اخبار: آخرین بروز رسانی : 04 بهمن 1395 - 08:05
اخرین اخبار
 اعزام رکابزنان پیشگامان به مرحله پایانی لیگ برتر پیست و جاده

 پیشگامان یزد، نوفلاح الف را متوقف کرد

 صندوق ضمانت صادرات آماده ارائه خدمات به صنايع استان يزد

 سومین جشنواره شعر و قصه‌گویی با گویش محلی در اردکان برگزار می‌شود

 استکبار به دنبال کاستن اهمیت انقلاب در نزد جوانان است

 نشست تخصصی نقد موسیقی با عنوان هنر گوش دادن در یزد برگزار می گردد

 پیام تسلیت رئیس سازمان نظام مهندسی ساختمان استان یزد در پی حادثه تلخ ساختمان پلاسکو

 پیگیری جدی تخلفات ساختمانی در استان یزد در پی حادثه ساختمان پلاسکو

 جشن سده تفت برگزار نمیشود

 بازدید از مجتمع اداری و تجاری در بلوار طالقانی

 برگزاری مراسم تودیع و معارفه در دانشگاه پیام نور مرکز رضوانشهر صدوق

 رییس جدید دانشگاه پیام نور بافق معرفی شد

 یک تیر و دو نشان را ازقاب شبکه تابان ببینید

 شهرستان اشکذر میزبان 55 نشست کتابخوان در 10 ماهه نخست سال جاری

 سرپرست فرمانداری خاتم بر مشارکت بیشتر خیّران در کتابخانه‌سازی تأکید کرد

 مراسم تجلیل از جان‌فشانی شُهدای آتش نشان برگزار شد

 مدیرکل دفتر امور روستايي و شوراهای استانداری منصوب شد

 ضرورت رفع خلأهاي قانوني در برخورد با اتباع خارجي غيرمجاز

 رکابزن پیشگامان در بین برترینهای رنکینگ جهانی

 کتابداران ابرکوه در جلسه انجمن کتابخانه‌های شهرستان تقدیر شدند

 ابراز همدردی اعضای شورای اسلامی شهر یزد با آتش نشانان

 نگرانی صنعت خودروی جهان از آینده نامطمئن پساترامپ

 حمایت نمایندگان مجلس از طرح تحول سلامت

  استاندار يزد:فرهنگيان استان پرچم‌داران مشاركت اجتماعي هستند

  ساخت آپارتمان برای فرهنگیان فاقد مسکن در یزد

  قابل توجه پذیرفته شدگان درآزمون استخدامی آموزش و پرورش

  رئيس سازمان مديريت استان يزد: تسهيلات اختصاص يافته به اين استان را از محل صندوق نوآوري و شكوفايي ناكافي است!!!

  فعالیت 207 آموزشگاه علمی آزاد و 166 مر کزآموزش زبان در استان یزد

  نشست هیات نظارت برمدارس و مراکز غیر دولتی استان

  دریافت کارت آزمون المپیاد های علمی کشوری

  اولین جلسه هیئت امناء دانشگاه فرهنگیان یزد

 پيام تسليت شوراي اسلامي شهر يزد به بزرگ مردان آتش نشان

 هشدار پلاسكو ؟!

 مدیرکل آموزش فنی و حرفه ای استان یزد با انتشار پیامی شهادت جمعی از آتش‌نشانان فداکار را تسلیت گفت.

