اخبار: آخرین بروز رسانی : 09 اردیبهشت 1396 - 17:34
اخرین اخبار
 تورم 40 درصد 30 درصد کاهش یافت/ در برجام 7گل زدیم

 راهبردی كه در "مناظره" نتيجه عكس داد!

 كوره‌های پوپوليسم

 "شغل" چطور ایجاد می‌شود؟

 نامه انتقادی میرسلیم به رقبا درباره مناظره

 نقاط قوت و ضعف "مناظره" انتخاباتی

 آثار تاریخی نباید بدون اجازه مجلس خارج شود

 آلودگی هوا دیدار استقلال و گسترش را لغو می‌کند؟

 رازهای زندگی خفاش شب گیلان از زبان همسرش

 اسد به دنبال سامانه‌های ضد موشکی

 هشدار عربستان به رییس‌جمهوری مستعفی یمن

 خط قرمز وزیر خارجه چین برای آمریکا

 انفجار مانیل همزمان با اجلاس آسه‌آن

 واکنش کره جنوبی به آزمایش موشکی کره شمالی

 آزمایش جدید موشکی کره شمالی

 عیار نامزدها در نخستین محک مناظره

 مردم مسولین صادق می خواهند

 ذبح صداقت در تبلیغات انتخاباتی

 احمدی‎نژاد در مناظره‌ تلویزیونی امروز

 قالیباف اشتباهش در مناظره را پذیرفت

 این پسماند، زائد نیست

 مصدومیت 16 نفر در انحراف اتوبوس

 اخراج از تیم ملی بخاطر بی‌حجابی؟

 پرسپولیسی‌ها بالاخره به اردو رفتند

 بررسی حادثه تروریستی میرجاوه در کمیسیون امنیت ملی

 حسین ابن علی (ع) سراسر گفتار و کردار عشق و شیدایی است

 «رئیسی» همان «احمدی‌نژاد» است؟

 شهردار اسبق تهران: ادعاهای قالیباف دروغ است

 سفرهای متقابل هیات هسته‌ای ایران و روسیه

 افکار عمومی مناظره چالشی را می‌پسندد

 واکنش ایران به حملات صهیونیستها به سوریه

 بهره برداری ازمیراث فرهنگی دستاورد دولت یازدهم برای نشاط و درآمدزایی

 ادب روحانی در مناظره را تحسین می‌کنم

 حمایت مجمع نمایندگان طلاب حوزه علمیه قم از ابراهیم رئیسی

 اختصاص 335 شعبه اخذ رأي در شهرستان يزد

 اعتراف ترامپ به هزینه حمایت از عربستان

 شکل تهاجمی قالیباف یادآور حوادث 88 است

 حادثه ایلام پیگیری قضایی می شود

 قانون ملاک عمل در تبلیغات انتخاباتی باشد/ لزوم برجسته‌سازی نقاط قوت کاندیداها توسط هواداران آن‌ها

 مردم پاسخ حاشیه سازان را خواهند داد

 سند تازه از ویژه‎خواری یاران «قالیباف» در شهرداری

 چرا دلار ضعیف شد؟

 هشدار کرملین به رژیم صهیونیستی

 آغاز انتخاب رشته آزمون دکتری از امروز

 امکان سکونت ۲۶ میلیون نفر در تهران

 مناظره جمعه به نفع جهانگیری و روحانی بود

 چه کسی تهران را به سوداگران فروخت؟

 جهانگیری نماینده خاتمی است

 مدعیان نام خلیج‌فارس رسمیت حکومت‌های خود را از ایران گرفته‌اند

 ممنوعیت واردات پوشاک به صورت فردی

نسخه فابل چاپ  
گزارش بازدید از خانه سالمندان مهریز
متنی زیبا و پر احساس از بازدید خانه سالمندان توسط سید محمد مهدی مدرسی سریزدی (4نظر)

01 اسفند 1392 - 16:44                          تعداد بازدید: 6929                          کد خبر : 84033


امروز ما خود را برای اولین بار در آیینه دیدیم! خود واقعی مان را ! نه تنها امروزمان را که سال‌های آینده‌مان را!  همیشه مان را!  خود را در چهره یکایک این عزیزان دیدیم!...
آدینه ی هفته گذشته ، بیست و پنجم بهمن1392 ، استاد سید محمد مهدی مدرسی سریزدی به همراه خانواده و جمعی از دانجشوهایشان از خانه سالمندان نشاط مهریز بازدید نموده اند و گزارش بازدیدشان را در قالب متن و شعر زیبا ، پراحساس ، پرمحتوا و دلنشین زیر ، به تصویر کشیده اند ...

