یزدفردا: صبح رسیدیم وین به برکت قدم ما بارش برف شدت گرفته چندسال بود که اینجا و ونیز خشکسالی است در رودخانه ها با شتر سفر می کنند دریای مانش خشک شده بین انگلیس و فرانسه جاده شوسه کشیده اند مردمان فرنگستان تشنه، گرسنه، بیکار، فقیر و مریض هستند رعایا در کمال زجر و بدبختی و فسادند و کشورها شان در حال غرق شدن در این منجلاب است خیلی هاشان را دیدم حلو سفارت مان صف کشیده بودند گفتند می خواهند به ما پناهنده شوند گفتم مراقب طیاره مان موقع بازگشت باشند تا اروپایی ها به چرخش آویزان نشوند!
آنچه کار ما را سخت می کرد این بود که فرنگی های کافر، زبان آدمیزاد نمی فهمند دیدم حتی نوشتنشان هم از چپ و چپکی می نویسند گویا آدم حسابی در کشورشان نبوده چون دو یا سه نفر بیشتر برای همراهی هیآت شان ،پیدا نکرده بودند.
(کاش بودی و می دیدی)
ماشاالله
همین که میرزا علیخانخان کنی با هفتاد هشتاد نفر وارد شد چشم دشمن کور شد ولی (آجان) دم در سه تا انگشت بالا برد خوب شد من بودم ترجمه کردم که می گوید جا نداریم بقیه بچه ها رفتند در هتل بخوابند اهل دل، هم آنها را پیچنده و دور شهر گشتی زده بودند
ایول .. ایول ..میرزا علیخان کنی بدحوری گرد و خاک کرد گفت امریکایی ها گم شده اند؟
عرض شد از ترس عالیحناب کنی نیامدند
میرزاعلیخان دو قدم برداشت نامه را پرت کرد روی میز و گفت این دو تا نامه همه حرف ماست (یا همه یا هیچ) کو آن گزینه هاتان که رو میز بود اینکه هیچی رویش نیست!!
انگلیس و آلمان و فرانسه هیات ندیده چشمهاشان چهار تا شد لکنت زبان گرفته بودند
نماینده فرانسه از ترس هیبت مان مثل بید می لرزید فقط می گفت چشم هر چی شما بگویید کجای نامه را امضا کنیم ...سپس رفت پشت سر رفقای ما (چین وروس مخفی) شد و امان می خواست اما انگلیسی چشم آبی نامفهوم حرفهایی می زد مثل (او، مای، گاد)(وات؟) یک چیزهایی ....
ناگهان مرشد مرندی پرید وسط میدان دوتا شعار مرگ بر ...و آروم نمیگییگیریم ..داد
دلمان حال آمد
ولی بعدش جو گیر شد و باخشم از انگلیس پرسید چشم آبی چپ دست! اینها که گفتی یعنی چه ؟ فحش دادی ؟ ....
......من بودم و حمید آب منکل و کریم آقاشون گفتم
رت ت ه ته بی معرفت آلمانی گنده لات آمد جلو نفمیدیم چی شد.....
ما به همه گفتیم (زدیم شما همبگویید زدند..)
کاکتوس
- نویسنده : یزدفردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا

دوشنبه 15,ژوئن,2026