پوپولیسم رمان های عامه پسند



وحید شیخ احمد صفاری نویسنده و منتقد ادبی

پوپولیسم رمان های عامه پسند در ایران

 

در جامعه ادبی ایرانی فاقد ادبیات داستانی قوی که اوج انحطاط آن از پایان نیمه اول دهه هفتاد ، سیر صعودی و بی وقفه خود را آغاز نمود، قلم به دستانی گام در عرصه داستان نویسی نهادند که فاقد هر نوع تخصص نوشتاری و حرفه ای بودند. عده ای وبلاگ نویس و روزنامه نگار وبلاگی با استفاده از فضای مجازی کاملاً باز و آزاد، به ارائه نوشتارهای پرداختند که جز با تعریف و تمجید و کامنت گذاری دیگر وبلاگی یان، هیچ مخاطب و منتقد جدی را به خود جذب ننمود و از این میان ، اما چند نفر که با خواندن کتاب های نویسندگان پرطرفدار پیشین  و درک از روحیات افراد جامعه،  به شناختی رسیده بودند ، شروع به نوشتن کردند. در جامعه تهی از ادبیات داستانی که مردم در محدودیت و محرومیت های بسیار بودند ، از اندوه  و عشقی که حتی قید کلمه ی عشق با سانسور در مطبوعات و رسانه ها مواجه بود، این نوع رمان های عاشقانه ، طرفداران فراوانی را به خود جذب نمود تا جامعه درمانده با خواندن این عاشقانه ها، لختی با فطرت درونی خود به بزم بنشیند.

 

بتدریج رشد این نوع نوشتارهای سخیف،  سمت و سوقی ادبی را طلب نمود که با افزایش چشمگیر نشریات زرد و بی محتوا و از سوی دیگر با توجه به سیاست زدگی یک ملت سیاست خورانده شده، جایگاه این نوشتارها تحت عنوان داستان پررنگتر از قبل شد و نام داستان های عامه پسند را بر تارک خود نهاد تا سیلی از علاقمندان به نوشتن را که مترصد شهرت و ثروت بودند، دست به قلم نماید.

رمان های عامه پسند که وجه تسمیه از استقبال مردم دارد، هر چند که مشخصه های چون بوم شناختی فرهنگی و جامعه شناختی سطحی را در خود دارد، اما در تراز حرفه ای قابل واکاوی و مطالعه تحلیلی نیست.

 با بررسی و ارزیابی تعدادی از رمان های عامه پسند، نکاتی قابل طرح است که وجه مشترک دست مایه نویسندگانش می باشد.

بارزترین نکته قابل درک ‌، حسی نویسی نویسنده با توجه به آگاهی وی از تمایل و درونیات مردم ایرانی به همدردیابی است.

ایرانیان و بالاخص آن گروه وسیع فاقد مطالعه صحیح ، تمایل شگرفی دارند تا همدردی را بیابند و آلام خود را در آیینه آنها انعکاس یابند. حسی نویسی پر سوز و گداز همراه با اغراقی وصف ناپذیر در تحریک و تهییج عواطف خوانندگان، سعی در مطابقت با واقعیات بیرونی داستان از طریق کاربرد مستقیم نظر نویسنده در استفاده از جملات و کلمات تاثر برانگیز، اجازه هرگونه تفکر و اندیشه ای را از خوانندگان دریغ می نماید.

اغراق در صبر و وفاداری و تحمل بیش از حد و یا آوار نمودن حوادث ناگوار و غمبار مکرر بر سر شخصیت های داستانی   در راستای همین حس برانگیزی و عدم اجازه هرگونه اندیشه و تفکر به خواننده است.

 

دومین نکته مورد تاکید نویسندگان عامه پسند، استفاده از تم عاشقانه در رمان است. وقوع حوادث عاشقانه که نویسنده با دخالت دادن زمین و زمان در دور از هم نگه داشتن و ایجاد موانع متعدد به ناگهان عاشق یا معشوق را با مرگی عجیب و ناگهانی به پایان داستان گره می زنند. در این روابط نه چندان رومانتیک که عشق بیشتر پر سوز و گذار و با مشقت فراوان همراه است و اغلب عاشق را افتخار آفرین و قهرمان و معشوق را صبور و فداکار جلوه می دهند  و بعد یکی از آن دو از خانواده ای بسیار پایین تر از سطح اقتصادی و اجتماعی آن دیگری بوده و دروغگو و شیاد که فقط یک دل عاشق دارد و هیچ طمعی به ثروت طرف مقابلش ندارد ، جلوه گر می شود. یعنی در این نوع رمان ها شر مطلق و یا خوبی مطلق ، خط سیر داستان را تشکیل می دهد.

نکته مهم دیگر این نوع نوشتارهای کاملا عاشقانه ، سطحی بودن این عشق هاست که اگر اندوه و حسرت را از آن ها منع کنیم، صددرصد رمان های عامه پسند ایرانی به خودی خود حذف می شوند.