می‌آییم و می‌گذریم! می‌سازیم و می‌شکنیم! شکوفا می‌شویم و می‌پژمُریم!... اما در این میان آنچه از ما بر جای می‌ماند بذر گلهای عشق و محبت، مهربانی و صفا، همدلی و همیاری، وفاداری و همدردی ... است؛ که می‌توانیم بپراکنیم.

امروز خانه سالمندان مهریز شاهد حضور گرم و پرشور تعدادی از دوستان صمیمی و مهربان بود. دوستانی که آمده بودند تا روزی شاد و خاطره انگیز را برای پدران و مادرانی به یادگار بگذارند، که روزگاری هستی خود را به پای فرزندانشان فدا کرده،  و امروز اما به باد فراموشی سپرده شده بودند.

امروز ما خود را برای اولین بار در آیینه دیدیم! خود واقعی مان را! نه تنها امروزمان را که سال‌های آینده‌مان را!  همیشه مان را!  خود را در چهره یکایک این عزیزان دیدیم!

و دوستانم آمده بودند با شیرینی و شادی! با دف و موسیقی!

ابتدا به ساختمان خانم‌ها هدایت شدیم! بچه‌ها نواختند. پیر زن‌ها کشان کشان خود را به راهرو رساندند. پیرزنی که به وجد آمد بود، با صدایی که به سختی فهمیده می‌شد، زمزمه می‌کرد که: مجنون نبودم، مجنونم کردی، از شهر خودم، بیرونم کردی ... یار ...

اشک از چشمان بسیاری از بچه‌ها سرازیر بود. آمده بودیم تا لحظاتی شاد برای آن‌ها رقم بزنیم، نه آنکه خاطر افسرده آن‌ها را بیازاریم! پس نوازنده با احساسی که از عمق وجودش برمی‌خاست، با تمام توان و با صدای بلند نواخت! بچه ها هم که همه تحت تاثیر قرار گرفته بودند به یکصدا همراه نوازنده، ترانه را بطور کامل خواندند. پیر زنی بچه هارا دعا می‌کرد و دیگری با نگاهی سرشار از محبت دوستان را می‌نگریست! و ... به تمامی اتاق ها سرزدیم! بچه ‌ها نواختند و خواندند!  احساسات این مادران، در توصیف نمی‌گنجد! ازگرمی کلامشان، مهربانی‌های نگاهشان تا حرکات موزون دست‌های لرزانشان همراه با دف!...  وقت تنگ بود و باید به ساختمان آقایان هم سر می‌زدیم.  عازم رفتن بودیم. در کنار اتاقی زمزمه مادری به گوش می‌رسید:

 یار اومد، بهار اومد، من از تو دورم ... وای ...

نمی‌خواستیم آنجا را ترک کنیم! برای لحظاتی دوباره بچه‌ها نواختند و خواندند.... وقت خدا حافظی غالب پیرزن‌ها در راهرو جمع بودند.  حتی چشمان مهربان پرستارها هم خیس شده بود.

به سالن مردها رفتیم!  آنجا هم بچه‌ها نواختند و خواندند!  با شروع دف نوازی پیرمردی را دیدم که اشک از چشمانش سرازیر بود! سخنی می‌گفت اما کلامش شنیده نمی‌شد، بچه هانواختن را قطع کردند! حالا دیگر صدای پیرمرد شنیده می‌شد. با بغض سنگین در گلو! می‌گفت: ماشاالله!  خدا برکتت بده!  و بعد خواست که به نواختن ادامه دهیم!  بچه‌ها ترانه‌هایی ماندگار و خاطره انگیز از زمان‌های دور خواندند. زمان جوانی این عزیزان!  برو درا واکن صدای زنگ اومد،  لب کارون و ...

پیر مرد همچنان اشک می‌ریخت! وقتی صدای دف فروکش کرد!  با صدایی لرزان شروع کرد به آواز!

