با کدخدا چه می توان کرد؟



محمد سعید صالحی فیروزآبادی

  دولت آقای روحانی با شعار مذاکره با کدخدا و رفع مشکلات تحریمهای بین المللی بر سر کار آمد. باور آقای روحانی و تیم ایشان بر این منطق درست بنا نهاده شده بود که مذاکرات هسته ای بدون حضور ایالات متحده به جایی نمی رسد. ظرفیتهای اروپا با توجه به حضور پادگانهای سربازان ایالات متحده در کشورهای اروپایی به شکلی نیست که اروپا استقلال کافی برای حل مسئله هسته ای داشته باشد. مذاکرات هسته ای با حضور ایالات متحده آمریکا و برخی کشورهای اروپایی انجام گردید و با امضای برجام به پایان رسید. قراردادی که امتیازات فراوانی را در برابرتعلیق موقت فعالیتهای هسته ای به کشورمان می داد، تحریمهای پولی و بسیاری از تحریمهای دیگر را لغو می نمود و به کشورمان این امکان را می داد تا بتواند بعد از هشت سال بسیاری از فعالیتهای مرتبط با غنی سازی اورانیوم را از سر بگیرد. آیا اروپا و ایالات متحده در دادن این امتیازات به کشورمان صادق بودند؟ بنظر می رسد با در نظر داشت تجربیات فعلی، اروپا و ایالات متحده در هنگام امضای برجام دارای کمترین صداقت و باور به دادن امتیازات به ایران بودند. آنها بخوبی از مشکلات ریشه ای اقتصاد کشورمان آگاهی داشتند. همچنین آنها بخوبی از شکافهای دیگری که در کشورمان وجود دارد از جمله شکاف بین نسلی، شکافهای مدیریتی و ناهماهنگی بخشهایی از حاکمیت که گروههای متفاوت اجتماعی را نمایندگی می کنند اطلاع داشتند. آنها بر این باور بودند که با توجه به این شکافها و با کمک پروپاگاندای قدرتمند رسانه ای غرب تا 8 سال آینده نظام سیاسی کشورمان از درون متلاشی خواهد شد و بعد از هشت سال مدیران فعلی و همچنین نظام سیاسی مستقر در کشورمان در حاکمیت سیاسی حضور نخواهند داشت تا پیگیر مطالبات و امتیازات داده شده در برجام باشند. ماه عسل بعد از امضای قرارداد برجام که با خوشبینی زیادی از سوی طرف ایرانی همراه بود با امضای قراردادهای میلیاردی با کشورهای اروپایی بسرعت سپری شد. بعد از گذشت آن روزها مشکلات یکی پس از دیگری بر سر راه برجام بوجود آمد. تحریمها نه تنها به پایان نرسید بلکه عده ای دیگر نیز به لیست تحریمها اضافه شدند. مشکلات روابط بانکی و نقل و انتقالات پول بین ایران و اروپا برطرف نشد. با آمدن دولت جدید در ایالات متحده و وعده لغو برجام از سوی رئیس آن دولت، بانکها و شرکتهای بزرگ و معتبر اروپایی از ترس تحریمهای جدید ایالات متحده حاضر به همکاری با بانکهای ایرانی نشدند. سرانجام هفته پیش آخرین میخ بر تابوت برجام کوبیده شد و ایالات متحده، دولتی که تیم آقای روحانی بدرستی تصور می کرد بدون حضور آن کشور مذاکرات هسته ای سرانجامی نخواهد داشت بطور رسمی از برجام خارج شد. بعد از خروج ایالات متحده از برجام آقای روحانی اعلام داشتند مذاکرات با دیگر دولتهایی که در برجام حضور داشتند به مدت چند هفته محدود ادامه خواهد یافت و اگر کشورمان نتواند از مزایای برجام بهره مند شود مواضع جدید کشورمان اعلام خواهد گردید. با توجه به باور آقای روحانی که مذاکرات بدون حضور ایالات متحده حاصلی نخواهد داشت اینطور بنظر می رسد که با خروج ایالات متحده از برجام و بد عهدی آن کشور مذاکرات با اروپا برای کشورمان بی حاصل خواهد بود و از مزایای برجام چیزی نصیب کشورمان نخواهد شد. این داوری همچنانکه آقای روحانی گفتند نیاز به چند هفته زمان دارد تا درستی آن ثابت شود. در صورت درستی این باور و ابتر ماندن برجام، نظام سیاسی کشورمان چه راهکاری برای رویارویی با بد عهدی ایالات متحده و کشورهای اروپایی خواهد داشت و چگونه موضع قدرتمندانه خود را به نمایش خواهد گذاشت؟ بنظر می رسد پاسخ را بایستی در برگزیت جستجو نمود. در تیرماه سال 1395 مردم انگلستان در رفراندومی به خروج انگلستان از اتحادیه اروپا رای دادند. این در حالی بود که پیش از رای گیری، دیوید کامرون نخست وزیر آن کشور همه تلاش خود را نمود تا مردم انگلستان در اتحادیه اروپا باقی بمانند.  در اولین روز بعد از برگزاری همه پرسی، آقای دیوید کامرون که همه محاسباتش مبنی بر باقی ماندن در اتحادیه اروپا نادرست از آب درآمده بود اعلام نمود بخاطر رای مخالفی که مردم آن کشور بر خلاف نظر او و به خروج انگلستان از اتحادیه اروپا دادند، وی از پست نخست وزیری کنار می رود. او بعد از چند روز از مقام خود کنار رفت و مقام خود را به تزرا می که موافق خروج انگلستان از اتحادیه اروپا بود داد. رشد آگاهی و نهادینه شدن بلوغ سیاسی در انگلستان به اندازه ای بود که اگر سیاستمداری محاسباتش اشتباه از آب دربیاید براحتی خود و شخصیت خود را فدای نظام سیاسی کشورش می کند تا نظام سیاسی کشور آبرومندانه توانایی انعطاف بیشتر در برابر رویدادهای غیر قابل پیشبینی را داشته باشد و حیات سیاسی خود را به شکلی آبرومندانه ادامه دهد. در مورد مسئله برجام ورود به مذاکرات با 1+5 اشتباه نبود. اگر چنین مذاکراتی در آن شرایط صورت نمی گرفت اتحادیه اروپا و ایالات متحده می توانستند با تبلیغات مسموم خود و مظلوم نمایی، ایران را در نزد افکار عمومی جهان مقصر جلوه داده و کارزار خود را براحتی در نزد افکار عمومی جهان بر ضد کشورمان به پیش ببرند. در مورد مذاکرات برجام هیچ فردی نمی تواند و نباید آقای روحانی را سرزنش نماید و ایشان را به رفتاری بر خلاف منافع ملی کشورمان متهم نماید. اما در این مورد که تمامی محاسبات آقای روحانی در مورد مسئله برجام و راحتی توافق با غرب و ایالات متحده و اطمینان از اینکه آنان به تعهداتشان وفادار خواهند ماند  اشتباه بوده است بایستی در صورت شکست مذاکرات کشورمان با اروپا، جناب روحانی محاسبات اشتباه خود را پذیرفته و با کنار رفتن از مقام خود راه را برای آمدن افرادی که بتوانند از پس شطرنج بازان کارگشته سیاسی غیر متعهد غرب بربیایند هموار نماید. استعفای آقای روحانی به معنی بستن کامل در مذاکرات با غرب و حتی ایالات متحده نخواهد بود. مذاکره بشرط کامل شناخت کامل خود و و تمامیت خواهی حریفی که بقول رهبری کشورمان هر لحظه حتی در هنگام لبخند زدن آماده فرو کردن خنجر دشمنی خود به شما می باشد یک راهکار موثر برای مقابله با جنگ روانی طرف مقابل می باشد. این در حالی است که مذاکره کنندگان در هر لحظه بایستی قادر باشند تا در هنگام مذاکره و لبخند زدن خنجر تمامیت خواهی منافع طرف مقابل را دفع نموده و خنجر منافع منطقی کشورمان را بر سینه حریف بکوبند. استعفای آقای روحانی همچنین پاسخی به شرایط دشوار اقتصادی کنونی کشورمان می باشد که تمامی محاسبات خود را بر مبنای به فرجام رسیدن برجام بنا نهاده بود. متاسفانه دولت کنونی کشورمان  پیش از روی کار آمدن و در هنگام تبلیغات انتخاباتی تمامی ضعفها و اشتباهات بنیادین تیمهای اقتصادی دولتهای قبل از خود را