اخبار: آخرین بروز رسانی : 04 اسفند 1395 - 16:28
اخرین اخبار
 ثبت رویدادهای کارآفرینی یک رویکرد موج‌آفرین در اشتغال استان است

 نظارت شورای شهر بر شهرداری و نظارت مردم بر شورای شهر ( حسین کمالی میرزایی )

 رئیس مرکز مدیریت حوادث و فوریت های پزشکی استان یزد بر ضرورت ادغام مراکز پیام اورژانس پیش بیمارستانی شهرستان های تابعه استان یزد در واحد ارتباطات مرکز استان تاکید کرد

 مراسم کلنگ زنی آموزشگاه 6 کلاسه آبیاری در روستای نصرآباد شهرستان تفت برگزار شد.

 پرداخت تسهیلات با توجه به سطح صنعتی استان‌ها باشد

 تشکیل جلسه شوراي راهبري توسعه مديريت اداره کل آموزش فنی و حرفه ای استان یزد

 اداره کل آموزش فنی و حرفه ای استان یزد اعلام کرد: صدور و دریافت کارت مهارت بصورت الکترونیکی

 بازديد كارشناس وزارت راه و شهرسازي از معابر اصلي بخش گاريزات

 طرح بین المللی منارید شهرستان در مرحله اجرا قرار گرفت

 آمادگی نیروهای بسیجی برای برگزاری رزمایش بزرگ «الی بیت المقدس» در مهریز

 نگاه فراجناحی صباغیان در استیضاح وزیر راه

 آنفولوآنزای فوق حاد پرندگان در یزد پاک‌سازی شد/ مردم یزد منتظر توضیح متخصصان از شبکۀ استانی باشند

 بازدید سرپرست فرمانداری و بخشداری مرکزی بافق از روستای رضائیه

 برگزاری مراسم عزای حضرت فاطمه(س)

 بازدیدمعاون استانداروفرماندارویژه بهمراه جلالی مدیر آموزش وپرورش ازروندبازسازی زمین چمن ورزشگاه

 لوح تقدیر امام جمعه محترم شهرستان بافق و ریاست آموزش و پروش ازجناب مهندس طلائی مقدم فرماندار محبوب طبس

 لزوم ارائه گواهی عدم سوء پیشینه برای کاندیداتوری انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا

 داوطلبان انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا برای دریافت گواهی عدم سوء پیشینه اقدام کنند

 راه اندازی و فعالیت پست قرنطینه دامپزشکی درقسمت ورودی شهرستان ابرکوه

 حضور مدیریت اسناد و کتابخانه ملی استان در نمایشگاه کتاب یزد

  ابلاغ شیوه نامه بیستمین برنامه معلم پژوهنده

  آغاز احداث یک باب مدرسه خیّری در نصرآباد تفت

 داوطلبان انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا برای دریافت گواهی عدم سوء پیشینه اقدام کنند

 آیین اختتامیه کنگره بزرگداشت شهید منتظرقائم برگزار شد

 متکدیان و کودکان کار تا پایان سال ساماندهی می‌شوند

 ارائه گواهی عدم سوء پیشینه شرط لازم ثبت نام از داوطلبان انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا

 عرضه آخرین نسخه پیام رسان در حوزه امنیت کودک و نوجوان

 نصب شیرهای برداشت آتش نشانی در سطح شهر زارچ

 آغاز بهسازی و نوسازی سیستم روشنایی پارک های سطح شهر زارچ

 اصلاح بریدگی بلوار صاحب الزمان(عج) زارچ

 نصب ست لوازم ورزشی در پارکهای سطح شهرزارچ

 پیام فرماندارمیبد در آستانه برگزاری همایش ملی هنر صنعت زیلو

 حضور دکتر شادی ون و مهندس اوسکوی مشاورین شرکت نفت در شهرستان طبس جهت برسی طرح های اقتصاد مقاومتی

 دیدار مدیر اموزش و پرورش شهرستان بافق و معاونین با مهندس طلائی مقدم معاون استاندار و فرماندار ویژه شهرستان طبس

 بازدید معاون استاندار و فرماندار ویژه و مدیرکل فنی و حرفه ای استان از طرح توانمندسازی و آموزش های مهارتی روستائیان و عشایر در روستای کریت

 نشست مشترک مشاور امور بانوان معاون مدیرکل و مدیریت آموزش و پرورش شهرستان طبس با مهندس طلائی مقدم

 سازمان دامپزشکی در پی ریشه کنی بیماری آنفلوانزای فوق حاد پرندگان است.

 مهار کانون آنفلوانزای فوق حاد روستای حسین آباد ریسمانی شهرستان یزد

 بیش از 20 میلیون قطعه جوجه ریزی در مرغداری های استان یزد

 ديرين ديرين در يزد

 بیش از 3000 قطعه طیور زنده غیر مجاز عرضه شده در سطح استان یزد توقیف و جمع آوری شد.