 گزارش تصویری عقد تفاهم نامه تجاری، نمایشگاهی، بین شرکت نمایشگاه های یزد و سفارت اندولزی

 معرفی زنان تاثیرگذار در پیروزی انقلاب به نسل جوان

 حضور فرماندار تفت در نشست شورای آموزش و پرورش نیر؛ تاکید فرماندار بر جلب مشارکت خیرین برای اعتلای عرصه های آموزشی و پرورشی

 دهياران نوك پيكان خدمت رساني هستند

 مدیر روابط عمومی گروه تعاونی پیشگامان : توسعه استان با حفظ سرمایه های انسانی،اجتماعی و اقتصادی امکان پذیر است

 برگزاری سمینار آموزشی پیشگامان فناوری اطلاعات ایساتیس درحوزه آموزش

 فرهنگيان استان پرچم‌داران مشاركت اجتماعي هستند

 اعزام تیم واترپلو پیشگامان به سومین مرحله لیگ واترپلو زیر17 سال کشور

 میدان داری و قلدری و کوچک اندیشی تابش خان در نمایشگاه صنعت و معدن یزد

 حضور سرپرست فرمانداری بافق در اردوی "شبی در مدرسه"

 داستان كوتاه طنز: اینجا یكی هست كه منظوری دارد!

 نازنین من قصه ها و غصه ها دارد

 تمدید ثبت نام تکمیل ظرفیت آزمون های دکتری و کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی

 سایت ماهیگیری در پارک کوهستان راه اندازی می شود

 نماینده مردم یزد و اشکذر:معلمین شکل دهنده نیروی انسانی جامعه هستند

 نماینده مردم یزد و اشکذر مطرح کرد:قابلیت یزد در ارائه خدمات فرهنگی و معلمی به کشور

نسخه فابل چاپ  
خيانت/ بر اساس ماجراي واقعي

ستوانيكم محمد مروتي

25 فروردین 1394 - 11:00                          تعداد بازدید: 5638                          کد خبر : 102973


