کتاب «ارتباطات انسانی؛ سواد رسانهای و تفکر انتقادی» منتشر شد
یزدفردا؛ کتاب «ارتباطات انسانی؛ سواد رسانهای و تفکر انتقادی» نوشته آرش شایستهنیا از سوی انتشارات رویای آبی چاپ و در نخستین روزهای سال جدید روانه بازار کتاب شد.
به گزارش پایگاه خبری یزدفردا؛ خواننده در این کتاب که در شش فصل و در قطع رقعی چاپ و منتشر شده است، در فصل اول با مفاهیم ارتباط، ارتباطات انسانی، تقسیمبندی ارتباطات انسانی، عناصر ارتباطی، مخاطبشناسی و دیدگاههای رایج در تاثیر رسانه بر مخاطب آشنا میشود.
در فصل دوم، نویسنده تلاش کرده است تا ضمن بیان تعریفی از اقناع، انواع روشهای اقناع، تکنیکها و فنون اقناع را با زبان ساده و با مثالهای روشن ارائه کند.
در فصل سوم، خواننده پس از مطالعه دقیق تعریفهایی از «رسانه» که از سوی صاحبنظران حوزه علوم ارتباطات اجتماعی و رسانه بیان شده است با سیر تحول رسانهها، اهمیت رسانهها، نقشها و کارکردهای رسانهها آشنایی پیدا میکند.
در فصل چهارم کتاب، نویسنده به «رسانهها و شبکههای اجتماعی» پرداخته و ضمن مطالعه تاریخچه رسانههای اجتماعی، با اهداف و کارکردهای این دسته از رسانهها آشنا میشود و علاوه برشناخت کامل «وب» و آینده شبکههای اجتماعی، مهارت آسیبشناسی این رسانهها را میآموزند.
نویسنده در فصل پنجم این کتاب تلاش کرده است تا ضمن واکاوی تعریف و تاریخچه «سواد رسانه»، مخاطب کتاب خود را با هدف، عناصر، تهدیدها و فرصتهای سواد رسانه آشنا کرده و نکات عملی برای آموزش و ترویج سواد رسانه را به آنان بیاموزد.
این کتاب با موضوع مهم «نفکر انتقادی» به پایان رسیده است. مخاطب در این بخش ضمن آشنایی با تعریفها، ویژگیها و اهمیت تفکر انتقادی، با مراحل تفکر انتقادی و مراحل تفکر انتقادی در مواجهه با رسانهها آشنا میشود.
عوامل موثر بر توانایی تفکر انتقادی، ضرورت تفکر انتقادی در سواد رسانهای و فلسفه تفکر انتقادی در سواد رسانه آخرین مباحث فصل ششم است.
در مقدمه این کتاب آمده است: «ارتباطات انسانی از نخستین اشارهها و زبانهای بدوی تا پیچیدهترین شبکههای ارتباطی امروز، همواره نیرویی بنیادین در شکلگیری تمدن و فرهنگ بوده است. انسانها برای بقا، برای انتقال تجربهها، برای خلق معنا و برای ساختن آیندهای مشترک، نیازمند ارتباطاند. این ارتباطات در طول تاریخ، از گفتوگوهای چهره به چهره تا نوشتار، صدا و تصویر، مسیرهای گوناگونی پیمودهاند اما در عصر حاضر، «رسانهها» بهعنوان بستر اصلی این جریان، نقشی بیبدیل یافتهاند.
رسانهها نه تنها ابزار انتقال پیاماند، بلکه ابزار و وسیلهای هستند که در آن معنا ساخته میشود، هویتها شکل میگیرند و روابط اجتماعی باز تعریف میشوند. با این حال، رسانهها بهتنهایی نمیتوانند ضامن ارتباطات انسانی سالم باشند. آن چه این پیوند را معنادار و پایدار میسازد «سواد رسانهای» است؛ توانایی فهم، تحلیل، نقد و تولید پیامهای رسانهای. سواد رسانهای همان نیرویی است که انسان را قادر میسازد تا در میان انبوه اطلاعات، تبلیغات و روایتهای متعارض، راهی به سوی حقیقت و آگاهی بیابد. بدون این توانایی، ارتباطات انسانی در معرض تحریف، سو برداشت و سلطه قرار میگیرد در عین آن که بدون رسانه، گستره و عمق ارتباطات انسانی نیز محدود باقی میماند. به همین دلیل «ارتباطات انسانی» ، «رسانه» و «سواد رسانهای» سه حلقه وابستهاند که جداییناپذیر میباشند.