 ليست قهرمانان سومین دوره مسابقات کشوری رزم طوس

 اعضای ستاد انتخابات شهرستان بافق منصوب شدند

 ثبت نام مجدد آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد اشکذر در سایت سازمان سنجش

 حراست از اصل ولایت فقیه مهمترین مسئله در حفاظت از انقلاب است

 پنجمين گردهمائي متصديان ايستگاه هاي آب و هواشناسي شركت آب منطقه اي يزد برگزارشد

 جشنواره فجر محل تسویه حساب شخصی شده است

 چرایی تعهد و مسئولیت

 2 میلیون دانش‌آموز در مسابقات ورزشی سال جاری حضور یافتند

  پنجمین مجمع عمومی فدراسیون ورزش دانش آموزی کشور دریزد

نسخه فابل چاپ  
ماجراي يك نامه پرماجر از ناصر نقويان

06 شهریور 1395 - 01:18                          تعداد بازدید: 4525                          کد خبر : 127647


 

 

ناصر نقويان:
☺️ماجراي يك نامه پرماجرا☺️

نامه اي را دوستي كه در يكي از بيمارستان هاي شهر كپنهاك پايتخت دانمارك بستري بودند براي دوست عزيزم جناب مهراب رجبي فرستادند. در آن نامه از رسيدگي و مهرباني و وظيفه شناسي كاركنان، پرستاران و پزشكان آن بيمارستان تعريف كردند و زحمات آنان را مورد ستايش و تقدير قرار دادند و نيز مقايسه اي كردند بين خدماتي كه در كشور و مردم مسلمان ما انجام مي شود با زحمت ها و تلاش هايي كه آن كافران خدانشناس مي كنند.
اما جالب اينكه عده اي خداشناس از خدا بي خبر، تيتر و عنوان نامه را تغيير داده و به نام بنده منتشر كردند، گويا اين آقاي نقويان است كه در خارج از كشور بستري شده و در حال تعريف و تمجيد از آن كافران از خدا بيخبر است.
سپس نامه ي تغيير اسم داده را قربة الي الله در همه شبكه هاي مجازي و غير مجازي در داخل و خارج منتشر فرمودند، شايد به اين نيت كه مردم عزيز و نازنين ببينند و بر تنفرشان از اين شيخ افزوده گردد كه چرا نمك به حرامي مي كند و بقول خواجه شيراز، مي با ديگران مي خورد و با ما سرگران دارد، حتي يكي از دوستان جاني در كانال تلگرامش مرقوم فرمودند: شيخنا! مواظب چرندياتي كه مي نويسي باش!!
اما تو گويي درست نتيجه به عكس شده و مرتب دوستان نازنين و بهتر از جان، با انواع پيغام ها، اين شيخ چرندگو را مورد تفقد و تفضل قرار داده و مهر و ميل شان را از اين حقير سرا پا تقصير دريغ نمي فرمايند و آن خداشناسان مشاراليهم سبب خير شدند تا صدا و پيام و نامه دوستان عزيز را دريافت و دعاگوي وجود نازك شان باشم.

من كه از آتش دل چون خم مي در جوشم
مهر بر لب زده خون مي خورم و خاموشم

حاش لله كه نِيم معتقد طاعت خويش
اين قدر هست كه گه گه قدحي مي نوشم

هست اميدم كه عليرغم عدو روز جزا
فيض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم...

 

نامه منتشر شده :

نامه ذیل در کانال حجت السلام حاج آقا ناصر نقويان که در كپنهاك پايتخت دانمارك بستری است؛ منتشر شده. چنین متن واندیشه ای از یک روحانـی و واعظی بنام برایم جالب بود......

