اخبار: آخرین بروز رسانی : 30 دی 1395 - 13:33
اخرین اخبار
  ولایت فقیه، انقلاب و شهدا محور اصلی همدلی است

 ديدار طلايي مقدم و طوسي با فرهادي سرپرست معاونت هماهنگي امور عمراني استاداري خراسان جنوبي

 نصب بيش از 2هزار علمك گاز طي سه ماه در بافق

 آیت‌الله هاشمی بزرگ‌ترین کارآفرین اقتصادی و فرهنگی ایران بود

 مجلس بزرگداشت بنیانگذار فقید دانشگاه آزاد اسلامی در شهرستان اشکذر

 استقبال مردم از غرفه یزد در نمایشگاه اسلو

  پرواز گردشگری از یزد به زاهدان برقرار شد

 ثبت سنگ تراشی مهریز در فهرست آثار ناملموس کشور

 بازدید سفیر کرواسی از بافت تاریخی شهر یزد

 اولین جلسه ستاد خدمات سفر ویژه نوروز 96 در شهرستان اردکان برگزار شد.

 زندگی از نگاه نقاشی

 معرفی سرپرست نمایندگی میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرستان اشکذر

 مجمع عمومی عادي شرکت تعاونی دهياران بخش گاريزات برگزار شد

 سهم نیم درصد شهرداری‌ یزد همچون گذشته به کتابخانه‌ها پرداخت خواهد شد

 نشست مشترک كارشناسان شرکت سهامی آب منطقه ای یزد با کشاورزان شهرستان بهاباد

 نشست مشترک كارشناسان شرکت سهامی آب منطقه ای یزدبا کشاورزان شهرستان بافق

 آغاز طرح ليبل گذاري لاشه ها با راه اندازی کشتارگاه دام شهرستان میبد استان یزد

 اجرای طرح توزیع رایگان واکسن نیوکاسل در طیور خانگی شهرستان میبد

 پیام تبریک مهندس فرشید رئیس سازمان به مهندس رجبی رئیس شورای مرکزی سازمان نظام مهندسی ساختمان کشور

 آغاز احداث دو باب آموزشگاه صد در صد خیری در مهریز یزد

 ستاد دهه فجر انقلاب اسلامی در اداره اقتصاد و دارایی یزد فعالیت خود را آغاز کرد

 برگزاری جلسه هماهنگی بزرگداشت ایام الله دهه فجر انقلاب اسلامی در مرکز آموزش فنی و حرفه ای شهرستان تفت

 برگزاری جلسه هم اندیشی و هم فکری موسسات کار آموزی آزاد مرکز آموزش فنی وحرفه ای شهرستان تفت در آموزشگاه کیمیا

 حضور رییس دانشگاههای علمی کاربردی واحد استان یزددر مرکز آموزش فنی وحرفه ای شهرستان تفت

 کارآفرینی محور توسعۀ استان است/ ضرورت تقویت فرهنگ کار در بین نسل جوان

 اقدامات اقتصاد مقاومتی موجب بهبود معیشت و پرداخت زکات می‌شود

 ترمیم و آسفالت راه روستایی بافق -شادکام و قطرم با اعتبار 15 ميليارد ريال

 انتقال آب شرب به 2 روستاي بخش مركزي با اعتبار 4ميليارد ريالي

 تامين آب شرب روستاي قطرم بافق با اختصاص اعتبار پنج ميليارد ريالي

 صرفه جویی، تنها راه حل بحران کم آبی در استان یزد

 تجلیل از پیشگامان کار و سرمایه هوشمند و پیشگامان رسانه و آگهی زبده به عنوان کارآفرین برتر استان یزد

 حضور بندرخشک پیشگامان در نمایشگاه صنعت و معدن یزد

 زکات بیش از فعالیت‌های عمرانی در رفع نیاز فقرا مصرف شود

 ورزش زمینۀ شادابی جامعه را فراهم می‌کند

 به مناسبت زادروز فرهاد مهرداد+چند آهنگ ماندگار

 مشارکت مؤثر مردم یکی از راهکارهای تأمین آب آشامیدنی استان

 تأكيد دولت تدبير و اميد بر پاسخگويي به مردم

 بررسی روند توسعۀ شهرستان مهریز در بازدید استاندار از مناطق هفت گانۀ توسعه‌ای

 آگاه‌سازی و دغدغه‌سازی مردم لازمۀ حفاظت از گونه‌های نادر جانوری است

 جناب سفید؛ فقط کمی انصاف به خرج دهید! همین و بس!!!

