داستان محکومیت یک منتقد حرفه ای و پرسابقه یزدی بر اساس شکایت یک مدیر کاربلد و باسابقه یزدی
مشترکات این دوقشر ظاهراً متضاد و در عالم واقع مکمل
به نام خدا
عضو تحریره یزدفردا:داستان محکومیت یک منتقد حرفه ای و پرسابقه یزدی بر اساس شکایت یک مدیر کاربلد و باسابقه یزدی در دادگاه بهانه ای است تا به مشترکات این دوقشر ظاهراً متضاد و در عالم واقع مکمل بپردازیم .
1- اولین وجه مشترک هر دو گواه امکان بزرگ خدمت به مردم در چارچوب های متفاوت است که اگر نیت خدمت باشد ، فارغ از نتیجه اقدامات آنها نزد خداوند اجر و مزد خواهند داشت.
2- ابزار هر دو قلم است ، قلمی که خداوند به آن قسم خورده و این قلم می تواند حافظ جان ، مال و آبرو و حیثیت خودشان و مردم باشد .
3- عادی شدن با تکرار سال ها انجام کار مشابه ، آفت اصلی کار هر دوی آنهاست . اگر خود را اسیر گذشته نمایند بتدریج صف دوستان و دشمنان آنها کاملا جدا می شود و این آغاز انحراف است . در دوستان جز نیکی نمی بینند و در دشمنان جز خطا و نا کارآمدی.
4- هر دوقشر از دوستان ضربه می خورند و در حقیقت از افراد سودجویی که در قالب دوستی وارد میشوند و در زمانی که صرفه ای داشته باشد تمام حیثیت و اعتبار آنها را به باد فنا می دهند.
5- ویژگی مشترک دیگر هردو قرارگیری در حوزه سیاست است با همه ویژگی های خاص آن ، ازجمله داشتن تاریخ مصرف و مدت اعتبار و به تعبیر عامیانه تاریخ مصرف.
6- در هر دو گروه خشونت ذاتی و صنفی حاکم است و مفهومی به عنوان محبت و معرفت گروهی بیمعناست و اولین اشتباه آخرین اشتباه است .
7- در صورت بروز خطا یا لغزش اگر هنوز اعتبار برقرار باشد ، با ترفند هایی خطا پوشی صورت میگیرد که در این صورت نشانه ی آشکاربرای ادامه فعالیت خطاکار است ولی اگر خطا یا لغزش علنی شد یعنی بدان دوران بازنشستگی آغاز شده است .
8- بعضی اوقات هزینه جبران خطا سنگین تر از حدی است که جامعه انتظار دارد و در حقیقت متاثر از فضای عمومی جامعه است و باید فضای عمومی جامعه با یک برخودر قاطع تلطیف شود و یا شاخص عبرت گیری دیگران نیز در گوشه ذهن مدیران ارشد جامعه سهمی پیدا می کند.
9- آسیاب به نوبت است و معمولا دیر یا زود دارد ولی سوخت سوز ندارد و افراد عاقل و باهوش هر دو گروه باید موقعیت خود را به صورت مرتب کنترل کنند و در موقع مناسب تصمیم صحیح و مورد انتظار خود را اتخاذ نمایند تا لزوم به استفاده از ابزار های سنگین و پرهزینه برای راضی کردن آنها نباشد .
10- نمی شود در یک گروه برخورد قانونی و زندان باشد و در گروه دیگر نباشد .کسی که گام در دالان تاریک سیاست می گذارد باید صرفا به خدا توکل داشته باشد و خود را برای پذیرفتن هر شکلی از پایان کار آماده نماید .
11- در نهایت اینکه هر گونه وساطت و پادرمیانی قطعا بر اساس صرفه و صلاحی واسطه هاست و اگرتوصیه های بخشش کارگر افتد آن مدیر یا منتقد در دوره کاری بعدی مدیون خواهد بود و قطعا از آزادگی بدور خواهد بود .
آرزو دارم برای این منتقد عزیز گشایشی حاصل شود چرا که تلخی حبس و زندان در این زندگی کوتاه شایسته هیچ انسانی نیست ولی ایشان با پذیرش اشتباه حرفه ای خود شکرگزار نقش خود در تعریف شکل جدید انتقاد باشد و گود انتقاد روزانه را به پهلوانان جدید بسپارد و هنر و ذوق نویسندگی خود را به عرصه دیگری مانند نویسندگی بکار گیرد .
انتقاد روزانه مانند کاشت محصولات زودبازده ، دوره کاری کوتاه مدتی دارد و نوشتن مقاله ، کتاب و انتقال تجربیات مانند کاشت درختانی مهم و دیربازده است ، دیر ثمر می دهد ولی ارزش بالاتری داشته و برای آیندگان نیز ثمر بخش خواهد بود .
شخصا منتظر روزی خواهم بود که مقاله های عمیق تر و کتاب های ایشان ، که سرشار از دغدغه مردم این دوران است را مطالعه کنم و شاید دوره بعد شاهد عضویت در فعالیت های اجتماعیو فرهنگ ساز در شهرمان باشیم .