پندی از کتاب‌های درسی قدیم



زبان دراز هفته نامه آيينه يزد

هم سن و سال‌های حقیر فقیر سراپا تقصیر موصوف به زبان‌دراز کبیر! حتما اگر مانند بنده دچار آلزایمر صغیر نشده باشند به یاد می‌آورند که در کتاب درسی سوم دبستان شعری حاوی پند و اندرز بود که اگر حافظه یاری کند شاعر اینطور سروده بود:
گفت مادر (حسن) روزی
که بترس و کنار (استخر) نرو
رفت و افتاد در استخر
آقاجان حرف مادرت بشنو!
ببخشید شعر شاعر را خراب کردم عرض نمودم سن که به پنجاه رسید برحافظه اثر می‌گذارد. البته در بیت آخر به حسن توصیه کرده که اگر حرف بزرگترها! خصوصا برادران! را بشنود استخر خطری ندارد برود اما حرف نشنوی حسن خطر دارد. خوشبختانه حسن مورد نظر! مرد معتدل! و حرف شنوی شده و فقط شاعر تهدیدی پندآموز کرده است. لذا خیالتان راحت باشد ببخشید. عیال که خدا را شکر به خاطر پرستاری خوب بنده حافظه‌شان را مثل قدرت و سرعت زبانشان حفظ کرده‌اند با آرنج به پهلوی بنده زدند و تصحیح نمودند و گفتند: در اصل مخاطب شاعر پسر بوده نه آقا، اسمش هم علی بوده نه حسن، آنجا هم که افتاده حوض بوده نه استخر! با پوزش حالا کسی هست که شکل درست شعر مذکور را به یاد داشته باشد!؟ لطفاً به منظور رفع شبهه برای دفتر آیینه بفرستد و یک عدد «آیینه» از سلطان‌الآیینه جایزه بگیرد! خوب درستش کردم؟! نه!

زبان‌دراز












کاربران آنلاین

نظرهای کاربران