 حضور تیمهای واترپلو یزد پولیکا در مسابقات منطقه 5 کرمان گرامیداشت دهه فجر

 انتخابات حداکثری نشانۀ قدرت مردمیِ نظام است

 استان یزد برای برگزاری انتخاباتی سالم و باشکوه آماده است/ نقش مهم رسانه‌ها در افزایش مشارکت مردم

 تکریم و تودیع سرپرست معاونت آموزش،پژوهش و برنامه ریزی اداره کل آموزش فنی و حرفه ای استان یزد

 زمینه همکاری های اقتصادی و سرمایه گذاری یزد و کرواسی بررسی شد

 آموزش و پروش معدن استعداد های نهفته در ورزش است

 نشست هماهنگی اسکان نوروزی فرهنگیان دریزد

 اجرای مشترک رادیویزدبا رادیو فارس

 کاهش 82 درصدی بارندگی در استان نسبت به مدت مشابه بلند مدت

 کمیته جامعه ایمن شهرستان بافق تشکیل جلسه داد

نسخه فابل چاپ  
گزارش بازدید از خانه سالمندان مهریز
متنی زیبا و پر احساس از بازدید خانه سالمندان توسط سید محمد مهدی مدرسی سریزدی (4نظر)

01 اسفند 1392 - 16:44                          تعداد بازدید: 6380                          کد خبر : 84033


امروز ما خود را برای اولین بار در آیینه دیدیم! خود واقعی مان را ! نه تنها امروزمان را که سال‌های آینده‌مان را!  همیشه مان را!  خود را در چهره یکایک این عزیزان دیدیم!...
آدینه ی هفته گذشته ، بیست و پنجم بهمن1392 ، استاد سید محمد مهدی مدرسی سریزدی به همراه خانواده و جمعی از دانجشوهایشان از خانه سالمندان نشاط مهریز بازدید نموده اند و گزارش بازدیدشان را در قالب متن و شعر زیبا ، پراحساس ، پرمحتوا و دلنشین زیر ، به تصویر کشیده اند ...

می‌آییم و می‌گذریم! می‌سازیم و می‌شکنیم! شکوفا می‌شویم و می‌پژمُریم!... اما در این میان آنچه از ما بر جای می‌ماند بذر گلهای عشق و محبت، مهربانی و صفا، همدلی و همیاری، وفاداری و همدردی ... است؛ که می‌توانیم بپراکنیم.

امروز خانه سالمندان مهریز شاهد حضور گرم و پرشور تعدادی از دوستان صمیمی و مهربان بود. دوستانی که آمده بودند تا روزی شاد و خاطره انگیز را برای پدران و مادرانی به یادگار بگذارند، که روزگاری هستی خود را به پای فرزندانشان فدا کرده،  و امروز اما به باد فراموشی سپرده شده بودند.

امروز ما خود را برای اولین بار در آیینه دیدیم! خود واقعی مان را! نه تنها امروزمان را که سال‌های آینده‌مان را!  همیشه مان را!  خود را در چهره یکایک این عزیزان دیدیم!

و دوستانم آمده بودند با شیرینی و شادی! با دف و موسیقی!

ابتدا به ساختمان خانم‌ها هدایت شدیم! بچه‌ها نواختند. پیر زن‌ها کشان کشان خود را به راهرو رساندند. پیرزنی که به وجد آمد بود، با صدایی که به سختی فهمیده می‌شد، زمزمه می‌کرد که: مجنون نبودم، مجنونم کردی، از شهر خودم، بیرونم کردی ... یار ...

اشک از چشمان بسیاری از بچه‌ها سرازیر بود. آمده بودیم تا لحظاتی شاد برای آن‌ها رقم بزنیم، نه آنکه خاطر افسرده آن‌ها را بیازاریم! پس نوازنده با احساسی که از عمق وجودش برمی‌خاست، با تمام توان و با صدای بلند نواخت! بچه ها هم که همه تحت تاثیر قرار گرفته بودند به یکصدا همراه نوازنده، ترانه را بطور کامل خواندند. پیر زنی بچه هارا دعا می‌کرد و دیگری با نگاهی سرشار از محبت دوستان را می‌نگریست! و ... به تمامی اتاق ها سرزدیم! بچه ‌ها نواختند و خواندند!  احساسات این مادران، در توصیف نمی‌گنجد! ازگرمی کلامشان، مهربانی‌های نگاهشان تا حرکات موزون دست‌های لرزانشان همراه با دف!...  وقت تنگ بود و باید به ساختمان آقایان هم سر می‌زدیم.  عازم رفتن بودیم. در کنار اتاقی زمزمه مادری به گوش می‌رسید:

 یار اومد، بهار اومد، من از تو دورم ... وای ...

نمی‌خواستیم آنجا را ترک کنیم! برای لحظاتی دوباره بچه‌ها نواختند و خواندند.... وقت خدا حافظی غالب پیرزن‌ها در راهرو جمع بودند.  حتی چشمان مهربان پرستارها هم خیس شده بود.