به ناتوانی آنها در به توافق نرسیدن ایران با غرب و ایالات متحده گره زده بود و توافق با غرب را بهشتی برای اقتصاد کشورمان ترسیم نموده بود. از اینرو زبان دولت کنونی در گفتن حقایق اقتصادی بیست و چند سال اخیر کشورمان الکن می باشد. دولت کنونی بخاطر تبلیغات گمراه کننده انتخاباتی نتوانسته است صادقانه از اشتباهات اندک خود و اشتباهات فاجعه بار دولتهای قبلی  در حوزه اقتصاد پرده برداری کند و همراهی و دلسوزی مردمی را در وضعیت کنونی کشورمان برای دولت خود ایجاد نماید. آمدن تیمی جدید، آگاهتر و متخصص تر و تازه نفس که به مشکلات اقتصادی کشورمان اشراف داشته باشد و بتواند با تعامل با مردم کشورمان، حقایق اقتصاد کشورمان را صادقانه با آنان درمیان گذاشته و همدردی مردم را برای خود تامین نماید، کاشتن امید در دل مردمی است که مشکلات اقتصادی کشورمان هر روز آنان را به آینده نا امید تر می سازد. آمدن تیم جدید به معنای اخطاری به برهم زنندگان تعهدات بین المللی است که کشور ما انعطاف لازم و سریع برای انجام واکنش متقابل در برابر هر عمل خصمانه ای را دارا می باشد و می تواند بسرعت مدیران مصممی را در بالاترین مراکز تصمیم گیری کشورمان بکار بگمارد تا همانند آیینه ای  اقدامات خصمانه طرف مقابل را بسوی او بازتابش دهند. 

در پایان این مطلب بایستی به سوالی پاسخ داده شود. چه کسی می تواند بجای آقای روحانی بنشیند تا بهترین دفاع از منافع کشورمان انجام شود. بهترین پاسخ به این سوال می تواند این باشد: فرد، گروه یا جناحی که  در سالهای گذشته در ایجاد شکافهای اجتماعی کمترین نقش را داشته است و بیشترین تلاش خود را برای پرنمودن شکافهای اجتماعی انجام داده باشد. متاسفانه در جای جای نظام سیاسی کشورمان حضور و نفوذ افراد ظاهرالصلاحی که همواره سعی در تعمیق بیشتر شکافهای اجتماعی داشته اند به چشم می خورد. لازم نیست بدنبال افراد بگردیم. حاصل تلاش چنین افرادی را می توانیم هر روزه مشاهده نماییم. اعتصاب کامیونداران تازه ترین شکافی است که امروز با آن برخورد داشته ام. بنا بر اقتضای شغلی که دارم همواره با اعضای شریف این شغل آشنایی داشته ام.  در حالیکه سالهاست بر هزینه های کامیونداری در کشورمان افزوده می شود سالهاست این قشر زحمتکش که شب و روز خود را برای انجام وظیفه خود حرام نموده اند و کالاها را بین شهرها توزیع می کنند، رشد هزینه خدمت آنها متناسب با هزینه تورم نبوده است. این جزئی ترین نشانه نفوذ افراد متخاصم با نظم سیاسی کشورمان در ادارات دولتی است که باعث ایجاد گسل معیشتی در یکی از زحمتکش ترین اقشار کشورمان شده است. وقایع کازرون در زمانی که کشورمان دوره تنش زای اقتصادی را از حیات سیاسی خویش می گذراند  و انجام تغییرات سیاسی داخل شهرستان در چنین هنگامی نمونه دیگری از چنین نفوذ یا تصمیم گیری کاربدستان نا آگاه  می باشد. چه فرد یا افرادی بین وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه باعث ایجاد شکاف می شوند تا جامعه اطلاعاتی کشورمان به یکدیگر اعتماد نداشته باشند، یکی خودش را از دیگری بالاتر ببیند و خود را ملزم به ایجاد هماهنگی با نهاد اطلاعاتی دیگر نبیند؟ شکافهای دیگری که دشمنان وجودی کشورمان می توانند بر روی هر کدام از آنها انگشت بگذارند و افراد کشورمان را به جان یکدیگر بیندازند فراوان هستند: عدم حضور خانمها در ورزشگاهها برای تحریک زنان بر علیه نظام سیاسی کشورمان، گشت ارشاد و موضع بخشی نگر پلیس به افراد جامعه و گیر دادن به نوع پوشش خانمها که در هیچ کجای دنیا به غیر از یک کشور منطقه ما که تحت سلطه ایالات متحده می باشد چنین وظیفه ای برای پلیس تعیین نشده است، تلاش برای دامن زدن به گسل دراویش و اقلیتهای دینی در کشور که نمونه  آن اخراج نماینده زرتشتی مردم یزد در شورای شهر بود، گسل نظام سیاسی با افرادی که با نظم سیاسی کشورمان مشکلی ندارند، کشورشان را دوست دارند اما با نگاه برجسته بخشی نگر حاکمیت سیاسی مشکل دارند. گسل اخیر که باعث شکاف آموزش دیده ترین و ثروتمند ترین افراد کشورمان با نظم سیاسی کشورمان شده است باعث خروج با ارزشترین منابع انسانی و بیشترین منابع مالی از کشورمان شده و باعث تضعیف بنیه اقتصادی کشورمان شده است. اینها بخش کاملا پیدای شکافهای جامعه ایران هستند. حال به جناحهای سیاسی کشورمان نگاه می کنیم و می بینیم بسیاری از کلیدی ترین افراد در همه جناحهای سیاسی در بیشتر نمودن شکافهای موجود در کشورمان نقش داشته اند. افراد کلیدی اصلاح طلب در شکاف انتخاباتی 88 یا افراد کلیدی اصولگرا در تعمیق شکافهای بخشی نگر. اگر به انقلاب 57 که باعث سرنگونی دیکتاتوری پهلوی با حمایت پروپاگاندای رسانه ای رسانه بدنام بی بی سی شد برگردیم می بینیم بخاطر سرنگونی محمد رضا شاه پهلوی همه گروههای اجتماعی کشورمان اعم از باحجاب، بد حجاب، بی حجاب، چپ، لیبرال و انواع و اقسام گروههای دیگر اجتماعی برای سرنگونی دیکتاتوری شاه تمامی منافع بخشی نگر خود را به کنار گذاشتند و برای مبارزه با شاه یکدست و یکصدا شدند. آیا امروز که دشمنان کشورمان یکپارچگی و موجودیت  کشورمان را می خواهند با کمک اتحاد رسانه ای و پروپاگاندای قدرتمند خود به رهبری رسانه بد نام بی بی سی نابود نمایند و خواهان نابودی نه تنها جمهوری اسلامی بلکه خواهان نابودی موجودیت ایران عزیزمان  هستند بایستی این اجازه را به نیروهای شکاف انداز جامعه ایران داد تا با ترامپ همدست شده و وجود کشورمان را به خطر بیندازند؟ اگر به جناحهای سیاسی کشورمان نگاه کنیم در بین اصلاح طلب، اصولگرا یا حتی اپوزیسون خارج کشوری که بخاطر نگاه بخشی نگر حاکمیت سیاسی مجبور به تبعید در کشورهای دیگر شده اند افراد وطن دوست بسیاری وجود و حضور دارند که دلشان برای ایران می تپد و هر لحظه که احساس کنند موجودیت کشورمان در خطر است حاضر هستند همه کینه ها و نفرتهای گذشته را فراموش نمایند و بخاطر وجود ایرانی متحد همه هستی و زندگی خود را به پای ایران بریزند. چرا در بین اصولگرایان، در بین اصلاح طلبان و در بین مخالفان خارج کشوری چنین افرادی برجسته نمی شوند تا مجال فعالیت و شقه شقه کردن جامعه ایرانی از شکاف اندازان گرفته شود؟ به هر حال دولت آینده می تواند با حضورافراد وطن دوست و متخصص سه طیف یاد شده در داخل کشور که منافع ملی کشورمان را بر منافع جناحی خود مقدم می دانند  تشکیل شده تا امثال رئیس جمهور و وزیر امور خارجه رویاپرداز ایالات متحده خود را نه با جمهوری اسلامی بلکه با کل ایران متحد و یکدست روبرو ببینند. به یقین ظرفیت مدیریتی کشورمان و حمایت عالیترین نهاد مدیریتی کشورمان یعنی نهاد رهبری این امکان را  خواهد داد تا میهنمان از این نقطه عطف تاریخی به سلامت و با کمترین آسیب و هزینه عبور نماید. 












کاربران آنلاین

نظرهای کاربران