تنها برای ثبت در تاریخ یزد

فروزان نیا؛ کلاه گشادی که سر احمدی نژادی ها رفت یا اصلاحاتی ها...!؟ سیاست، لبخندهای ساختگی، لاشه هایی متعفن و دست هایی آلوده



رضا بردستانی



به سبک فیلم های سینمایی و تا پیش از آغاز مطالعه این نوشتار، هشدار می دهیم که لحن کلام اندکی«تُند» و واژه های مورد استفاده قرار گرفته اندکی«لجام گسیخته»اند، پس اگر قرار بر نصیحت دارید که به دور از اخلاق حرفه ای است یا در شأن فلان و چنان نبود! اصلا و ابدا این متن را برای مرور هم که شده، پیش چشم نیاورید!
این روزها کمتر به فضای مجازی سر می زنیم! کمتر یعنی حداقل زمانی که می شود و می توانیم! امروز صبح که در فضای«تعطیل بازار یکشنبه و دوشنبه»، درست نمی فهمیم شنبه است یا ادامه کشدارترین جمعه سال! یکی از مسئولان استان در پیامی خصوصی از ما پرسید:«به نظرت از پیوند سفید وفروزان نیا چی در میاد؟» و ما در پاسخ فقط نوشتیم:«فاضلاب»! حالا و در ادامه خواهید دید که اساسا از پیوند سفید و فروزان نیا، علی القاعده جز فاضلاب نمی توان انتظار داشت...
پزشک سیاستمدار کم نداشته ایم، سیاستمدار پزشک هم بسیار می شناسیم، ادیب، دامپزشک، شیمیدان، متخصص اطاق عمل، دلال، تاجر، معلم و خلاصه وقتی دست در کشکول سیاست کنی تنها متاعی که از آن«دشت» نمی کنی «صداقت» و«رو راستی» است واگرنه از این دست«آدم های رنگین کمانی» کم نداشته ایم. سیاستمدار مصلحت طلب، سراغ داریم! مصلحت طلب سیاستمدار هم می توانیم نام ببریم. منفعت طلبی که خزیده باشد لای پر و بال سیاست دیده ایم، سیاستمداری که افتاده باشد به دام منفعت طلبی هم چندتایی می شناسیم! فرصت طلبی در سیاست جزئی از خصائص است و سیاستمداری که فرصت طلبی بلد نباشد کلاهش پس معرکه است! راست چپ شده و چپ راست شده که دیگر نگو و نپرس...
اما فروزان نیا چیز دیگری است!
مثلا در همین شهر خودمان و در دورانی که هنوز رد و نشانه ای از انقلاب نبود، آدمی بود که قدیمی ها او را خوب می شناسند به نام... از یکی از رجال نزدیک به دربار شنیدیم که می گفت:«این دم بریدگی ذاتی است، خدادادی است! باور کن خود دربار هم نمی دانست این آدم ضد دربار است یا با دربار...» خدایش رحمت کناد که بعدها می گفتند همسر مکرمه اش هم بعدها فهمیده بود یعنی سال ها پس از مرگش که شوهرش آدم«مهمی!» بوده و بعدترها به او حالی کرده بودند این«مهم» بودن نه در مفید فایده برای جماعت یزد که در بین هم صنفی های به اصطلاح«پدرسوخته»اش آن چنان در رأس استوانه استوار«پدرسوختگی»قرار داشته که او را«مهم»دانسته بودند و بیچاره چندصباحی پیش از دق مرگ شدن، تازه فهمیده بود شوهرش دستی هم در«سیاست»داشته است القصه...
این هم عادت بدی شده است که وقتی می خواهیم از خوبی ها تعریف کنیم یا با بدی ها ستیزه! فوری سراغ «عهدقدیم» می رویم یعنی با این عبارت که«قدیما» ما اینجوری بودیم یا«قدیما»اونا اونجوری! همه چیز را حوالت می دهیم به عهد ماضی! غافل آن که به روز شده ترین های این فقره کنار دست خودمان در حال«دم و بازدم» هستند بی آن که از برکه دنیا، به قدر قطره اشکی کم و زیاد شود. صحبت در این باب بسیار است اما خوب که چشم پالاندیم رسیدیم به سیدی از تبار پزشکان! بالطبع یادمان آمد که وقتی سردار فلاح زاده استاندار بود و دولت محمود سوار بر اسب مراد! همین جراح معروف در سالن هلال احمر یزد از برنامه های دولت عدالت محور گفت! از مهرورزی های پدیده هزاره سوم! بعد آمد کنار دست جوکار و شد حامی چهره ای از چهره های مطرح در نحله ای سیاسی موسوم به پایداری، کمی بعد از دخیل عباس زارع حمایت کرد و کارش رسید به این دولت یعنی«دولت رنگارنگ پلوی» روحانی، اول کمی سکوت کرد، بعد از یزد رفت بعد چون به طریق اسلافش یعنی احمدی نژادی ها دید غم نادیده شدن عنقریب است که او را از نفس کشیدن هم محروم کند! آستین همت ارادتمندانه بالا زد و سوار بر هواپیما راهی یزد شد و به روش برخی که زیاد شده اند این روزها! ناگهان«روحانی دوست» شد! این که این جراح معروف غم دیده شدن دارد یا درد فرار از فراموش شدگی به خودش مربوط است اما هربار که از جاده یزد شیراز می گذریم اگرچه چندسالی است ساختمان سیمرغ منتقل شده اما کمی آن طرف تر تعفنی عجیب نه تنها مشام که جان و روحمان را می آزارد که ساختمانی می بینیم بنا شده بر پایه های تدلیس و تزویر، قد برافراشته بر بنیان های مردم فریبی و تازه یادمان می آید دلیل دارد این بندبازی ها و این شاخه آن شاخه پریدن ها...!
برای ما نه! اما برای امثال فروزان نیا که«هدف وسیله را توجیه می کند» فهمیدن این سؤال که:«به نظرت از پیوند سفید وفروزان نیا چی در میاد؟» و این پاسخ که:«فاضلاب»! چندان سخت نیست!!! ولی مشکل در جای دیگری است در همان جایی که برخی هنوز فکر می کنند«مردم» نمی فهمند در حالی که مردم به«نفهمیدن نفهم ها» سال ها است که دارند«پوزخند» می زنند!!!












کاربران آنلاین

نظرهای کاربران