به سالن مردها رفتیم!  آنجا هم بچه‌ها نواختند و خواندند!  با شروع دف نوازی پیرمردی را دیدم که اشک از چشمانش سرازیر بود! سخنی می‌گفت اما کلامش شنیده نمی‌شد، بچه هانواختن را قطع کردند! حالا دیگر صدای پیرمرد شنیده می‌شد. با بغض سنگین در گلو! می‌گفت: ماشاالله!  خدا برکتت بده!  و بعد خواست که به نواختن ادامه دهیم!  بچه‌ها ترانه‌هایی ماندگار و خاطره انگیز از زمان‌های دور خواندند. زمان جوانی این عزیزان!  برو درا واکن صدای زنگ اومد،  لب کارون و ...

پیر مرد همچنان اشک می‌ریخت! وقتی صدای دف فروکش کرد!  با صدایی لرزان شروع کرد به آواز!

ز هشیاران عالم هر که را دیدم غمی داره

بزن بر طبل بیعاری که آن هم عالمی داره.

صدای لرزانش چه دلنشین بود، اما  دل را می‌شکست! یکی از بچه‌ها پرسید تو عاشق بودی؟...

و او با همان حال خاص و با چشمانی اشکبار گفت: دست به دلم نگذار! ... دلم پره ...

بچه ها دوباره خواندند و نواختند.  آنگاه پیرمرد با آواز کوچه باغی خواند:

دلم می خواست عزیزت باشم ای گل

دم رخنه کمینت باشم ای گل

همون ساعت که از حموم درآیی

خودم فرش زمینت باشم ای گل

نوایش جزن انگیز بود و دلکش! با همان دلکشی و با همان آوای کوچه باغی دوباره می‌خواند:

لب بوم اومدی چادر پس انداز

مرا طوق طلا کن گردن انداز

اگه طوق طلا قربی نداره

مرا فیروزه کن کنج لب انداز

و باز می خواند:

نگاه بر زلف بور بنده کردی

مرا از خانمان آواره کردی

بچه ها باز هم زدند و خواندند! و... خواندند! خواستیم برویم.  یکی از پیرمردها با تحکم گفت بمانید.

گفتیم دوباره می آییم.

نگاهی حسرت بار به ما کرد و گفت: بارها آمده‌اند و رفته‌اند و ... گفته‌اند بر می‌‌گردند... اما دیگه  نیومدند.

و من متحیر از این آرزوی ساده و کوچک! فقط دیدار!... و دریغ از اجابت همین خواسته کوچک!  با خود می اندیشیدم که آخر چرا؟... چرا؟... آیا نمی شود با همین کار ساده دل ‌هایی را شاد کرد؟ فقط دیداری ساده!!... تا  برویم و ساعتی را در کنار آنان باشیم؟...  آیا نمی شود؟ ...

نوای پیرمردی از اتاقی دیگر مرا منقلب کرد:

گفتی که پیر شوی ای پدر بیا

نفرین که در لباس دعا کرده‌ای ببین!...

دیگر نمی توانستم آنجا بمانم! گریه امانم نمی‌داد... بیرون آمدم. بچه ها اما به خواندن و نواختن ادامه می‌دادند. گر چه حال آن‌ها هم بهتر از حال من نبود...

رفتم تا یادداشتی به رسم یادبود، در دفتر خانه سالمندان بنویسم:

...  باز دوباره خود را در آیینه دیدم! خود را در چهره یکایک این عزیزان! و روزی را که ما نیز نیازمند همین یک لحظه همدلی هستیم... که همه این مسیر را طی خواهیم کرد. آری!! ...

 می‌آییم و می‌گذریم!!...

با سپاس از آقای بهنام یغمایی برای برگزاری چنین برنامه‌ای و همه دوستان همراه!  و با پوزش از اینکه شعر ها را آنطور که شنیدم، نوشتم! رفع اشکال شعرها بر عهده شما عزیزان

مطلب این صفحه را به زبان دلخواه خود ترجمه کنید

 









اخبار مرتبط با مهریزفردا


افراد آنلاین این خبر



اخبار مرتبط با مهریزفردا
برچسب‌ها: اجتماعی

نظرهای کاربران :
نام: مرتضی
با سلام خدمت استاد گرامی و گرانقدر مطلب بسیار عالی وتآثیر گذار بود به امید استمرار اینگونه مطالب

نام: نگار یغمایی
بسیار زیبا و دلنشین استاد... باشد که دمی به یاد کسانی بیفتیم که شاید روزها و شبها چشمهایشان به در مانده باشد تا شاید کسی پای دردل هایشان بنشیند...... سپاس که آن روز را چنین زیبا به تصویر کشیدید

نام: یوسفی
زیبا و تاثیر گذار! امید که بیندیشیم

نام: سهراب
خیلی زیبا بود لذت بردم سپاسگزارم از شما

در مورد این مطلب نظر دهید


اخبار مرتبط :

صفحه اول | آرشیو | پیوندها | تماس با ما | خبرخوان
تمامی حقوق این سایت برای سایت خبری یزد فردا محفوظ است .