به بیانی ساده، رسانهها بستر ارتباطات را گسترش میدهند، ارتباطات انسانی روح و معنا به رسانه میبخشد و سواد رسانهای تضمین میکند که این تعاملات در مسیر حقیقت، اخلاق و آگاهی حرکت کنند. این سه ضلع، همچون مثلثی متوازن، تنها در کنار هم میتوانند جامعهای توانمند، مقاوم و خلاق در برابر چالشهای عصر اطلاعات بنا نهند. رسانهها با قدرتی بیسابقه بر افکار عمومی، سبک زندگی، ارزشها و حتی روابط فردی و خانوادگی اثر میگذارند.
در چنین شرایطی سواد رسانهای نه یک مهارت جانبی، بلکه ضرورتی حیاتی برای هر فرد و هر جامعه است. سواد رسانهای، انسان را از مصرفکننده منفعل پیامها به مشارکتکننده فعال در تولید و نقد معنا تبدیل میکند. ارتباطات انسانی نیز زمانی که با سواد رسانهای همراه شود، از سطحیترین تبادلها فراتر میرود و به بستری برای همدلی، تفاهم و رشد مشترک بدل میگردد. از این منظر، باید گفت که آینده جوامع انسانی در گرو درک این وابستگی متقابل است. تنها با پذیرش این حقیقت میتوان به جامعهای دست یافت که نه اسیر سلطه رسانههاست و نه گرفتار بیسوادی رسانهای؛ بلکه جامعهای است که رسانه را به خدمت انسان درمیآورد، ارتباطات انسانی را غنیتر میسازد و سواد رسانهای را به سپری برای حقیقت و اخلاق بدل میکند.
گرچه تفکر انتقادی موضوع مستقلی است؛ با این حال بسیاری از صاحب نظران حوزه سواد رسانهای درباره تفکر انتقادی به عنوان ابزار اصلی برای به ظهور رساندن کارکرد سواد رسانهای اتفاق نظر دارند. آنان بر این باورند که فصل مشترک همه تعریفها و اظهارنظرها درباره سواد رسانهای ، تاکید بر دو مهارت «تفکر انتقادی» و «ارزشیابی» است. مفهوم سواد رسانهای ابتدا باید در چارچوب یک روش انتقادی پیادهسازی شده و آن گاه به عنوان یک تجربه درک و به کارگیری شود؛ در ابتدا، مهارت تفکر انتقادی مخاطب را در رویارویی با پیامها محتاط و نقاد ساخته، آنگونه که به آسانی به پیام رسانهها اعتماد نکند و آنگاه بر اساس مهارت ارزشیابی پیام، ضمن اتکا بر قواعد استدلالی تفکر انتقادی، بر اساس معیارها و شاخصهای مورد قبول از سوی فرد، پیام رسانهها را بپذیرد.
در یک جمعبندی، با توجه به پیوند وثیق بین سواد رسانهای و تفکر انتقادی میتوان تفکر انتقادی را جوهر اصلی سواد رسانهای دانست. با این حال باید توجه داشت که تفکر انتقادی، تنها در بر دارنده قواعد و اصول استدلالی است که در دو بخش قواعد و توابع منطقی ساماندهی شدهاند و همانند سواد رسانهای بر ارزش محتوایی ویژهای دلالت و تاکید نداشته و در برابر نادرستی ذاتی سازههای مفهومی و ارزشی سکوت میکنند. در اینجا است که بررسی منظومه شناختی مخاطب در کهکشان رسانهها و تامین نیازها و خواستهای آنان اهمیت و ضرورت مییابد.»