طنز؛
از این شوک به اون شوک فرجه
یزدفردا؛ شوک به صنعت مرغ و دام
«حذف ارز ترجیحی و افزایش شدید قیمت نهادهها، تولیدکنندگان دام و مرغ را با بحران نقدینگی روبهرو کرده است.»
راضیه حسینی: کار جیب و سبد معیشت ما از تراپی و یوگا و حتی کتابهای زرد موفقیت و خودیاری هم گذشته است، فقط با «شوک تراپی» سرحال میآید.
پیشتر شاید هر ماه، یا حتی دو ماه یکبار نیاز به شوک پیدا میکردند، اما حالا تقریباً روزی نیست که محتاج و آویزان شوک نباشند، یکجورهایی معتاد شدهاند، اصلاً اگر یک روز بهشان نرسد دچار دردهای شدید میشوند و آشولاش یکگوشه میافتند. اما بهمحض ورود شوک جدید، دوباره سرحال میشوند. اصلاً انگارنهانگار که خالیاند.
تا همین چند وقت پیش هم شوک بهعنوان یک متد تربیتی، مخصوصاً در فوتبال، کاربرد ویژهای داشت، مثلاً همین که میدیدند بازیکنها خوب عمل نمیکنند برای واردکردن شوک، سرمربی را عوض میکردند؛ یا سرمربی وقتی میدید یک بازیکن عملکرد خوبی ندارد در لحظه، یک سیلی میخواباند در گوشش تا مغزش ریست فکتوری شود و کلاً یک بازیکن جدید به میدان میفرستاد!
در حال حاضر هم مسئولان ما از همین شیوهی شوک تراپی استفاده میکنند، وقتی میبینند ما همینطور در حال فرورفتن در قعر دریای فقر هستیم و خود را رها کردهایم، یکهو قیمت کالایی را چنان افزایش میدهند که همگی دچار شوک شویم و برای مدتی روی آب شناور بمانیم، تا متوجه شویم با این یکی باید چه کنیم و در موقعیت جدید با دخلوخرج چند چندیم؟
میترسیم اگر همینطور شوک تراپی ادامه پیدا کند، دیگر از روز بگذرد و به ساعت و ثانیه بکشد، حتی ممکن است گاهی ترافیک شوکی ایجاد شود و در یکلحظه چند شوک با هم به ما و جیبمان وارد شود. بعد دچار تداخل شوکی شویم و مسئولان برای بهبود این مشکل مجبور شوند یک شوک بزرگتر به ما بدهند، تا باقی را بشورد و ببرد!
البته اصلاً جای نگرانی نیست، از قدیم هم گفتهاند «از این شوک به اون شوک فرجه»