک دور ضربان بالای ۱۵۰ را تجربه میکنند و سرشان گیج میرود.
شبها کابوس هیولایی به نام گرانی را میبینند که مدام بزرگ و بزرگتر میشود و سر آخر آنها را میبلعد، با این شرایط و گرانی انواع دارو، حق مسکن به تنها دردی که میخورد همین تهیهی مُسَکِن برای گذران زندگی است.
نمیدانیم چهقدر دوام میآورند و تا کجا میتوانند آدمها را آرام کنند، اصلاً بعد از دیدن شرایط یک کارگر معمولی شاید خود داروها نیاز به آرامبخش پیدا کنند و بعد از ورود به بدن کارگر، بنشینند یکگوشه و هایهای گریه کنند. شاید اعضای بدن بنشینند در کنار قرص تازهوارد و دلداریاش بدهند. به او بگویند: «نگران نباش. ما مدتهاست دوام آوردیم. داغون شدیم، ولی ببین هنوز کار میکنیم.
قلب رو ببین هنوز میزنه، مغز رو ببین درسته گاهی سیمهاش قاتی میکنه، ولی باز کار میکنه. تو هم حتماً میتونی کارت رو درست انجام بدی. اصلاً همهی ما با دیدنت آروم شدیم. باور نمیکنی. به جون جفت کلیهها قسم.»
کلیهی سمت چپ بگوید: «کدوم جفت؟ یادت نیست مگه؟ همین ماه پیش راستی رو برداشت، فروخت بزنه به زخم زندگی.»
آرامبخش، آنقدر اشک میریزد که در همان اشکها حل میشود و دیگر اثری از آثارش باقی نمیماند. احتمالاً سرنوشت باقی داروهای مُسَکِن هم توفیری با اولی نخواهند داشت، همگی بدون نتیجه از بین میروند و باز بدن میماند و روزهایی پر از گرانی، پر از وعدهی افزایش دستمزد و پاداش، و شبهایی پر از کابوس.