ز هشیاران عالم هر که را دیدم غمی داره

بزن بر طبل بیعاری که آن هم عالمی داره.

صدای لرزانش چه دلنشین بود، اما  دل را می‌شکست! یکی از بچه‌ها پرسید تو عاشق بودی؟...

و او با همان حال خاص و با چشمانی اشکبار گفت: دست به دلم نگذار! ... دلم پره ...

بچه ها دوباره خواندند و نواختند.  آنگاه پیرمرد با آواز کوچه باغی خواند:

دلم می خواست عزیزت باشم ای گل

دم رخنه کمینت باشم ای گل

همون ساعت که از حموم درآیی

خودم فرش زمینت باشم ای گل

نوایش جزن انگیز بود و دلکش! با همان دلکشی و با همان آوای کوچه باغی دوباره می‌خواند:

لب بوم اومدی چادر پس انداز

مرا طوق طلا کن گردن انداز

اگه طوق طلا قربی نداره

مرا فیروزه کن کنج لب انداز

و باز می خواند:

نگاه بر زلف بور بنده کردی

مرا از خانمان آواره کردی

بچه ها باز هم زدند و خواندند! و... خواندند! خواستیم برویم.  یکی از پیرمردها با تحکم گفت بمانید.

گفتیم دوباره می آییم.

نگاهی حسرت بار به ما کرد و گفت: بارها آمده‌اند و رفته‌اند و ... گفته‌اند بر می‌‌گردند... اما دیگه  نیومدند.

و من متحیر از این آرزوی ساده و کوچک! فقط دیدار!... و دریغ از اجابت همین خواسته کوچک!  با خود می اندیشیدم که آخر چرا؟... چرا؟... آیا نمی شود با همین کار ساده دل ‌هایی را شاد کرد؟ فقط دیداری ساده!!... تا  برویم و ساعتی را در کنار آنان باشیم؟...  آیا نمی شود؟ ...

نوای پیرمردی از اتاقی دیگر مرا منقلب کرد:

گفتی که پیر شوی ای پدر بیا

نفرین که در لباس دعا کرده‌ای ببین!...

دیگر نمی توانستم آنجا بمانم! گریه امانم نمی‌داد... بیرون آمدم. بچه ها اما به خواندن و نواختن ادامه می‌دادند. گر چه حال آن‌ها هم بهتر از حال من نبود...

رفتم تا یادداشتی به رسم یادبود، در دفتر خانه سالمندان بنویسم:

...  باز دوباره خود را در آیینه دیدم! خود را در چهره یکایک این عزیزان! و روزی را که ما نیز نیازمند همین یک لحظه همدلی هستیم... که همه این مسیر را طی خواهیم کرد. آری!! ...

 می‌آییم و می‌گذریم!!...

با سپاس از آقای بهنام یغمایی برای برگزاری چنین برنامه‌ای و همه دوستان همراه!  و با پوزش از اینکه شعر ها را آنطور که شنیدم، نوشتم! رفع اشکال شعرها بر عهده شما عزیزان

مطلب این صفحه را به زبان دلخواه خود ترجمه کنید

 









اخبار مرتبط با مهریزفردا


افراد آنلاین این خبر



اخبار مرتبط با مهریزفردا
برچسب‌ها: اجتماعی

نظرهای کاربران :
نام: مرتضی
با سلام خدمت استاد گرامی و گرانقدر مطلب بسیار عالی وتآثیر گذار بود به امید استمرار اینگونه مطالب

نام: نگار یغمایی
بسیار زیبا و دلنشین استاد... باشد که دمی به یاد کسانی بیفتیم که شاید روزها و شبها چشمهایشان به در مانده باشد تا شاید کسی پای دردل هایشان بنشیند...... سپاس که آن روز را چنین زیبا به تصویر کشیدید

نام: یوسفی
زیبا و تاثیر گذار! امید که بیندیشیم

نام: سهراب
خیلی زیبا بود لذت بردم سپاسگزارم از شما

در مورد این مطلب نظر دهید


اخبار مرتبط :

صفحه اول | آرشیو | پیوندها | تماس با ما | خبرخوان
تمامی حقوق این سایت برای سایت خبری یزد فردا محفوظ است .