 پدرم را در سانحه تصادف در كودكي از دست دادم و مادرم علي رغم وجود چندين خواستگار به خاطر من حاضر به ازدواج با هيچ يك از مردان فاميل و غريبه نشد.
دوران دبستان و راهنمايي مثل برق و باد گذشت. در دوران دبيرستان، مادرم با توجه به مشغله كاري نمي توانست زياد بر روي من نظارت داشته باشد و فقط با تماس و يا مراجعه به دبيرستانم فقط از وضعيت تحصيلم با خبر بود.
از پول جيبي كه مادرم به من مي داد از مغازه لبنياتي عباس آقا كه نزديك دبيرستانم بود گاهي اوقات تنقلات مي خريدم. مدتي مغازه عباس آقا بسته بود و بعد از چند روز كه مغازه باز شد براي خريد تنقلات به آنجا رفتم.
پسر جواني فروشنده بود از آن پسر علت نبودن عباس آقا را سوال كردم آن پسر جوان هم با لبخندي به من جواب داد چند روز پيش عباس آقا با موتورسيكلت تصادف و الان در خانه بستري است، من هم پسر خواهرش هستم و قرار است تا خوب شدن دايي ام به مغازه بيايم، در حين خريد متوجه نگاه هاي شيطنت انگيز آن پسر شدم، ولي توجهي نكردم و به سمت خانه به راه افتادم.
فرداي آن روز بعد از تعطيلي مدرسه به همراه يكي از دوستانم براي خريد باز به مغازه عباس آقا رفتم، اين دفعه اون پسر حسابي تيپ زده بود و به محض ديدنم، شروع كرد به چرب زباني و حال و احوال گرم و انداختن تعارف، بعد از خريد پولم را بر روي ترازويش گذاشتم و منتظر شدم تا بقيه پولم را پس بدهد، ولي اين بار مبلغ خيلي كمتري برايم حساب كرد، علت اين كارش را پرسيدم ، آن پسر هم خودش را محسن معرفي و به من گفت شما مشتري ويژه و هميشگي هستي و قيمت كليه اجناس فقط و فقط براي شما ارزانتر است، از طرز صحبت محسن خنده ام گرفت و به همراه دوستم به طرف خانه به راه افتادم.
فرداي آن روز در سر كلاس از فكر صحبت هاي محسن بيرون نمي رفتم و اصلاً حواسم به درس نبود، لحظه شماري مي كردم مدرسه تعطيل بشه تا بتونم به بهانه خريد باز محسن رو ببينم.
بعد از تعطيلي مدرسه سريع خودم رو به مغازه عباس آقا رسوندم، داخل مغازه محسن تنها بود، به محض ديدنم مثل ديروز شروع كرد به احوال پرسي گرم. بعد از خريد، محسن كارت مغازه رو بهم داد و من هم شماره تلفن همراهم رو پشت كارت نوشتم و به من گفت اگر دوست داشتي بهم زنگ بزن تا كمي با هم صحبت كنيم و بيشتر با هم آشنا بشيم.
سر شب كه مادرم داخل اتاق مشغول خياطي بود با تلفن همراهم به محسن زنگ زدم و دوستي من با محسن از آن شب شروع شد.
هر روز محسن برايم اس ام اس هاي عاشقانه مي فرستاد و به من وعده ازدواج و خوشبختي آينده را مي داد تا اينكه يك روز كه به بهانه خريد پيش محسن رفتم پس از احوال پرسي و حرف هاي عاشقانه، تابلوي مغازه باز است را برگرداند و درب مغازه را بست و دستم را گرفت و از من خواست با او به زيرزمين مغازه بروم، از ترس زبانم بند آمده بود، با گريه از او خواستم دست از سرم بردارد ولي محسن به بهانه اينكه قراره ما با هم عروسي كنيم و هيچ مشكلي پيش نمي ياد از من خواست آرام بشم.
محسن وقتي ديد از پس من برنمياد دستم را محكم كشيد و من را با زور كشان كشان به داخل زير زمين برد، محسن از كاري كه با من انجام داد با موبايلش فيلم گرفت و وقتي خواستم از مغازه بيرون بروم من رو تهديد كرد اگر كسي از اين موضوع مطلع بشه فيلمت رو داخل دبيرستان پخش مي كنم و آبرويت رو مي ريزم.
چشم هايم از گريه ورم كرده بود، وقتي به خانه رسيدم مادرم علت گريه كردنم رو پرسيد، من هم به بهانه كم گرفتن نمره و دعواي معلمم مادرم رو آروم كردم.
فرداي آن روز مادرم اصرار كرد به مدرسه ام بيايد و با معلم صحبت كنه ولي من با هر زحمتي كه بود مادرم را راضي كردم به مدرسه نياد و خودم مشكلم رو حل مي كنم.
از اتفاق آن روز ديگه به مغازه محسن نرفتم و تلفنم رو هم بيشتر اوقات خاموش مي كردم تا اينكه از بچه هاي كلاسمون باخبر شدم عباس آقا حالش خوب شده و به مغازه اش برگشته است.
تصميم گرفتم پيش عباس آقا برم و كاري كه محسن بر سرم آورده بود برايش تعريف كنم و ازش بخوام با محسن صحبت كنه تا هم فيلم رو پاك كنه و هم به خواستگاريم بياد.
به مغازه عباس آقا رفتم و بعد از احوال پرسي، سراغ محسن را از او گرفتم، عباس آقا به من گفت محسن با همسرش به مسافرت رفتند.
دنيا بر روي سرم خراب شد، باورم نمي شد اينگونه محسن به من خيانت و از من سوء استفاده كرده باشه، با صحبت و درخواست كمك از مادرم به كلانتري اومدم تا از محسن شكايت كنم.
تهيه كننده : ستوانيكم محمد مروتي
معاونت اجتماعي فرماندهي انتظامي شهرستان اردكان



اخبار مرتبط با اردکان فردا


افراد آنلاین این خبر



اخبار مرتبط با اردکان فردا
برچسب‌ها: پلیس

در مورد این مطلب نظر دهید


اخبار مرتبط :

صفحه اول | آرشیو | پیوندها | تماس با ما | خبرخوان
تمامی حقوق این سایت برای سایت خبری یزد فردا محفوظ است .