مهراب عزیز. هنوز در بیمارستانم.
هر روز در عجبم که این چه سری است که نامسلمانان بی نماز چقدر انسانند و بیشتر در عجبم که چقدر مسلمانان سینه زن و روزه دار در تعریف بی خدایان میگنجند! امروز روز چهارم است بستریم. از بدو ورود چهره های خندان دیدم که گویا خدمت به همنوع را وظیفه غایی خود میدانند. این بیمارستان دولتی است با حقوق و دستمزد دولتی. امروز هوا گرمتر از روزهای دیگر بود. سه پرستار حوری صفت در سه ساعت متفاوت و بدون هماهنگی با دو حوله و یک دست لباس چون برف به اتاقم آمدند و گفتند یک دوش شاید تر و تازه ات کند! و اما دکتر. دیروز باید سی تی اسکن مغزی میشدم. دکتر خودش آمد و همراه با یک نفر از پورترهای بیمارستان تا اتاق اسکن آمد. بعد موقعی که داروی کنتراست وارد رگها میشد دست من را فشرد و آنجا ماند تا اسکن تمام شد و گفت که بعدا همراه با جواب اسکن بدیدارم خواهد آمد. تا آخر وقت صبر کردم اما نیامد. حدود ساعت ۱۱ و نیم شب که فشار خون میگرفتند بیدار شدم و دیدم دکتر در حال معاینه است و کلی هم معذرت خواست که بعلت یک بیمار اورژانسی نتوانسته زودتر بقولش وفا کرده و برای صحبت در مورد جواب اسکن بدیدارم بیاید. این دکتر فوق تخصص بزرگوار، شش ماهه باردار است و علیرغم مرخصی با حقوق و مزایا که برای زائمان دارد، به مرخصی نرفته است. گفت جواب اسکن هیچ معضلی در مغز نشان نداده. من هم با خوشحالی پرسیدم که آیا میتوانم فردا مرخص شوم؟ اجازه نداد و گفت تا سلامت کامل باید بمانم. اینجا تلوزیون بزرگ نصب است و من از دیدن مسابقات فوتبال جام اروپا محروم نیستم. از پنجره اتاق که در طبقه پنجم است بیرون را نگاه میکنم، تا چشم کار میکند سبزی و طراوت و آرامش میبینم. بیمارستان از تمیزی برق میزند و حتی میشود پا برهنه از سرویس دستشویی استفاده کرد. امید، شادی، زندگی، عشق به همنوع از در و دیوار بیمارستان میبارد. دیشب نخ آلارم بالای سرم را کشیدم که بلافاصله پرستار جوانی که اصلیتا نروژیست، بالای سرم پدیدار شد. معذرت خواستم که نمیتوانم مسواکم را پیدا کنم و خواهش کردم کمکم کند (برای من کمی سخت بود که با وجود الکترودهایی که به سینه و شکمم وصل بود خم و راست شوم) لبخندی زد و رفت. فکر کردم که از خواهشم رنجیده، اما باز خوشحال شدم از اینکه حداقل به من خارجی چیزی نگفت و رفت. اما چند دقیقه بعد با یک مسواک نو و یک خمیردندان برگشت و با لبخند آنها را روی میز من گذاشت. باز هم از فکر ناصوابم شرمنده شدم. گفت که حالا من از تو یک خواهش دارم. گفتم که: از تو به یک اشاره، از ما بسر دویدن، در خدمتم. خواهشش این بود که لطفا برای کاری که وظیفه اوست، از او معذرت خواهی نکنم!!

من شرمنده از مسلمانی، شدم آنجا به گوشه ای پنهان!

عجب! نه ادعایی، نه منتی، نه پزی!

چهار روز است که دنبال پیدا کردن نقصی در بیمارستانم. به جان عزیزت قاصرم. بجای اينکه از اینهمه زیبایی و وظیفه شناسی لذت ببرم، چهار روز است که حرص میخورم. چرا ما که میراث داران خرد و تاریخی کهن به درازی تاریخ یونان و روم هستیم و همچنین مدعی مرحمت ائمه اطهار و مفتخر به زیبندگی به گوهر شریف اسلام، اما در مسلمانی به گرد این قوم غیر مسلمان نمیرسیم!!

بگویم که بی اختیار به یاد مرگ پدر عزیزم افتادم که روزهای آخر زندگیش را در بیمارستان رجایی کرج گذراند. پدر نازنینم در میان نکبت و کثافت بستری بود و بدلیل وضعیت وخیمش اجازه جابجاییش را نمیدادند. چهار ساعت در محوطه حیاط بیمارستان رجایی ایستادم. وقتی دکتر بیرون آمد، سلام دادم که اصلا جواب نداد. از حال پدرم پرسیدم، از کنارم بدون جواب گذشت و به سمت ساختمان اصلی بیمارستان تند قدم زد. مجبور شدم در حال سوال از او کنارش مثل یک پادو بدوم. گفت غروب بیا مطب در چهارراه طالقانی. گفتم چشم. غروب رفتم مطب دکتر و به منشی گفتم. گفت باید ویزیت بدهید که البته دادم و بعد هم زیر میزی به خود دکتر دادم، یعنی خودش خواست و آخر هم به علت سهل انگاری کادر پزشکی، پدر نازنینم فوت شد و پزشکی قانونی هم آن را علیرغم شکایت من و اسناد انکار ناپذیر، نادیده گرفت.

مهراب عزیزم، در دوگانگی عجیبی مانده ام. آیا خدا اینجا نیست؟ آیا به واقع این قوم، برگزیدگان خدا نیستند؟ آیا ما واقعا اهل بهشتیم یا فقط اینچنین تصور میکنیم؟ آیا بعد از مرگ، ما را بلافاصله راهی دورخ نخواهند کرد و این قوم را راهی بهشت؟ اینجا هیچ زنی حجاب ندارد اما هیچ مردی هم به خود اجازه نمی دهد که نگاه چپ به یک زن بکند. مگر اینکه خود زن نیز بخواهد که رابطه ای ایجاد شود و بگویم که آنچه که من دیده ام، اینجا روابط جز بر پایه عشق نیست. آنچه که ما همیشه جسته ایم و نیافته ایم!



اخبار مرتبط با ایران


افراد آنلاین این خبر



اخبار مرتبط با ایران


در مورد این مطلب نظر دهید


اخبار مرتبط :

صفحه اول | آرشیو | پیوندها | تماس با ما | خبرخوان
تمامی حقوق این سایت برای سایت خبری یزد فردا محفوظ است .