زمان : 09 شهریور 1389 - 23:07
شناسه : 25472
بازدید : 9404
پیرنیا و خاطره فرار از گرمای شهریزد :پیرنیا از کودکی معمار بود و .......! ویژه نامه استاد محمد كريم پيرنيا پدر معماري ايران پیرنیا و خاطره فرار از گرمای شهریزد :پیرنیا از کودکی معمار بود و .......!

پیرنیا و خاطره فرار از گرمای شهریزد :پیرنیا از کودکی معمار بود و .......!

یزدفردا "ویژه نامه چهاردهمین سال درگذشت و نودمین سال تولد : استاد محمدکریم پیرنیا از استادان برجستة معماری سنتی ایران و پایه گذار نگرش نوین به فرهنگ و تاریخ معماری ایرانی ـ اسلامی در سال 1299 هجری شمسی در شهر یزد از پدری نائینی و مادری اهل یزد و اهل علم به دنیا آمد.

وقتی آب از قنات آفتابی می شد آنجا ساختمانی کوچک می ساختم

پیرنیا از خاطرات دوران کودکی خود می گوید :در ایام طفولیت برای فرار از گرمای اواخر اردیبهشت ماه به کوهستانهای اطراف یزد ،مانند ده بالا و جاهای دیگر در داخل شیر کوه می رفتیم که هوای خوب و خنکی داشت.

در این مکان یزدیها باغهایی کرایه می کردند و مدتی در آنجا اقامت می نمودند.
 وقتی ما در آنجا بودیم در کنار نهرها ، قناتی کوچک ، با سوراخ کردن زمین می ساختم و آن را به نهر اصلی وصل می کردم  .

وقتی آب از قنات آفتابی می شد، آنجا ساختمانی کوچک می ساختم  .

خشت های ساختمان را با قوطی کبریت می ساختم و آنها را در آفتاب خشک می کردم .

با دقت فراوان ساختمان ها  را می ساختم و از شاخه های درخت برای تیر ریزی آن استفاده می کردم .
در و پنجره خانه ها را با مقوا به نحو بسیار زیبایی می ساختم .
 کل کار به شکل یک ماکت کوچک در می آمد.


صاحب باغ ما در ده بالا بعد از ترک باغ ساختمان های کوچکی را که من ساخته بودم خراب نمی کرد

پیرنیا درمورد برخورد باغدار روستائی مناطق ییلاقی  یزد اینگونه می گوید :
همانگونه که می دانید در یزد آب بسیار با ارزش است .
در آن وقت ها حتی برای آب ، نزاع های سختی در می گرفت.
صاحبان باغ ها سخت می گرفتند ،که کسی آب را بدون علت حرام نکند.
ولی صاحب باغ ما این اجازه را  به من می داد
 و حتی بعد از ترک باغ ساختمانهای کوچکی را که من ساخته بودم خراب نمی کرد.
دور آنها را خاکریزی می کرد که زمان آبیاری خراب نشوند .این کارهای من تا سال سوم و چهارم  دبیرستان ادامه داشت .

گرایش به معماری از دوران کودکی در من وجود داشت

دکتر پیرنیا پدر معماری ایران در مورد علاقه خود به معماری می گوید:گرایش به معماری از دوران کودکی در من وجود داشت .

البته نمی توانم بگویم پدرم مشوق من بود.

ایشان همه کار می کردند خدا رحمتشان کند هم نقاش و هم معمار بودند .

در یزد کتابها را موریانه می خورد و ایشان کتابها را طوری ترمیم می کردند که تشخیص صفحه های ترمیم شده از اصل بسیار سخت بود.

خطاط بسیار خوبی هم بودند.


نکته مهمی که در این خاطره جلب توجه می کند برخورد صاحب باغ با کودک است که بعد ها این کودک  آینده معماری ایران را می سازد ،در برخورد با کودکان دقت کنید تا آینده سازان ایران زمین .......؟

یزدفردا