شخصیت پردازی رمان های عامه پسند ، نامشخص و توام با توصیفاتی احساسی و غمبار است که در مکان های خاص، انگیزه های متفاوت را بروز می دهند و شخصیت بسیار متزلزل و تغییر پذیر است. نویسنده خود در نقش دانای کل، راوی داستان می شود و تمام ذهنیت و درونیات شخصیت ها را بیان می کند و خواننده  را پیشاپیش از تصمیم آنها آگاه می سازد. نویسنده هیچ نگرانی از این موضوع ندارد. زیرا او هدفش تحریک عواطف است تا خواننده داستان را بدون تعلیق بخواند و از آنجایی که عواطف،  احساساتی زودگذر و موقتی هستند، زمانی آدمی را در حسی هیجان انگیز و یا   نفرت و انزجار نگاه می دارد و بعد به اتمام می رسد و این دلیل اصلی عدم ماندگاری رمان های عامه پسند است.

 

از دیگر نکات قابل ذکر در رمان های عامه پسند نوع ایرانی ، تاکید زیاد بر فقر و فلاکت زجر آور است که عشق را قدرت برتر جلوه گر می سازند و پسر فقیر در عشق به دختر ثروتمند و یا برعکس آن ، با غلو احساسات و عواطف ، او را برنده قدرتمند بر واقعیات موجود در جامعه نشان می دهد.

باید گفت این نوع ادبیات به عنوان یک ژانر مستقل با ویژگی های خاص خود در پاسخ به خواسته ها و نیازهای مخاطبان به وجود آمده است که ویژه خوانندگان ایرانی است! چرا که عامه پسندی در ایران با دیگر کشورها متفاوت است. در ایران با توجه به خصوصیاتی که در فوق اشاره شد و نقش ویژه و برجسته تحریک عواطف با توجه به روحیات مردمان جامعه ایرانی ، یک محصولی تولید می شود که فاقد ادبیات اندیشه و پویاست. اما در دیگر کشورها ، عامه پسندی نگاه دیگری دارد. دغدغه های غمبار و حوادث رویایی و خیال های فرازمینی تم رمان نیست. بلکه مهمترین کارکرد این نوع ادبیات ، پاسخ گویی به خواسته های مخاطبان در محتوا و قطع کتاب است تا بتوان آن را راحت در اتوبوس، مترو و ایستگاه ها خواند و این تنها نکته ای است که اصلا برای نویسندگان ایرانی این نوع ادبیات بی معنی بوده و بر خلاف آنها در قطع بزرگ و حجیم و مملو از کلمات و توصیفات اغراق آمیز و تکیه بر خیال و رویا و حوادثی بدون علت و در برگیرنده یک اتفاق و بر پایه تصادف و خواب برای فریب خوانندگان است.

علت اصلی انحراف عامه پسندی در ایران، از ادبیات اندیشه به ادبیات صرفا تخیلی و رویایی، ناپختگی ذهن مخاطبان این نوع آثار در عدم آشنایی با آثار ادبی جهانی و اصیل است. در ایران مهمترین انتظار مخاطبان از رمان های عامه پسند، اغراق در غمباری و افسون شدن در عشقی سرشار از سخت گیری ها و مخالفت هاست تا خود را در آن موقعیت ها تداعی نماید.

از دیگر علل این پوپولیستی می توان به ناشرین کاسب در ترویج رمان های عامه پسند اشاره نمود.

شاید و قطعاً آنچه که جای تاسف دارد ، خودباوری نویسندگان عامه پسند است که اگر اثری از آن ها مورد توجه قرار گیرد به خود این اجازه را می دهند تا هر آن گونه که می خواهند با مخاطبین رفتار نمایند و سطحی نویسی را رواج می بخشند.

یکی از عمده دلایل موج سواری عامه پسندی در ایران ، نبود منتقد جدی و کاربلد است.

 

متاسفانه منتقدین عامه پسند در به انحراف کشاندن این ژانر ادبیات نقش دارند. آنها با استفاده از فضای مجازی و البته اطلاعات ناکامل بر طبل نویسندگان عامه پسند می کوبند که ایراد بر این آثار نه از نگاه حرفه ای که از بعد عقده در عدم توانایی برای جذب خوانندگان آثار خودشان است. اما با نگاهی مختصر به تفاوت نوع آثار عامه پسند اولیه در ایران ، مانند "خواجه تاجدار" ، "سینوهه"، "امیرارسلان" و حتی "تهران مخوف" آقای مرتضی مشفق کاظمی به عنوان نخستین نویسنده عامه پسند در ایران ، با آثاری چون پنجره و به سوی خوشبختی خانم رحیمی و آثار نسرین ثامنی، می توان به اوج انحطاط و تفاوت در نسل اول عامه پسند نویسی با نسل کنونی ، پی برد.

از دیدگاه این منتقدین کم اطلاع، عامه پسندی فقط در تعداد خوانندگان خلاصه شده است. یعنی اگر اثری سخیف و بی ارزش از جایگاه ادبی دارای خوانندگان بیشتری نسبت به یک اثر با ارزش و هنری بود، آن اثر عامه پسند دارای ارزش است چون مخاطب آنرا انتخاب کرده است و به قول فریدون مشیری ؛ " همین درد ، سخت مرا می آزارد...."












کاربران آنلاین

نظرهای کاربران